Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
dust cover
سرپوش غبارگیر
Other Matches
He has read the book from cover to cover .
کتاب رااز اول تا آخر خوانده است
in the dust
درخاک
dust
گرد گوگرد
dust
ارد
dust
تراب
in the dust
مرده
dust
ریختن پاشیدن
dust
گردگیری کردن گردگرفتن از
dust
خاکه ذره
dust
غبار
dust-up
بگومگو
dust
گرد وخاک
dust-up
جنگ و دعوا
in the dust
زیر خاک
dust
گرد
to let the saw dust out of
رسوا کردن
dust
خاک
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
to f. away the dust
گردگیری کردن
to let the saw dust out of
پوچی یا بی اساسی
dust-up
شکر آب
dust well
گرد چال
saw dust
خاک اره
to dust one;s jacket
کسیراچوب زدن
cosmic dust
غبار کیهانی
interstellar dust
غبار بین- ستارهای
dust brand
سخن زشت
to dust one;s jacket
کسیراکتک زدن
raise a dust
گرد و خاک بلند کردن
to dust one's jacket
کسیرازدن
to bite the dust
مردن
to bite the dust
افتادن
stone dust
گرد سنگ
stone dust
خاک سنگ
saw dust concrete
بتن خاک اره
dust mask
خاک گیر
raise a dust
داد و بیداد کردن
humbled to the dust
باخاک برابر
glass dust
خرده شیشه
furnace dust
بخار کوره
dust collection
غبارگیری
dust collector
جمع کننده گرد و خاک
dust collector
گردگیر
dust colour
خاکی
dust devil
تنوره دیو
dust exhaust
تخلیه گرد و خاک
dust laden
خاک گرفتگی
dust laden
تجمع گرد وغبار
dust removal
تخلیه گرد و خاک
dust removal
گرد گیری
dust respirator
ماسک تنفسی
dust respirator
ماسک ضد گردو غبار
dust separation
جداسازی گرد و غبار
dust tight
خاک بند
dust collection
گردگیری
dust coat
لباس روبرای گرفتن گرد جامه گردگیر
diamond dust
خرده یاسوده الماس
flying dust
گرد
dust arrester
واحد گردگیری
dust arrester
گرد گیر
dust bin
خاکدان
dust bin
خاکروبه دان
dust bowl
شن روان
dust box
گردپاش
dust brand
دوده
dust brand
لکهای ازدوده
dust brush
گردپاک کن
dust brush
گردگیر
dust catcher
گردگیر کوره بلند
dust coal
خاک ذغال
flue dust
بخار گاز
dust jacket
جلد کاغذی روی کتاب
gold dust
گرد طلا
dust-ups
بگومگو
dust-ups
شکر آب
dust-ups
جنگ و دعوا
When the dust settles.
وقتی که خوب آبها از آسیاب افتاد
zinc dust
گرد روی
to shake off the dust
تکاندن
to shake off the dust
گرد گرفتن
to shake off the dust
گردگیری گردن
gold dust
خاک طلادار
dust receiver
مخزنگردوخاک
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
dust-covers
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-covers
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jacket
جلد کاغذی روی کتاب
dust-jackets
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
dust-jackets
جلد کاغذی روی کتاب
to raise dust
گرد و خاک به پا کردن
dust color
رنگ خاکی
to blow up dust
گرد و خاک به پا کردن
to raise a dust
اب راگل الودکردن حقیقت راپنهان کردن
to raise a dust
شلوق کردن
to kick up dust
خاک راه انداختن
to kick up dust
خاک بلندکردن
dust jacket
کاغذی که با ان کتاب را جلدمیکنند
to kiss the dust
پست شدن
to kiss the dust
باخاک یکسان شدن
to dust the coat of
کتک زدن
to kiss the dust
کشته شدن
angel dust
گرد پریان
to lick the dust
بزمین خوردن
to raise a dust
گردوخاک بلندکردن
to kiss the dust
به خواری وپستی تن دادن
to make a dust
هایهوکردن
to make a dust
گردکردن
coal dust
خاکه زغال
to make a dust
گردو خاک بلند کردن
the dust panned out pootly
ان خاک زرد دادولی نه چندان زیاد
dust collection equipment
وسایل گردگیری
The dust was laid ( settled ) .
