English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (7 milliseconds)
English Persian
exposure station ایستگاه هوایی
exposure station ایستگاه عکاسی هوایی
Other Matches
exposure نمایش
exposure در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exposure value دریچهانفجار
exposure در معرض نهادن
exposure پرتودهی
exposure پرتوگیری
exposure نوردهی
exposure فاهر شدن عکس
exposure پیدا شدن
exposure کشف شدن
exposure ارائه
exposure اشکاری افشاء
exposure درمعرض گذاری
exposure mode دکمهتغیرفیلم
exposure to cold درمعرض سرما بودن
time exposure مدت بازماندن دیافراگم دوربین عکاسی
indecent exposure نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
exposure time زمان پرتودهی
exposure time زمان پرتوگیری
exposure time زمان نوردهی
exposure suit لباس محافظ
exposure of a crime کشف جرم
exposure meter دستگاه سنجش نوردهی نورسنج
exposure dose دوزدریافتی
exposure dose مقدار دوز مصرفی
radiant exposure پخش حرارت یا انرژی حرارتی
radiant exposure وسیله عکسبرداری مادون قرمز یا انرژی حرارتی
inductive exposure پیوست القائی
thermal exposure در معرض حرارت قرار گرفتن
thermal exposure میزان جذب حرارت
exposure scale جدول پرتوگیری [عکاسی]
indecent exposure نمایش [افشاء] بی حیا
multiple exposure mode چندحالته
exposure adjustment knob دکمه نمایش تعداد فیلم
aperture/exposure value display دهانهنمایشیمقدارنمایش
exposure-time scale صفحهزمانانفجار
operation exposure guide حداکثر دوز اتمی قابل قبول یاقابل دریافت
station مرکز
station محل
station پاسگاه
station محل ماموریت
way station ایستگاههای فرعی بین راهی جاده یا خط اهن
station مستقرکردن
way station ایستگاه رله مخابراتی
on station پروازهواپیما بالای هدف
on station اماده باش بالای هدف
station استقرار یافتن
station جایگاه
sub station پست فرعی
station درپست معینی گذاردن
station پست
station جا درحال سکون
station وقفه
station سکون پاتوق
station ایستگاه اتوبوس وغیره
station توقفگاه نظامیان وامثال ان
station موقعیت اجتماعی وضع
station رتبه
station مقام مستقرکردن
on station رسیدن به هدف
on station روی هدف
station پایگاه
station محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
Where is the station? ایستگاه کجاست؟
Is the next station ... ? آیا ایستگاه بعدی ... است؟
station یا مقصد استفاده میشود
station وضعیت موقت یک ایستگاه که داده را بازیابی میکند
station نرم افزار و سخت افزار در مشخصات FDDJ که حاوی اطلاعات کنترل هستند
station میز به همراه کامپیوتر , صفحه کلید , صفحه نمایش , چاپگر و غیره که کسی در آنجا کار میکند
way station ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
station ایستگاه
remote station ایستگاه راه دور
remote station ایستگاه دوردست
remote station ایستگاه دور دست
railway station ایستگاه قطار
Where's the railway station? ایستگاه راه آهن کجاست؟
To the railway station به طرف ایستگاه راه آهن
relay station ایستگاه رله
regulating station پست تنظیم حرکات و عبور ومرور پرسنل و خودروها
railway station ایستگاه راه اهن
reference station ایستگاه مبداء سنجش جذر ومد دریایی
reception station دفترسربازگیری و اعزام به یکانها
reception station پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
reading station ایستگاه خواندن
repeater station مرکز تقویت کننده
orienting station ایستگاه توجیه
inquiry station دستگاهی که از ان هر گونه درخواستی به عمل می اید
station bar رستوران ایستگاه راه آهن
key station ایستگاههای کلید
loading station ایستگاه بارگیری
master station ایستگاه اصلی
master station پست اصلی مخابرات
mobile station فرستنده متحرک
naval station پایگاه دریایی
observation station دیدگاه
station platform سکویایستگاه
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
pumping station تلمبه خانه
pumping station ایستگاه تلمبه زنی
train station ایستگاهقطار
master station شاه ایستگاه
relay station ایستگاه واسطه
