English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
decorated wall دیوار تزیینی
Other Matches
decorated اراسته
decorated زینت کرده
decorated نشاندار
To be decorated . نشان گرفتن ( مدال وغیره )
decorated pottery سفالکاری منقوش
decorated tile کاشی زینتی
The room was tastefully decorated with flowers . اتاق خیلی با مزه با گه تزیین شده بود
to go to the wall درتنگی یافشارواقع شدن ورشکست شدن
wall up رسیدن موج به حداکثر اوج
wall-to-wall همه جانبه
wall-to-wall همگانی
wall-to-wall [مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
wall-to-wall فرش کردن سرتاسری
the wall پشت دیوارایستاده بودم
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
wall-to-wall سرتاسری
wall-to-wall از دیوار به دیوار
wall-to-wall فراگیر
wall-to-wall کامل
wall دیواری
wall دیوارکشیدن
wall حصار دار کردن
wall محصورکردن
wall حصار
wall دیواره
wall مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
wall محصور کردن
wall دیوار
wall تیغه کشیدن دیوار
wall جدار
wall lining اندود دیوار
wall lining پوشش دیوار
wall knot گره تخت
wall opening روزنه دیوار
wall painting نقاشی دیواری
wall louse موریانه
wing wall دیواره جانبی
wall tie بست دیواری
wall socket پریز روی دیوار
wall socket پریز دیواری
wall rue سداب کهنه
wall plate زیرسری
wall pass پاس مستقیم
wall paper کاغذ دیواری
wall paint رنگ دیوار
wall knot گره حصیری
toe wall دیوارضامن پادیوار
toe wall دیوار پای خاکریز
to peck down a wall دیواری را با الت نوک تیزخراب کردن
to encircle with a wall دیوار یا چینه کشیدن
to deafen a wall عایق کردن دیوار
to deafen a wall دیوار راطوری ساختن که صدارا انتقال ندهد
to deaden a wall عایق کردن دیوار
thickness of a wall ضخامت دیوار
thickness of a wall کلفتی دیوار
town wall باروی شهر
wailing wall دیوار قدیمی اورشلیم
wailing wall دیوارندبه
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
wall insulator عایق دیوار
wall hanging تزئینات دیواری
wall eye چشم سفید
wall eye چشم مات
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
wall entrance عبور از داخل دیوار
wall energy انرژی در واحد سطح مرزمشترک بین حوزههای مغناطیسی مختلف الجهت
wall board تخته برای چوبکاری دیوار
wall louse ترده
wall sockets پریز ها
the picture on the wall این عکس روی دیوار
wall sockets پریز های دیواری
wall sockets پریز های روی دیوار
wall clock ساعت دیواری
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
fruit-wall چفته
dwarf wall دیوار نیمه
curtain-wall تیغه
conservative wall دیوار باغچه
choir-wall [دیواره ی جداکننده جایگاه]
batter of wall میل دیوار
hole in the wall <idiom>
handwriting on the wall <idiom>
start wall دیوارهشروع
Qibla wall دیوارکیبلا
monitor wall دیوارهصفحهنمایشگر
fortified wall دیوارکناری
cell wall دیوارهسلولی
bund wall دیوارمرکب
brick wall آجردیوار
back wall دیوارپشتی
tank wall دیوارهنانکر
turning wall دیواربازگشت
wall and rails دیواروریلها
drive someone up a wall <idiom> از کوره در رفتن ،عصبانی شدن
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
wave wall دیوارموج
wall tent چادردیوارهدار
wall stud تیرچوبدیواری
wall light چراغدیواری
wall lantern فانوسدیواری
wall grille شبکهدیواری
climb the wall <idiom> از محیط خسته وعصبانی شدن
the pictures on the wall ی روی دیوار
training wall دیواره راهنما
face wall دیوار بر
face wall ماسک
face wall نقاب
wall bracket طاقچه
enclosure wall دیوار بر
cut off wall دیوار جداکننده
curtain wall تیغه
curtain wall دیوار پردهای
cross wall دیوار پلهای عرضی
fire wall دیوار اتش بند
flare wall دیوار حائل خاکریز پل
fresco a wall دیوار سفید کرده را
guide wall دیواره راهنما
gravity wall دیوار وزنی
gap in a wall شکاف دردیوار
gable wall دیوار لچکی
gable wall دیوار سنتوری
fruit wall چفته
front wall دیوار جلو
front wall دیوار مقابل اسکواش
fresco a wall اب رنگ زدن
cross wall دیوار همبر
coping of a wall در پوش روی دیوار
coping of a wall قرنیس روی دیوار
banch wall دیواره پشتیبان
apron wall صفحه پیش بند
approach wall دیواره ورودی
an interstice in a wall ترک در دیوار
cavity wall دیوار دو جداره
cavity wall دیوارتوخالی
cavity wall دیوار صندوقهای
party wall دیوار مشترک
base of wall روپی
batter of a wall میل دیوار
batter of a wall شیب دیوار
common wall دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
common wall دیوار مشترک
banch wall دیواره محافظ
clay wall دیوار چینه
box wall صندوقه
wall arcade طاقنما
bench wall دیوار تکیه گاه
bearing wall دیوار بارگیر
bearing wall دیوار باربر
Wall Street مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
head wall دیواریکه در بالادست یک ابگیرساخته میشود
rear wall دیوار پشت
outer wall دیوار خارجی
panel wall اگین دیوار
side wall دیوار پهلویی
shear wall دیوار برشی
retaining wall دیوار نگهبان دیوار محافظ
partition wall دیوار تیغه
retaining wall دیوار ضامن
partition wall دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
partition wall تیغه
pellitory of the wall اذن الفار
wall wort اذن الفار
pise wall چینه
plinth of a wall ازاره
retaining wall دیوار حائل
render a wall استرکشی دیوار
quay wall دیوار بارانداز
one brick wall دیوار یک اجره
non bearing wall دیوار تیغه
the pictures on the wall عکس ها
lining of the wall پوشش روی دیوار
key wall دیوار اب بند
surcharged wall دیوار محافظ که بار اضافه راحمل میکند
it sprang from the wall ازدیوار رویید
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
interior wall دیوار داخلی
spine wall دیوار اساسی
insulated wall دیواره عایق
sleeper wall دیوار کرسی
render plaster on the wall گچ مالیدن
to strip the paint off the wall رنگ را از دیوار [با خراش] کندن
to talk to a [brick] wall <idiom> با دیوار حرف زدن [اصطلاح]
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
load bearing wall دیوار حمال
load-bearing wall دیوار حمال
Loudon's hollow wall [دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
toss ball against a wall تمرین ابشار با دیوار
tow brick wall دیوار دو اجری
tow brick wall دیوار دواجره
side wall of a lock بدنه سد دریچهای
non load bearing wall دیوار تیغه
earth retaining wall دیوار پشت بند
load bearing wall دیوار باربر
non load bearing wall دیوار بار نبر
earth retaining wall دیوار نگهبان خاک
effective thickness of a wall ضخامت موثر دیوار
wall stack section بخشدودکشدیواری
wall mounted switch کلید دیواری
wall mounted switch کلیدی که روی دیوار نصب میشود
wall mounting cabinet قفسه دیواری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com