گرد وخاک نشست
Water lays the dust.
آب گرد وخاک رامی خواباند
To snake the dust off the carpet.
خاک قالی را تکان داد (تکاندن )
dust cloud theory
نظریه غباری
coal dust firing
اشتعال گردی
sandstorm or dust storm
طوفانخاکوشن
Dust has accumulated
[settled]
on the chairs.
روی صندلی ها خاک نشسته
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
from cover to cover
ازاغازتا انجام کتاب
to cover up
پوشاندن
to cover up
پیچیدن
to cover in
پوشاندن
to cover in
پرکردن
under cover
سربسته درپاکت
take cover
جان پناه گرفتن
take cover
حفاظ گرفتن
cover
مخفی گاه
[جامعه شناسی]
cover
پوشش مخفی
[جامعه شناسی]
under cover
<idiom>
پنهان شدن
cover up
<idiom>
پنهان کاربدواشتباه
take cover
پشت جان پناه قرار گرفتن
cover
سطح برف
cover all
رولباسی
cover
اماده شدن برای دریافت توپ
cover
امادگی
cover
مانورکردن بطوریکه قایق عقبی جلو نیفتد محافظت از بدن باشمشیر
cover
روپوش
cover
پاکت
cover
تامین زیان و خسارات بیمه
cover
سقف زدن
cover
روکش کردن پوشانیدن پوشش
cover
جلد سرپوش
cover
اماده برای برگرداندن توپ
cover
دریچه نگهبان مخابراتی پست بگوش
cover all
بارانی یا روپوش
cover
بازی دفاعی
cover
بسته بندی
cover-up
در لاک دفاعی فرورفتن
cover off
پشت سر هم قرار گرفتن پشت به گردن
cover
نگهبان بگوش
cover
حاوی بودن درپوش
cover
حایل شدن
cover
مخفی در بر گرفتن
cover
جان پناه خفاگاه پوشاندن
cover
رویه لفاف
cover
بوته زار پناهگاه شکار
cover
جلد
cover
پوشش
cover
تامین کردن
cover
طی کردن
cover
پنهان کردن
cover
جلد کردن
cover
پوشاندن
cover up
در لاک دفاعی فرورفتن
cover
اختفاء
cover
انجام دادن
cover
تامین
cover
حفاظ
cover
سرپوش
cover charges
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover girls
ستارهی روی جلد
horse cover
قالیچه زیر زین اسب
cover girls
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
cover girl
ستارهی روی جلد
toilet cover
رو میزی برای میز ارایش
cover charge
مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
under cover of letter no
ضمن نامه شماره
cover girl
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
to cover one's nakedness
ستر عورت کردن
speaker cover
پوششصدا
valve cover
روپوشسرپاپ
duvet cover
روپوشقابلشستشو
loose cover
روکش
sliding cover
پوششمتحرک
cover one's tracks
<idiom>
پنهان کردن یا نگفتن اینکه شخصی کجا بوده (پنهان کاری کردن)
fire cover
پوشش اتش
bed cover
روتختی
divan cover
[قالیچه رومبلی که معمولا دو تکه قرینه بوده و در یک طرف بدون ریشه می باشد تا در کنار هم بصورت یک قطعه به نظر آید.]
seat cover
پوششصندلی
pillow cover
ستونمخروطی
first-day cover
پاکت یا کارت پستال که در روز اول فروش تمبر جدید ارسال شده و تاریخ آن روز را روی تمبر مهر زدهاند
battery cover
پوششباطری
filter cover
پوششفیلتر
glass cover
پوشششیشهای
head cover
محافظسر
lever cover
پوششدربازکن
mattress cover
گردنبندبلندمهمانی
pan cover
پوششکنه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com