English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
electrically erasable read only memory حافظه الکترونیکی پاک شدنی فقط خواندنی
Other Matches
erasable programmable read only memory eprom
read only memory حافظه فقط خواندنی
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
read/write memory حافظه خواندنی / نوشتنی
programmable read only memory حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
control read only memory حافظه فقط خواندنی کنترلی
fusible read only memory MORP که از ماتریسی از اتصالات موجود تشکیل شده که به طور انتخابی به برنامه وصل می شوند
read-only memory (ROM) module خواندنحافظه
electrically بوسیله برق
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
electrically نوعی EAROM که قابل برنامه ریزی است
electrically مربوط به الکتریسیته
electrically operated chuck سه نظام با عملکرد الکتریکی
erasable پاک کردنی
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
erasable آنچه قابل پاک شدن است
erasable پاک شدنی
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
erasable storage حافظه پاک شدنی
erasable storage انباره پاک شدنی
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
to read over something چیزی را کاملا خواندن
to read through something چیزی را از اول تا آخر خواندن
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to read over something چیزی را از اول تا آخر خواندن
read only تنها خواندنی
read only فقط خواندنی
read out بازخوانی
to read off از روی چیزی خواندن بلندخواندن
to read out بلند خواندن
to read too much into تفسیر ناموجه کردن
Read me right ... من را درست درک بکن ...
read in ارسالی داده از منبع خارجی به کامپیوتر اصلی
read 1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read خطایی که در هنگام عمل خواندن رخ میدهد چون داده ذخیره شده آسیب دیده است
read مدت زمان بین وقتی که داده آدرس به رسانه ذخیره سازی فرستاده میشود و داده برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read تعبیر کردن
read سیستم اطمینان از اینکه داده به درستی دریافت شده است و داده ارسالی برمی گردد و با حالت اولیه مقایسه میشود تا خطایی رخ نداده باشد
read بازخواندن
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
well read اهل مطالعه و تحقیق
well read با اطلاع
read وسیله یا مداری که داده ذخیره شده آن قابل تغییر نیست
read بیت مشخصات فایل که وقتی تنظیم شود. مانع نوشتن داده جدید روی فایل یا ویرایش محتوای آن میشود
read وسیله حافظه که در هنگام تولید داده روی آن نوشته شده بود و محتوای آن فقط قابل خواندن است
read بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی
read گیرندهای که میتواند داده از سطح رسانه ذخیره سازی مغناطیسی مثل فالاپی دیسک بخواند یا بنویسد
read ترتیب رویدادها برای ذخیره و بازیابی داده
read کانال حمل داده که در دو جهت حرکت میکند
read تعداد بایتها که خواننده در زمان مشخص می خواند
well-read اهل مطالعه و تحقیق
well-read با اطلاع
read عملیات خواندن که در آن داده ذخیره شده پس از بازیابی پک میشود
read اسکن کردن متن چاپ شده
read رسانه ذخیره سازی که قابل خواندن و نوشتن است
read قرائت کردن
read خواندن
read استنباط کردن
write once read many چند بار بازیاب
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
to read one a lesson بکسی نصیحت کردن
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
write once read many چند باربخوان
he can read the sky ستاره شناس است
digital read out نمایش داده ها توسط الات دقیق بصورت دیجیتالی و نه توسط حرکت عقربه روی صفحه مدرج
destructive read out بازخوانی مخرب
destructive read خواندن مخرب
write once read many یکبار نویس
Read the story فرم تریو
he read other than distinctly همه جورخوانده جز شمرده
i had a quiet read فرصت پیدا کردم
he read other than distinctly شمرده نخواند
he could read the future خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
to read one a lesson کسیرا اندرزدادن
i read him to sleep برایش خواندم تا خوابش برد انقدر خواندم تا خوابش برد
He can neither read nor write. نه می تواند بخواند نه بنویسد
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
he cannot read or write خواندن ونوشتن نمیداند سوادندارد
i had a quiet read که باارامش چیز بخوانم
deep read با اطلاع
deep read بسیار خوانده
reed or read شیر دادن
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
read strobe بارقه خواندن
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
read pulse تپش خواندن
lip read لب خواندن
read only storage انباره فقط خواندنی
nondestructive read خواندن غیرمخرب
to sight-read something از روی ورقه [نت موسیقی] آلت موسیقی بازی کردن
sight read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
backward read یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
lip-read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
