Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (7 milliseconds)
English
Persian
dust-jackets
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets
جلد کاغذی روی کتاب
Other Matches
jackets
پوشاندن
jackets
پوشش
jackets
غلاف لاستیکی یاپلاستیکی
jackets
نیم تنه جنگی
jackets
ژاکت
jackets
پوشه
jackets
نیمتنه
jackets
روکش
jackets
جلد کتاب
jackets
جلد کردن
jackets
پوشاندن درپوشه گذاردن
jackets
جلد
jackets
بوش پیستون
waistcoats and jackets
انواعژاکتوکتهایتاکمر
strait jackets
هرچیزبازدارنده
hacking jackets
کت سوارکاری
hacking jackets
کت اسب سواری
strait jackets
روپوش باز دارنده
dinner jackets
اسموکینگ
strait jackets
بازدار
strait jackets
مانع
strait jackets
بازداری کردن
strait jackets
کت بند
dinner jackets
لباس مخصوص مهمانی رسمی
dust
خاکه ذره
dust
خاک
in the dust
مرده
in the dust
زیر خاک
to f. away the dust
گردگیری کردن
dust-up
بگومگو
dust-up
شکر آب
dust-up
جنگ و دعوا
dust well
گرد چال
in the dust
درخاک
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
dust
گرد وخاک
dust
غبار
dust
گرد
dust
گرد گوگرد
dust
ارد
dust
تراب
dust
ریختن پاشیدن
dust
گردگیری کردن گردگرفتن از
to let the saw dust out of
رسوا کردن
saw dust
خاک اره
stone dust
گرد سنگ
to bite the dust
افتادن
to kiss the dust
کشته شدن
to kiss the dust
به خواری وپستی تن دادن
to kiss the dust
باخاک یکسان شدن
to kiss the dust
پست شدن
to kick up dust
خاک راه انداختن
to bite the dust
مردن
stone dust
خاک سنگ
to kick up dust
خاک بلندکردن
to dust one's jacket
کسیرازدن
to dust one;s jacket
کسیراچوب زدن
to dust the coat of
کتک زدن
to dust one;s jacket
کسیراکتک زدن
to lick the dust
بزمین خوردن
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
gold dust
گرد طلا
gold dust
خاک طلادار
to blow up dust
گرد و خاک به پا کردن
to raise dust
گرد و خاک به پا کردن
dust color
رنگ خاکی
to raise a dust
شلوق کردن
dust receiver
مخزنگردوخاک
When the dust settles.
وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
dust-ups
بگومگو
dust-ups
شکر آب
dust-ups
جنگ و دعوا
to make a dust
گردکردن
to make a dust
هایهوکردن
to raise a dust
گردوخاک بلندکردن
to raise a dust
اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to shake off the dust
گردگیری گردن
to shake off the dust
گرد گرفتن
to shake off the dust
تکاندن
zinc dust
گرد روی
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
dust-covers
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust bowl
شن روان
dust box
گردپاش
dust brand
دوده
dust brand
لکهای ازدوده
dust brand
سخن زشت
dust brush
گردپاک کن
dust brush
گردگیر
dust catcher
گردگیر کوره بلند
dust coal
خاک ذغال
dust coat
لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
dust collection
گردگیری
dust bin
خاکروبه دان
dust bin
خاکدان
dust-covers
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
angel dust
گرد پریان
coal dust
خاکه زغال
dust jacket
جلد کاغذی روی کتاب
cosmic dust
غبار کیهانی
diamond dust
خرده یاسوده الماس
dust arrester
واحد گردگیری
dust arrester
گرد گیر
dust collection
غبارگیری
dust tight
خاک بند
dust respirator
ماسک تنفسی
dust respirator
ماسک ضد گردو غبار
dust separation
جداسازی گرد و غبار
raise a dust
داد و بیداد کردن
flue dust
بخار گاز
flying dust
گرد
furnace dust
بخار کوره
glass dust
خرده شیشه
humbled to the dust
باخاک برابر
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
interstellar dust
غبار بین- ستارهای
dust removal
گرد گیری
dust removal
تخلیه گرد و خاک
dust collector
جمع کننده گرد و خاک
dust collector
گردگیر
dust colour
خاکی
dust cover
سرپوش غبارگیر
saw dust concrete
بتن خاک اره
dust devil
تنوره دیو
dust exhaust
تخلیه گرد و خاک
dust laden
خاک گرفتگی
dust laden
تجمع گرد وغبار
dust mask
خاک گیر
the dust panned out pootly
ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
The dust was laid ( settled ) .
گرد وخاک نشست
Water lays the dust.
آب گرد وخاک رامی خواباند
To snake the dust off the carpet.
خاک قالی را تکان داد (تکاندن )
sandstorm or dust storm
طوفانخاکوشن
dust collection equipment
وسایل گردگیری
dust cloud theory
نظریه غباری
coal dust firing
اشتعال گردی
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com