English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (8 milliseconds)
English Persian
emergency lighting روشنایی اضطراری
Other Matches
lighting روشنایی
lighting چراغ بندی ماشین
lighting احتراق
lighting اشتعال نورافکنی
lighting سایه روشن
lighting سیستم روشنایی ماشین
lighting روشن سازی نورپردازی
lighting نور
lighting تکنیک نور
lighting plant تاسیسات روشنایی
lighting outlet اتصال نور
lighting scheme ترتیب روشنایی
lighting scheme نمودارروشنایی
lighting point محل یا نقطه روشنایی
lighting source منبع روشنایی
lighting technician تکنسینروشنایی
lighting grid مدارشبکهیروشنایی
lighting board تختهروشنایی
street lighting روشنایی خیابان
reduced lighting حرکت با نور کم رانندگی با چراغ جنگی
reduced lighting حرکت با چراغ کم نور
lighting set دستگاه روشنایی
lighting unit واحد روشنایی
lighting transformer مبدل روشنایی
lighting switch کلید روشنایی
lighting feeder تهیه روشنایی
lighting outlet خروجی روشنایی
lighting mains خط روشنایی اصلی
indirect lighting نور منعکس شده
front lighting روشنایی جلو ساختمان
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
lighting battery باتری روشنایی
lighting battery باطری نور
lighting cable کابل نور روشنایی
lighting current جریان نور
lighting effect اثر روشنایی
lighting engineering تکنیک روشنایی
lighting engineering مهندسی روشنایی
lighting equipments الات و ادوات روشنایی
lighting filament رشته ملتهب
lighting hours زمان روشنایی یا سوختن
lighting line سیم روشنایی
lighting mains خط نور
lighting control کنترل روشنایی
indirect lighting نور غیر مستقیم
strip lighting نوعیسیستمروشنایی
room lighting روشنایی اطاق
electric lighting روشنایی
direct lighting روشنایی مستقیم
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
artificial lighting روشنائی مصنوعی
track lighting لامپشیار
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
train lighting battery باتری روشنایی ترن
lighting board operator اپراتورتنظیمفشارنور
lighting grid access مدخلمدارشبکهیروشنایی
outdoor lighting fixtures چراغهای روشنائی محوطه
lighting/camera control area سطحکنترلدوربینروشنایی
emergency حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency خیلی خیلی فوری
emergency وقت ضیق
emergency اورژانس
emergency حتمی
emergency ناگه اینده اورژانس
emergency اضطرار
emergency فوریت
emergency اضطراری
emergency ضروری
emergency فوق العاده اضطراری
emergency غیر منتظره حیاتی
emergency مهم
emergency پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency امر فوق العاده و غیره منتظره
emergency regulator تنظیمکنندهفوری
emergency exit در خروج اضطراری
Where is the emergency exit? در خروج اضطراری کجاست؟
emergency admission پذیرش اضطراری [در بیمارستان] [پزشکی]
Accident and Emergency اتاق عمل اورژانس
emergency shelter پناهگاه اضطراری
emergency measure سنجش اضطراری
emergency services اورژانس
defense emergency مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
emergency door در خطر
emergency door خروجی خطر
emergency door دراضطراری
emergency drill تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
emergency establishment تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
emergency exit خروج اضطراری
emergency fund وجوه اضطراری
emergency lamp لامپ اضطراری
emergency leave مرخصی اضطراری
emergency leave سطح اماد اضطراری
emergency leave سطح امادلازم برای بسیج
emergency loading بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
emergency cryptosystem سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
emergency conditions شرایط اضطراری
emergency addressee مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
emergency air هوای اضطراری
emergency antenna انتن اضطراری
emergency brake ترمز اضطراری
state of emergency حالت اضطرار
emergency burial تدفین اضطراری
emergency burial دفن درمحل
emergency call خبر یا مکالمه اضطراری
emergency care مراقبتهای فوری
emergency cartridge کارتریج اضطراری
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency complement تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency loading بارگذاری فوق العاده
emergency works کارهای اضطراری
emergency risk ریسک اضطراری
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
emergency scramble درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency scramble درگیری اضطراری هواپیماها
emergency scramble رهگیری اضطراری
emergency station محل اضطراری
emergency switch کلید اضطراری
emergency transmitter فرستنده اضطراری
emergency treatment معالجه اورژانس
in case of emergency هنگام اضطرار
emergency treatment معالجه اضطراری
in case of emergency درموقع تنگ وقت ضرورت
emergency valve شیر اضطراری
emergency repair تعمیر اضطراری
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
emergency reaction واکنش اضطرار
emergency priority تقدم اضطراری
emergency operation کارکرد
emergency operation بهره برداری اضطراری
emergency priority تقدم فوری
emergency ration جیره اضطراری
emergency ration جیره فوق العاده
emergency maintenance نگهداشت اضطراری
emergency relief رهایی از بلایا
emergency room [American E] [e.r.] [ER] اتاق عمل اورژانس
emergency power supply منبع قدرت اضطراری
emergency medical tag کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
emergency conning position پل فرماندهی اضطراری
emergency generator set دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergency support vessel کشتیپشتیبانیفوری
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
air defense emergency وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency push button تکمه اضطراری
emergency brake equipment تجهیزات ترمز اضطراری
emergency medical treatment room اتاق عمل اورژانس
path [corridor] for emergency vehicles راه [باز شده در جاده] برای وسایل اورژانس
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency . فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com