to read a book کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
read head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read ink ink nonreflective
read head هد خواندن راس خواندن
lip read کلمات را بوسیله حرکات لب فهمیدن
read/write خواندن- نوشتن
lip-read لب خواندن
sight-read فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
scatter read پراکنده خوانی
scatter read دستیابی وخواندن داده ذخیره شده در محلهای مختلف
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
I premise that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
To read someone s mind (thoughts). فکر کسی را خواندن
to read people's hands کف بینی کردن
Every one is supposed to know to read and write . فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
the bill was read for the first time شور اول لایحه تمام شد
direct read after write خواندن مستقیم پس از نوشتن
I assume that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
read/write head نوک خواندن / نوشتن
read/write head هدخواندن- نوشتن
commonly read paper روزنامه کثیر الانتشار
read/write file فایل خواندنی / نوشتنی
read write privilege امتیاز خواندن- نوشتن
read write cycle چرخه خواندن و نوشتن
read restore cycle چرخه خواندن و ترمیم
read write head نوک خواندن و نوشتن
read the riot act <idiom> به کسی هشدار دادن
scatter read gather write خواندن توزیعی و نوشتن تجمعی
the heart's letter is read in the eyes <proverb> رنگ رخساره نشان می دهد از سر ضمیر
to the memory of به یادبود
immediate memory حافظه فوری
memory فضای ذخیره سازی در سیستم کامپیوتری یا رسانه که قادر به بازیابی داده یا دستورات است
memory حافظه دستگاه کامپیوتر
memory حافظه
in memory of <idiom> به صورت رایگان
memory خاطره
memory یاد
memory یادگار یاد بود
real memory حافظه فیزیکی موجود که توسط CPU قابل آدرس دهی است
real memory حافظه واقعی
computer memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
recent memory حافظه نزدیک
real memory حافظه حقیقی
refresh memory واحد حافظه با سرعت بالابرای تولید مجدد تصویر ناحیهای از حافظه کامپیوترکه مقادیری را نگهداری میکند
regenerative memory عملیات خواندن که به طور خودکار داده را تولید میکند و در حافظه می نویسد
regenerative memory رسانه ذخیره سازی که باید محتوای آن مرتباگ تنظیم شود تا محتوایش باقی بماند
regenerative memory حافظه باز زا
regenerative memory حافظه احیاء کننده
remote memory حافظه دور
rotating memory حافظه چرخشی
main memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
primary memory حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
search memory حافظه جستجو
addressed memory حافظه تصادفی [علوم کامپیوتر]
within living memory تا انجا که مردمان زنده
addressed memory حافظه خواندن،نوشتن [علوم کامپیوتر]
static memory حافظه ایستا
add in memory اضافه کردن به حافظه
upper memory کیلو بایت از حافظه قرار گرفته بین حدود کیلوبایت و مگابایت . حافظه بیشتر بعد از حافظه معمول کیلوبایت است و قبل از حدود مگابایت
to stamp on the memory در ذهن منقوش ساختن
to stamp on the memory ذهنی کردن
I can recite from memory. می توانم از حفظ بخوانم
To revive a memory. خاطره ای رازنده کردن
memory button دکمهحافظ
to fail [memory] وا ماندن [حافظه یا خاطره]
virtual memory حافظه مجازی
memory cancel پاککردنحافظه
memory key کلیدحافظه
memory recall دوبارهخوانیحافظه
main memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
within living memory به یاد دارند
subtract from memory دکمهکمکنندهازحافظه
volatile memory حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
volatile memory حافظه فرار
to fail [memory] درماندن [حافظه یا خاطره]
to escape one's memory از خاطر رفتن
to commit to memory ازبرکردن
secondary memory حافظه ثانویه
computer memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
screw to the memory بذهن سپردن
screen memory خاطره پوشان
scratchpad memory حافظه چرکنویس
scratchpad memory حافظه چرکنویسی
semiconductor memory حافظه نیمه هادی
memory management مدیریت حافظه [علوم کامپیوتر]
stack memory حافظه پشتهای
shadow memory شبه حافظه
shadow memory حافظه ثانوی موقت
shadow memory محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
shadow memory جدول مبدل که محلهای حافظه واقعی را با معادل محلهای مجازی آن ها بیت میکند
semiconductor memory حافظه نیمه رسانا
primary memory حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
racial memory حافظه نژادی
memory allocation اختصاص حافظه
in memory of blessedmemory خدابیامرز
in memory of blessedmemory بیادگار مرحوم
in memory of blessedmemory بیاد
external memory حافظه خارجی
extended memory حافظه تمدیدی
extended memory حافظه توسعه یافته
expanded memory حافظه گسترشی
eidetic memory یاد روشن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com