Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
distinguished flying cross
نشان ممتاز پرواز
distinguished flying cross
نشان صلیب پرواز
Other Matches
distinguished service cross
نشان خدمت ممتاز
distinguished service cross
نشان صلیب خدمت
distinguished
عالیرتبه
distinguished
مشخص
distinguished
متمایز
distinguished
برجسته مهم
distinguished
ممتاز
distinguished
برجسته
Distinguished . Titled.
صاحب عنوان
distinguished rug
قالی با ارزش و برجسته
distinguished symbol
نماد متمایز
distinguished unit
یکان ممتاز
distinguished investigated by the
رای دیوان عالی کشور
distinguished investigated by the
ممیز
distinguished investigated by the
رای تمیزی
distinguished investigated by the
court supreme the by
distinguished unit citation
نشان لیاقت یکان
distinguished unit citation
نشان یکان برجسته
cross way=cross road
چهارراه
flying
پردار سریع السیر
flying
پرواز
flying
پرواز کننده
flying
بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
over-flying
محوطهپروازمجاز
flying squads
گروه تندواکنش
flying spot
لکه نورتند رو
flying start
شروع مسابقه اتومبیلرانی
flying status
وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
flying wedge
نوعی مانور تهاجمی قدیمی
high flying
بلند پرواز
high flying
بلند خیال
flying speed
سرعت پرواز
flying shot
تیر سر پرواز
flying machine
هواپیما
flying machine
بارفیکس متحرک
flying mare
فن کمر
flying mouse
موش خرمای پرداراسترالیایی
flying officer
افسر خلبان
flying officer
افسر پرواز
flying officer
ستوان یکم هوایی
flying shore
تیر چوبی افقی جهت نگاهداری دو دیوار مقابل هم که بطور موقت نصب میشود
high flying
خیال پرور
night flying
پرواز
night flying
در شب
flying saucers
بشقاب پرنده
To come off with flying colors.
روسفید شدن
ski flying
پرش بااسکی
with flying colours
با
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
with flying colours
فیروزی وافتخار
flying squads
گروه تندکنش
flying visit
ملاقاتوزیارتکوتاهمدت
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
flying picket
کسیکهافرادرادرمکانهایدیگررادعوتبهاعتصابکند
flying doctor
پزشکسیار
flying squad
گروه ضربت
flying squad
گروه تندواکنش
with flying colors
<idiom>
تمامی موفقیتها
flying squad
گروه تندکنش
flying squads
گروه ضربت
night flying
شب پرواز کن
flying saucer
بشقاب پرنده
flying lines
لولههای متحرک
flying buttress
طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
ban from flying
قدغن پرواز
[برای منطقه ای]
flying facade
[ساخت نیمه چوبی کاذب]
flying buttress
شمع پشت بند
high flying
یاوه اندیش
flying ambulance
گردونه تندروبرای بردن زخم خوردگان جنگ
flying boat
هواپیمای ابی
flying bridge
پل موقتی
flying bridge
پل هوایی
a ban from flying in the EU
قدغن پرواز در
[منطقه]
اتحادیه اروپا
flying buttresses
طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
high-flying
بلند پرواز
to ban from flying
قدغن کردن پرواز
flying fish
صورت فلکی ماهی پرنده
flying fish
ماهی پردار
flying fishes
صورت فلکی ماهی پرنده
flying fishes
ماهی پردار
flying cadet
دانشجوی هوایی
flying camp
اردوی سبک وسیار
flying gurnard
نوعی ماهی بالدار
flying lemur
نوعی پستاندار شب خیز
flying field
میدان فرودگاه
flying fox
خفاش میوه خوار
flying jib
بادبان سه گوش کوچک
flying head
نوک خواندن / نوشتن دیسک سخت که به صورت حلقهای است و بالای سطح دیسک چرخان قرار دارد
flying head
نوک تند رو
flying ground
میدان پرواز
flying ground
پروازگاه
flying dutchman
قایق بادبان دار 3 نفره
flying levels
خط تراز نقشه برداری
flying dust
گرد
flying crane
هواپیمای اخراجات هواپیمای جراثقال
flying colors
توفیق کامل
flying bridge
پل شناور
flying dutchman
ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
flying coke
دوده
flying dutchman
شبح کشتی
flying levels
افق تراز متحرک
flying colors
موفقیت قطعی
to send things flying
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
flying spot scanner
پوینده لکهای تند رو
flying ban
[in an area]
قدغن پرواز
[برای منطقه ای]
The aircrafts was flying in a northerly direction.
هواپیما در جهت شمال حرکت می کرد
to impose
[place]
a flying ban
قدغن کردن پرواز
to cross self
با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
cross tell
خبر دادن
on the cross
بطوراریب
cross tell
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross over
درو از عقب
cross over
همگذری
cross
دورگه کردن
cross out
قلم زدن
st.g's cross
چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
to take the cross
صلیب بدوش گرفتن
cross
عبور کردن
cross
تقاطع
cross
خلاف میل کسی رفتار کردن
cross
روبروشدن قطع کردن
cross
مصادف شدن با
cross
عبوردادن
cross
گذشتن
cross
خط بطلان کشیدن بر
cross
پیوندزدن کج خلقی کردن
cross (something) out
<idiom>
حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
cross
پیوندی
cross
عرضی
cross
متقاطع
cross
ضربه هوک پس از ضربه حریف
cross
سانتر کردن
cross
حرکت سمتی
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
قلم کشیدن بروی
cross
نادرستی
cross
تقلب
cross
قطع کردن متقاطع کردن
to be cross about something
دلخور بودن از چیزی
cross
علامت ضربدر در نقشه کشی
cross
صلیب
cross
خاج
cross
چلیپا
cross
علامت ضربدر یاباضافه
cross
اختلاف مرافعه
cross
حدوسط ممزوج
cross
دورگه
high cross
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
cross-vault
طاق چهار بخش
cross product
ضرب خارجی
[ریاضی]
cross-springer
[دنده اریب در طاق]
cyclo cross
مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross-tree
[رابط عرضی دکلها]
cross-window
[پنجره ای با جرز عمودی میان قسمت هایش به شکل صلیب]
dedication cross
صلیب مقدس
cross validation
وارسی اعتبار
Lantern-cross
صلیب سنگی
Latin cross
صلیب رومی
cross that bridge when you come to it
<idiom>
[به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
cross slide
کشوی لغزنده عرضی
Don't be cross with me.
از من دلخور نباش.
cross-rib
دنده ی قوس
cross word
جدول لغز
cross section
نیمرخ عرضی
cross stay
بست چلیپا
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
cross stroke
فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross support
نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross swords
دست و پنجه نرم کردن
cross talk
تداخل صداها در تلفن
cross talk
القاء
cross talk
تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross stay
تقویت صلیبی
cross servicing
خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross section
نیمرخ پهنا مقطع موثر
cross section
مقطع
cross section
رویه برش
cross section
سطح مقطع عرضی
cross talk
تداخل صحبت
cross talk
تداخل صدا
cross wall
دیوار همبر
cross wall
دیوار پلهای عرضی
cross weight
وزن ناخالص
cross wind
باد جانبی
cross wires
سیمهای متقاطع
cross wise
صلیب وار
cross wise
چلیپایی ضربدری
cross voting
رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross vault
طاق چهاربخش
cross product
ضرب برداری
[ریاضی]
cross thrust
تراست ناخالص
cross tip
پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross trail
جاده عرضی
cross trail
جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross traverse
تراورس عرضی
cross tree
رابط عرضی دکلها
cross word
جدول معمائی
cross-rail
اسکلت چوبی
cross handle
ضامنضربدری
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com