Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 158 (8 milliseconds)
English
Persian
dust collector
جمع کننده گرد و خاک
dust collector
گردگیر
Other Matches
collector
تحصیلدار
collector
جمع کننده
collector
فراهم اورنده
collector
گرد اورنده
collector
کولکتور
collector
جاروی الکتریکی جارو
collector
راه اب زهکش
collector
کلکتور
collector current
جریان کلکتور
collector contact
اتصال کلکتور
collector brush
ذغال کلکتور
collector ditch
راه اب زهکش
solar collector
جمعکنندهانرژیخورشیدی
collector electrode
الکترود کلکتور
collector resistance
مقاومت کلکتور
revenue collector
تحصیلدار پاکار
revenue collector
تحصیلدارمالیاتی
light collector
جمع کننده نور
tax collector
تحصیلدار مالیاتی
gas collector
لوله جمع کننده گاز
electron collector
الکترود گرداور
debt collector
کارگزاروصول طلب
debt collector
وصول کننده طلب
current collector
کلکتور
common collector
با جریان روب مشترک
collector terminal
ترمینال کلکتور
collector rings
حلقههای لغزان
collector ring
منیفلد یا گازگاه دایرهای برای هدایت گازهای خروجی ازسیلندرهای موتور رادیال یاستارهای
collector brush
زغال گرداور
ticket collector
بلیطجمعکن
garbage collector
زباله روب
collector's item
مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
collector drain
زهکش اصلی
common collector circuit
مدار کلکتور مشترک
collector saturation voltage
ولتاژ اشباع کلکتور
ticket collector's booth
باجهتحویلبلیط
collector emitter, leakage current
جریان نشستی کلکتور- امیتر
flat-plate solar collector
سطحجذبکنندهانرژیخورشیدی
in the dust
درخاک
dust-up
شکر آب
dust-up
جنگ و دعوا
saw dust
خاک اره
dust
خاک
in the dust
مرده
in the dust
زیر خاک
to let the saw dust out of
رسوا کردن
dust well
گرد چال
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
to f. away the dust
گردگیری کردن
dust-up
بگومگو
dust
ارد
dust
تراب
dust
ریختن پاشیدن
dust
خاکه ذره
dust
غبار
dust
گرد وخاک
dust
گرد
dust
گردگیری کردن گردگرفتن از
dust
گرد گوگرد
to blow up dust
گرد و خاک به پا کردن
to dust one's jacket
کسیرازدن
When the dust settles.
وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
to kiss the dust
پست شدن
to dust one;s jacket
کسیراکتک زدن
to dust the coat of
کتک زدن
saw dust concrete
بتن خاک اره
stone dust
خاک سنگ
to bite the dust
مردن
to bite the dust
افتادن
stone dust
گرد سنگ
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
dust color
رنگ خاکی
to raise dust
گرد و خاک به پا کردن
to dust one;s jacket
کسیراچوب زدن
to kiss the dust
به خواری وپستی تن دادن
to kick up dust
خاک بلندکردن
to shake off the dust
گردگیری گردن
to shake off the dust
گرد گرفتن
to shake off the dust
تکاندن
dust receiver
مخزنگردوخاک
gold dust
خاک طلادار
gold dust
گرد طلا
dust-ups
جنگ و دعوا
dust-ups
شکر آب
to raise a dust
اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to raise a dust
شلوق کردن
to raise a dust
گردوخاک بلندکردن
to kick up dust
خاک راه انداختن
zinc dust
گرد روی
to kiss the dust
باخاک یکسان شدن
to make a dust
گردکردن
to kiss the dust
کشته شدن
to lick the dust
بزمین خوردن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
to make a dust
هایهوکردن
dust-ups
بگومگو
dust-covers
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust bin
خاکدان
dust bowl
شن روان
dust box
گردپاش
dust brand
دوده
dust brand
لکهای ازدوده
dust brand
سخن زشت
dust brush
گردپاک کن
dust brush
گردگیر
dust catcher
گردگیر کوره بلند
dust coal
خاک ذغال
dust arrester
گرد گیر
dust arrester
واحد گردگیری
diamond dust
خرده یاسوده الماس
dust-covers
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jackets
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets
جلد کاغذی روی کتاب
angel dust
گرد پریان
coal dust
خاکه زغال
dust jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
cosmic dust
غبار کیهانی
dust coat
لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
dust collection
گردگیری
dust collection
غبارگیری
dust respirator
ماسک تنفسی
dust respirator
ماسک ضد گردو غبار
dust separation
جداسازی گرد و غبار
interstellar dust
غبار بین- ستارهای
dust tight
خاک بند
flue dust
بخار گاز
flying dust
گرد
furnace dust
بخار کوره
humbled to the dust
باخاک برابر
glass dust
خرده شیشه
dust removal
گرد گیری
dust removal
تخلیه گرد و خاک
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
dust bin
خاکروبه دان
raise a dust
داد و بیداد کردن
dust colour
خاکی
dust cover
سرپوش غبارگیر
dust devil
تنوره دیو
dust exhaust
تخلیه گرد و خاک
dust laden
خاک گرفتگی
dust laden
تجمع گرد وغبار
dust mask
خاک گیر
The dust was laid ( settled ) .
گرد وخاک نشست
Water lays the dust.
آب گرد وخاک رامی خواباند
To snake the dust off the carpet.
خاک قالی را تکان داد (تکاندن )
the dust panned out pootly
ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
sandstorm or dust storm
طوفانخاکوشن
dust collection equipment
وسایل گردگیری
dust cloud theory
نظریه غباری
coal dust firing
اشتعال گردی
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com