Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (6 milliseconds)
English
Persian
derived score
نمره اشتقاقی
Other Matches
to be derived
سرچشمه گرفتن
derived
اشتقاقی
to be derived
حاصل شدن
derived units
واحدهای فرعی
derived unit
واحد فرعی
derived scale
مقیاس اشتقاقی
derived field
فیلد مشتق
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
derived demand
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
derived demand
تقاضای مشتق شده
derived units
احاد فرعی
He knows the score .
سرخوردن ( واخوردگی ویأس )
t score
نمره T
He knows the score .
سرش توی حساب است
To keep the score.
حساب امتیاز رانگاهداشتن
What is the score?
چند به چندیم ؟ ( امتیاز شما ری در بازی )
on this score
از این حیث
on this score
از این بابت
score it under
زیر ان خط بکشید
to know the score
<idiom>
سری توی حساب داشتن
to keep score
حساب
to keep score
بازی رانگاهداشتن
what is the score
حساب برد و باخت چقدراست
what is the score
هر کدام چند بازی داریم
score out
خط زدن
score
بریدگی
score
خط
score
پوان اوردن
score
نمره
score
امتیاز گرفتن حساب امتیازات
score
حساب
score
امتیاز
score
تحقیر کردن ثبت کردن
score
حساب کردن بحساب اوردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
چوب خط نمره
score
نشان معدل
score
رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
score
نشان
score
خط افتادن
score
خط زدن
score
گرم کردن اسب ثبت حرکات
score
مارک
score
فاصله ازنقطه اغاز تا خط امتیازگاوبازی
score
نمره اوردن
score
شیار
score
پیروزی
score out that word
روی ان واژه خط بکشید
stanine score
نمره نه بخشی
score out that word
ان واژه را خط بزنید
test score
نمره ازمون
score sheet
برگ امتیاز
settle a score with someone
<idiom>
عین چیزی را به کسی پس دادن
set the score
افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
standard score
نمره معیار
sigma score
نمره معیار
standardized score
نمره بهنجار شده
three score and ten
هفتاد
To score a goal .
گل زدن ( درفوتبال وغیره )
time score
نمره زمانی
He told us what the score was.
جریان را برایمان تعریف کرد ( گفت )
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
score-console
صفحهنمایشامتیاز
weighted score
نمره وزنی
unweighted score
نمره غیروزنی
true score
نمره حقیقی
transmuted score
نمره تبدیل شده
total score
نمره کامل
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
score keeper
منشی
accuracy score
نمره دقت
gross score
نمره خام
graphic score
نمره نگارهای
grade score
نمره کلاسی
gain score
نمره افزوده
evaluation score
نمره ازمایش
evaluation score
نمره ارزیابی
error score
نمره خطا
deviation score
نمره انحراف
corrected score
نمره اصلاح شده
composite score
نمره مرکب
box score
جدول امتیازها
box score
حساب بازی
box score
نتیجه برد وباخت بازی
blind score
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
additional score
نمره اضافی
ipsative score
نمره نسبی
lie score
نمره دروغگویی
score off a person
از کسی پیش بردن
score a person
بر کسی پیش دستی کردن
score a person
از کسی پیش بردن
run up a score
قرض بهم رساندن
real score
نمره واقعی
raw score
نمره خام
predicted score
نمره پیش بینی شده
perfect score
امتیاز کامل
score off a person
بر کسی پیش دستی کردن
main score
نمره اصلی
normalized score
نمره هنجار شده
observed score
نمره مشاهده شده
on the score of neglect
بعنوان غفلت ازاین بابت
on the score of neglect
ازاین حیث
percentile score
نمره صدکی
foot score line
خط امتیاز انتهایی
hog score line
خطامتیازپایانی
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
annual average score
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
sweeping score line
خطکمکنندهامتیاز
segment score number
بخششمارهامتیاز
I know my job ( stuff ). Iknow the score ( ropes ) .
درکارم واردهستم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com