Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 128 (6 milliseconds)
English
Persian
emergency repair
تعمیر اضطراری
Other Matches
under repair
تحت تعمیر
out of repair
نیازمند تعمیر
repair
جبران کردن دوباره دایر کردن
repair
مرمت
out of repair
خراب
repair
اصلاح
repair
تعمیر کردن
repair
درست کردن جبران کردن تعمیر
under repair
در دست تعمیر
out of repair
بد
repair
مرمت کردن
repair
تعمیرکردن
repair
تعمیر
It is beyond repair. It cannot be put right.
درست شدنی نیست
in bad repair
بد
in bad repair
خراب
in bad repair
نیازمند تعمیر
to repair the roof
بام
[خانه]
را تعمیر کردن
Can you repair my car?
آیا میتوانید اتومبیلم را تعمیر کنید؟
mean repair time
زمان میانگین تعمیر
mean time to repair
زمان میانگین تعمیر
minor repair
تعمیرات کوچک
repair kit
جعبه تعمیر
tenantable repair
تعمیراتی که بر عهده مستاجراست تعمیرات جزیی عین مستاجره
repair pit
چاهک تعمیر اتومبیل
repair shop
workshop
repair shop
تعمیرگاه
spot repair
تعمیر در محل
repair time
مدت تعمیر
spot repair
تعمیر در جا
repair kit
دست ابزاروسایل تعمیر
depot repair
تعمیرات امادگاهی
base repair
تعمیرات پایگاهی
repair parts
قطعات یدکی
aircraft repair
تعمیر هواپیما
base repair
تعمیر اساسی
to repair a flat tire
لاستیک پنچر شده را تعمیر کردن
mobile repair shop
تعمیرگاه سیار
emergency
حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergency
پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
emergency
غیر منتظره حیاتی
emergency
حتمی
emergency
وقت ضیق
emergency
خیلی خیلی فوری
emergency
مهم
emergency
امر فوق العاده و غیره منتظره
emergency
فوق العاده اضطراری
emergency
ضروری
emergency
اضطراری
emergency
فوریت
emergency
اضطرار
emergency
ناگه اینده اورژانس
emergency
اورژانس
in case of emergency
هنگام اضطرار
emergency exit
خروج اضطراری
emergency station
محل اضطراری
emergency switch
کلید اضطراری
emergency works
کارهای اضطراری
emergency valve
شیر اضطراری
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
emergency treatment
معالجه اضطراری
emergency treatment
معالجه اورژانس
in case of emergency
درموقع تنگ وقت ضرورت
emergency regulator
تنظیمکنندهفوری
Accident and Emergency
اتاق عمل اورژانس
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
Where is the emergency exit?
در خروج اضطراری کجاست؟
emergency exit
در خروج اضطراری
emergency services
اورژانس
emergency shelter
پناهگاه اضطراری
state of emergency
حالت اضطرار
emergency conditions
شرایط اضطراری
emergency cryptosystem
سیستم رمز اضطراری سیستم رمز مخصوص موارداضطراری
emergency door
در خطر
emergency door
خروجی خطر
emergency door
دراضطراری
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
emergency fund
وجوه اضطراری
emergency lamp
لامپ اضطراری
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency complement
جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
emergency cartridge
کارتریج اضطراری
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
emergency addressee
مسئولین اعلام خبر در موارد ضروری
emergency air
هوای اضطراری
emergency antenna
انتن اضطراری
emergency brake
ترمز اضطراری
emergency burial
تدفین اضطراری
emergency burial
دفن درمحل
emergency call
خبر یا مکالمه اضطراری
emergency care
مراقبتهای فوری
emergency leave
مرخصی اضطراری
emergency leave
سطح اماد اضطراری
emergency leave
سطح امادلازم برای بسیج
emergency scramble
درگیری اضطراری هوایی فرمان درگیری سریع هوایی
emergency priority
تقدم فوری
emergency priority
تقدم اضطراری
emergency reaction
واکنش اضطرار
emergency ration
جیره اضطراری
emergency risk
خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
emergency ration
جیره فوق العاده
emergency risk
ریسک اضطراری
emergency relief
رهایی از بلایا
emergency relief
رهایی ازمصایب غیر مترقبه
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
emergency operation
کارکرد
emergency lighting
روشنایی اضطراری
emergency scramble
رهگیری اضطراری
emergency loading
بارگزاری فوق العاده بارگزاری اضطراری
emergency loading
بارگذاری فوق العاده
emergency maintenance
نگهداشت اضطراری
emergency measure
سنجش اضطراری
emergency operation
بهره برداری اضطراری
air defense emergency
وضعیت اضطراری پدافندهوایی
emergency room
[American E]
[e.r.]
[ER]
اتاق عمل اورژانس
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
emergency medical tag
کارت معالجه اورژانس کارت مراجعه به اورژانس
emergency support vessel
کشتیپشتیبانیفوری
emergency generator set
دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
emergency push button
تکمه اضطراری
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
path
[corridor]
for emergency vehicles
راه
[باز شده در جاده]
برای وسایل اورژانس
emergency medical treatment room
اتاق عمل اورژانس
To save ( provide ) for a rainy day . To prepare for an emergency .
فکرروز مبادا را کردن ( آینده نگه بودن )
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com