English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
English Persian
curtain-wall تیغه
Other Matches
curtain wall تیغه
curtain wall دیوار پردهای
over curtain پردهرویی
to ring the curtain up or down پرده نمایش را باصدای زنگ بالاوپائین بردن
door curtain پرده در
drop curtain پرده جلو صحنه
To draw the curtain. پرده راکنارزدن (کشیدن)
window curtain پردهپنجره
welding curtain پردهجوشکاری
door curtain پرده
To draw the curtain . پرده را کشیدن
curtain rod چوب پرده
curtain raiser پیش درامد نمایش پیش پرده
curtain of fire پرده اتش
curtain lecture صحبتهای پشت پرده
curtain lecture صحبتهای خصوصی زن وشوهر
curtain loop بازوبندپرده
curtain band بازوبندپرده
fire curtain پرده محافظ اتش
types of curtain انواعپرده
the curtain falls پرده میافتد
curtain call کف زدن حضار
curtain call بازگشت هنرپیشگان به صحنه
curtain calls کف زدن حضار
curtain calls بازگشت هنرپیشگان به صحنه
attached curtain پردهکرکرهای
balloon curtain پردهپفکی
cafe curtain پردهآشپزخانه
curtain pole پایهپرده
curtain track میلهپرده
draw curtain پردهکشیدهشده
frilled curtain پردهچیندار
loose curtain پردهیشل
grout curtain پرده تزریق
grout curtain لایه سیمانی تزریق شدهای که در زیر پی سد مانع تراوشات میگردد
sheer curtain پردهخالص
stage curtain پردهنمایش
benined the curtain پنهان
benined the curtain پشت پرده
smoke curtain پرده دود برای استتار از دیدزمینی
curtain-raisers پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
curtain-raiser پرده کوتاه پیش ازاغازنمایش بزرگ
air curtain پرده هوا هوا پوشنه
bamboo curtain سرحدات چین کمونیست
bamboo curtain مانع پردهء حصیری
Iron Curtain پرده اهنین
air curtain پوشش هوایی
single curtain rail ریلپردهتکی
double curtain rail میلهدوتاییپرده
wall دیوارکشیدن
wall مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
wall جدار
wall محصور کردن
wall تیغه کشیدن دیوار
the wall پشت دیوارایستاده بودم
to go to the wall درتنگی یافشارواقع شدن ورشکست شدن
wall دیوار
wall دیواره
wall up رسیدن موج به حداکثر اوج
wall-to-wall سرتاسری
wall-to-wall از دیوار به دیوار
wall-to-wall کامل
wall حصار دار کردن
wall-to-wall فراگیر
wall-to-wall همگانی
wall-to-wall همه جانبه
wall محصورکردن
wall حصار
wall دیواری
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
wall-to-wall [مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
wall-to-wall فرش کردن سرتاسری
wall lining اندود دیوار
wall louse موریانه
wall louse ترده
wall opening روزنه دیوار
wall paint رنگ دیوار
wall painting نقاشی دیواری
wall paper کاغذ دیواری
wall pass پاس مستقیم
wall plate زیرسری
wall rue سداب کهنه
wall socket پریز دیواری
wall socket پریز روی دیوار
wall tie بست دیواری
the picture on the wall این عکس روی دیوار
wing wall دیواره جانبی
wall lining پوشش دیوار
fruit-wall چفته
wall sockets پریز ها
town wall باروی شهر
wailing wall دیوار قدیمی اورشلیم
wailing wall دیوارندبه
wall board تخته برای چوبکاری دیوار
wall energy انرژی در واحد سطح مرزمشترک بین حوزههای مغناطیسی مختلف الجهت
wall entrance عبور از داخل دیوار
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
wall eye چشم مات
wall eye چشم سفید
wall hanging تزئینات دیواری
wall insulator عایق دیوار
wall knot گره حصیری
wall knot گره تخت
toe wall دیوارضامن پادیوار
hole in the wall <idiom>
conservative wall دیوار باغچه
wave wall دیوارموج
wall tent چادردیوارهدار
wall stud تیرچوبدیواری
monitor wall دیوارهصفحهنمایشگر
Qibla wall دیوارکیبلا
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
wall light چراغدیواری
wall lantern فانوسدیواری
start wall دیوارهشروع
tank wall دیوارهنانکر
turning wall دیواربازگشت
wall grille شبکهدیواری
wall and rails دیواروریلها
fortified wall دیوارکناری
choir-wall [دیواره ی جداکننده جایگاه]
handwriting on the wall <idiom>
drive someone up a wall <idiom> از کوره در رفتن ،عصبانی شدن
climb the wall <idiom> از محیط خسته وعصبانی شدن
wall sockets پریز های دیواری
wall sockets پریز های روی دیوار
wall clock ساعت دیواری
back wall دیوارپشتی
brick wall آجردیوار
bund wall دیوارمرکب
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
cell wall دیوارهسلولی
batter of wall میل دیوار
dwarf wall دیوار نیمه
apron wall صفحه پیش بند
training wall دیواره راهنما
guide wall دیواره راهنما
gravity wall دیوار وزنی
batter of a wall شیب دیوار
gap in a wall شکاف دردیوار
gable wall دیوار لچکی
bearing wall دیوار باربر
bearing wall دیوار بارگیر
fruit wall چفته
batter of a wall میل دیوار
head wall دیواریکه در بالادست یک ابگیرساخته میشود
banch wall دیواره محافظ
non bearing wall دیوار تیغه
gable wall دیوار سنتوری
lining of the wall پوشش روی دیوار
key wall دیوار اب بند
it sprang from the wall ازدیوار رویید
interior wall دیوار داخلی
insulated wall دیواره عایق
base of wall روپی
front wall دیوار جلو
bench wall دیوار تکیه گاه
front wall دیوار مقابل اسکواش
clay wall دیوار چینه
banch wall دیواره پشتیبان
common wall دیوار مشترک
decorated wall دیوار تزیینی
common wall دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
cut off wall دیوار جداکننده
cross wall دیوار پلهای عرضی
cross wall دیوار همبر
coping of a wall در پوش روی دیوار
box wall صندوقه
enclosure wall دیوار بر
fresco a wall اب رنگ زدن
fresco a wall دیوار سفید کرده را
flare wall دیوار حائل خاکریز پل
fire wall دیوار اتش بند
face wall دیوار بر
face wall ماسک
wall arcade طاقنما
face wall نقاب
wall bracket طاقچه
coping of a wall قرنیس روی دیوار
one brick wall دیوار یک اجره
to peck down a wall دیواری را با الت نوک تیزخراب کردن
surcharged wall دیوار محافظ که بار اضافه راحمل میکند
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
sleeper wall دیوار کرسی
Wall Street مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
party wall دیوار مشترک
side wall دیوار پهلویی
spine wall دیوار اساسی
the pictures on the wall عکس ها
the pictures on the wall ی روی دیوار
toe wall دیوار پای خاکریز
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
to encircle with a wall دیوار یا چینه کشیدن
to deafen a wall عایق کردن دیوار
to deafen a wall دیوار راطوری ساختن که صدارا انتقال ندهد
to deaden a wall عایق کردن دیوار
thickness of a wall ضخامت دیوار
thickness of a wall کلفتی دیوار
cavity wall دیوار صندوقهای
shear wall دیوار برشی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com