English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
fist position وضع و حالت مشت
Other Matches
fist مشت
fist مشت کردن توپ
fist کار
fist کوشش
fist بامشت گرفتن
fist مشت زدن
to clench into a fist مشت خود را گره کردن
hand over fist <idiom>
iron fist رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
the mailed fist زور سر پنجه
closed fist مشت بسته
hand over fist بسرعت وبمقدار زیاد
mailed fist نیروی مسلح
monkey fist گره پنجه میمون
monkey's fist مشت میمون
mutton fist مشت
mutton fist نشان دست
mutton fist دست بزرگ و سرخ
To clench ones fingers ( fist) . مشت خود را گره کردن
He banged the table with his fist . He thumped the table . با مشت کوبیدن روی میز
position قرار دادن چیزی در محل خاص
position محل چیزی
to be in a position to do something موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position وضع چگونگی
an a for a position درخواست دهنده برای کار
position بردار مکان [ریاضی]
position جا
y position حالت- ایگرگ
on position وضعیت وصل
t position حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position شغل
position موضع
position موقعیت
position وضع
position جایگاه
position نهش
position مرتبه مقام
position مقام
position منصب
position وضعیت
position قراردادن یاگرفتن
position وضعیت موضع
position حالت محل سازمانی
position موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position مقام یافتن سمت
position شکل موقعیت
position قراردادن امورات مربوط به وفایف
position مستقرشدن یاکردن
position شغل رسمی
position نظریه
position مقام شغل سازمانی
position محل
primary position موضع اصلی
prone position وضعیت درازکش
print position مکان چاپ
print position موقعیت چاپ
prone position حالت درازکش
referee's position اعلام کشتی در خاک از سوی داور
punch position موضع منگنه
punch position محل منگنه
reclining position حالت غنوده
ready position وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
reference position محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
repetition of position تکرار وضعیت
response position مکان جواب
rest position استراحتگاه
rest position موقعیت سکون
referee's position خاک شدن در کشتی
ready position حالت حاضر به تیر
predicament position بخطر افتادن
post position محل اسب در شروع
position correction تصحیحات موضعی
position control پیچ مرکز گذار
position buoy بویه نشان دهنده موقعیت کاروان دریایی
position buoy بویه موقعیت
position area منطقه مواضع
position angle زاویه تراز
position angle زاویه ارتفاع جسم
pinning position نزدیک به ضربه شدن
para position محل پارا
ortho position محل ارتو
primary position موضع ابتدایی
position defense دفاع موضعی
position warfare نبرد موضعی
position warfare جنگ موضعی
position response پاسخ مکانی
position of attention حرکات و احترامات نظامی
position light علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
position indicator شاخص نماها
position habit عادت مکانی
waltz position رقص والس
position finding موقعیت یابی
position defense دفاع یا پدافندثابت
ready position حاضربه تیراندازی
rest position وضعیت ساکن
forward position موقعیت رو به جلو
straight position فرم مستقیم
position of the ligament طرزقراگیریرباط
position marker نشانگرموقعیت
pike position وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position مدلپا
document-to-be-sent position موقعیتفرستادنمدارک
arm position موقعیتبازو
lotus position چمباتمه لوتوسی
lotus position جاگیری لوتوسی
winning position پوزیسیون برنده
tuck position موفقیتجمعشده
He has not enough experience for the position. برای اینکار تجربه کافی ندارد
pole position آغازگاه [ستاره شناسی] [ارتش]
pole position جلوتر از همه در صف [مسابقه]
shooting position حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
position vector بردار مکان [ریاضی]
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
wing position وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
validated position شغل بلاتصدی سازمانی
stag position پاباز در هوا
stag position وضع پاهای باز
squatting position وضعیت چمباتمه در تیراندازی
sitting position وضعیت نشسته
sign position موقعیت علامت
sign position مکان علامت
sign position موضوع علامت
set position اماده در نقطه اغاز
selection of position انتخاب موضع
screen position مکان صفحه
starting position وضعیت صفر
starting position وضعیت راه اندازی
validated position محل سازمانی خالی
unit position مکان واحد
to seek a position نظر خواستن
to seek a position مشورت کردن
to seek a position جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position موضع دفاعی بینابین
switch position موضع رابط دفاعی
supplementary position موضع یدکی
supplementary position موضع تکمیلی
steinitz position پوزیسیون اشتاینیتسی
rigging position وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
ordinal position جایگاه ترتیبی
financial position وضعیت مالی
duty position شغل
drilling position مکان مته کاری
drilling position وضعیت مته کاری
delay position موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
delay position موضع تاخیری
defense position موضع پدافندی
defense position موضع دفاعی
critical position پوزیسیون حساس
covered position محوطه تحت پوشش موضع مخفی
covered position موضع پوشیده
duty position شغل ارجاعی
duty position محل شغلی
egg position حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
final position وضعیت نهایی
fencing position گارد شمشیرباز
extreme position واقع درمنتهاالیه
extreme position وضعیت نهایی
estimated position نقطه براوردی
estimated position نقطه تخمینی
equilibrium position وضع تعادل
endo position موقعیت اندو
battle position محل ناو در دریا
electrode position رسوبگیری الکتروشیمیایی
consolidation of position تکمیل ارایش مواضع
consolidation of position تحکیم مواضع
axial position وضعیت محوری
attack position موضع تک
assumed position موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
assumed position موضع فرضی
secondary position موضع فرعی
secondary position موضع یدکی
alternate position موضع فرعی
alternate position موضع یدکی
all position welding جوشکاری دو طرفه
air position موقعیت هوایی موقعیت هوایی هواپیما
axial position حالت محوری قرارگاه محوری
battle position موضع نبرد
benzylic position موقعیت بنزیلی
commitment position نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی
comma position وضع بدن در پیچ زدن
circle of position دایرهای که از موضع نفرات عبور میکند دایره مکان نافر
central position وضعیت مرکزی
central position قرارگاه مرکزی
break off position نقطه قطع درگیری
break off position نقطه رهایی
bowsprit position موقعیت دکل خوابیده
blocking position موضع سد کننده
bit position موقعیت ذره
air position وضعیت هوایی
occupation of position اشغال موضع کردن
layig up position موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
lattice position محل شبکه
kneeling position وضعیت به زانو
kilian position وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
offhand position حالت ایستاده در تیر اندازی
key position شغل حساس
key position موضع حساس و مهم
in a stooping position دولا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com