goods station ایستگاهکالاهایتجارتی
traverse station ایستگاه پیمایش
transit station ایستگاه عبوری راه اهن
transfer station محل اعزام افراد
transfer station محل انتقال افراد
to station oneself مقیم شدن
to station oneself جا گرفتن
transmitting station ایستگاهارسال
tide station ایستگاه جزر و مد
underground station ایستگاهزیرزمینی
triangulation station ایستگاه مثلث بندی
station entrance ورودیایستگاه
intercom station ایستگاهداخلی
local station ایستگاهکانونی
passenger station ایستگاهمسافرین
receiving station ایستگاهدریافت
station circle چرخههواشناسی
tracking station ایستگاه ردیابی
work station محل کار
wireless station ایستگاه بی سیم
wireless station فرستنده
coach station پارکینگوایستگاهدرشکه
telephone station تلفن خانه
telephone station جایگاه تلفن
station house ایستگاه کلانتری
station complement پرسنل خدماتی پایگاه
station complement پرسنل ثابت یک پایگاه
station car اتومبیل استیشن
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
station bill جدول محلها
station bill لوحه نشان دهنده محلهای پرسنل
slave station ایستگاه فرعی
shunting station ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
station house مرکزکلانتری
station house ایستگاه راه اهن
survey station ایستگاه نقشه برداری ایستگاه کنترل نقشه برداری
subscriber's station مرکز مشترک
polling station حوزهرایگیری
To marry below ones station. با همسری از طبقه پائین تر ازدواج کردن
station number شماره پست مخابراتی شماره ترتیب محل بارها درداخل هواپیما
station log دفتر وقایع ایستگاه مخابراتی
station log دفتر ثبت وقایع پست مخابراتی
station list فهرست قسمتهای پایگاه دفترچه راهنمای قسمتهای مختلف پایگاه
station keeping در خط نگهداشتن ناو
serivce station ایستگاه بنزین گیری وتعمیرگاه
induction station دفتر استخدام دفتر پذیرش
clearing station ایستگاه تخلیه بیماران
astronomic station ایستگاه دیدبانی نجومی
astronomic station رصدخانه
ambulance station ایستگاه امبولانس
amateur station فرستنده تفننی
alert station ایستگاه اعلام خطر
alert station ایستگاه اماده باش
air way station خطوط هوایی
air way station ایستگاه کنترل
air station ایستگاه عکس برداری هوایی نقطه تمرکز عکسبرداری هوایی ایستگاه هواشناسی
aileron station فاصله ابتدای فلپ تا لبه ان به موازات تیرهای اتصال ان
aid station پست امدادی
battle station پایگاه رزمی
battle station پایگاه جنگی
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
cleansing station محل گندزدایی
cleaning station پست رفع الودگی ش م ر
cleaning station ایستگاه ضدعفونی مواد ش م ر
change of station انتقال تعویض محل خدمت
change of station تغییر محل ماموریت
central station نیروگاه مرکزی
camera station ایستگاه تنظیم عکاسی هوایی نقطه تنظیم دوربین
broadcasting station ایستگاه رادیویی فرستنده
broadcasting station ایستگاه رادیو
broadcast station ایستگاه فرستنده
boat station جای خدمه قایق
aeronautical station ایستگاه ناوبری هوایی ایستگاه خدمات هوانوردی
action station وضعیت قرمز ,state battle : syn readiness of degree first
action station محل جنگ
gas station پمپ بنزین
filling station پمپ بنزین
station wagons استیشن واگن
station wagons ماشین کبریتی
station wagon استیشن واگن
station wagon ماشین کبریتی
service station ایستگاه پمپ بنزین بزرگ
police station ایستگاه پلیس
police station مرکز پلیس
power station کارخانه برق
power station ایستگاه مولدنیرو
power station نیروگاه
action station پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
station master رئیس ایستگاه
space station ایستگاه فضایی
space station پایگاه فضایی
fire station مرکز اتش نشانی
fire station اداره اتش نشانی
fire station پست اتش نشانی
fire station ایستگاه اتش نشانی
weather station ایستگاه هواشناسی
weather station ایستگاه هوا شناسی
police station کلانتری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com