English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (7 milliseconds)
English Persian
crash barrier حصار کنار جاده
Other Matches
crash course کلاسآموزشی
crash خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
crash از کار افتادن
crash پایان عملیات کامپیوتر
crash توقف سیستم ازطریق خرابی سخت افزاری یااشتباه نرم افزاری
crash قفل سرنگون
crash متوقف
crash شکستگی خرابی
all crash زمان فوریت
crash ورشکستگی ناگهانی
crash سقوط هواپیما تصادف خودرو برخورد به چیزی
crash سقوط کردن
crash خردکردن
crash درهم شکستن
crash ریزریز شدن
crash سقوط کردن هواپیما
crash متوقف شدن ناگهانی
crash ناخوانده وارد شدن صدای بلند یا ناگهانی
crash سقوط
A crash language course . دوره فشرده آموزش زبان
crash the gate <idiom> بی دعوت رفتن ،پابرهنه وسط پریدن
crash price قیمت مفت
crash boat قایق نجات
to crash in [to a party] سر زده وارد شدن
to crash in [to a party] بدون دعوت وارد شدن
crash-land سقوط کردن هواپیما
crash helmets کلاه ایمنی
crash helmets کلاه خود ایمنی
crash protected دیسک که حاوی نوک محافظ یا سیستم محافظ اختلال داده است
crash dolly جرثقیل چرخدار اخراجات
crash dive ناگهان بزیر اب رفتن
crash conversion تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمی به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
disk crash خرابی دیسک
head crash برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
head crash شکستگی هد
crash helmets کاسکت
disk crash خراش دیسک
to fall crash افتادن وباصداخردشدن
crash helmets خود
crash-landed سقوط کردن هواپیما
crash-landing سقوط کردن هواپیما
crash-lands سقوط کردن هواپیما
crash land سقوط کردن هواپیما
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
crash position indicator برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
barrier راه کسی را بستن
barrier حصار
barrier سد
barrier نرده
barrier مانع
barrier دیواره
barrier نقطه اغاز مسابقه اسبدوانی مانع
barrier تورسیمی سد کننده حرکت هواپیما
barrier مرز
potential barrier پشته پتانسیل
fire barrier اتش بر
energy barrier سد انرژی
barrier-free بدون حائل
potential barrier سد پتانسیل
crush barrier حصار
barrier lamp لامپاحتیاطرویمانع
barrier support نگهدارندهمانع
trade barrier مانع تجارتی
trade barrier قید و بند تجارتی
trade barrier ممانعت تجاری
trade barrier مانع تجارت
rear barrier حد عقب سپاه یا لشگر
protective barrier سد حفافتی
protective barrier مانع حمایتی
potential barrier سد هستهای
protective barrier سد حمایتی
sound barrier مانع صوتی
barrier patrol گشتی مامور موانع
barrier patrol ناو گشتی سد کننده
barrier minefield میدان مین داخل مانع
arresting barrier چتر کم کننده سرعت هواپیمادر روی باند
barrier material مواد لازم برای ساختن موانع
barrier light نورافکن ساحلی
barrier light نورافکن ساحل دریا برای پیداکردن مسیر کشتی
barrier layer لایه سدی
barrier layer بند الکترونی
barrier inspection بازدید ازموانع
barrier inspection بازدید کنار جاده
barrier forces نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
antisubmarine barrier سد ضدزیردریایی
antisubmarine barrier مانع ضد زیردریایی
activation barrier سد فعال سازی
barrier penetration نفوذ در سد
barrier minefield میدان مین سد کننده
covering barrier مانع پوششی
covering barrier مانع پوشاننده
class barrier مانع طبقهای
barrier to entry منع ورود به صنعت
barrier tactics تاکتیک تهیه موانع
depletion barrier ناحیه تخلیه
barrier tactics فن استفاده از موانع
barrier reef سد اب سنگی
barrier plan طرح موانع
barrier reef صخره مرجانی که تقریباموازی ساحل است
barrier spacing مرزبندی کردن
barrier spacing فاصله بین موانع
barrier reef مرجان سنگ ساحلی
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
barrier penetration by particles نفوذ ذرات در سد
contact potential barrier پشته پتانسیل مجاورتی
barrier layer detector اشکارساز لایه سدی
magnetic barrier layer لایه سدکننده مغناطیسی
crossing barrier mechanism قالبفلزی
barrier layer cell پیل نور برقی مجاورتی
barrier layer cell سلول لایه سدی
barrier layer capacitance فرفیت بند الکترونی
barrier combat air patrol گشتی مرزی هوایی
barrier combat air patrol گشتی هوایی سد کننده راه دشمن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com