English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (10 milliseconds)
English Persian
flying status وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
Other Matches
flying بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
status ثباتی که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
status مشابه 9596
status یک بیت در کلمه که حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت و نتیجه یک عملیات است
status خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
status اهمیت یا موقعیت
flying پردار سریع السیر
over-flying محوطهپروازمجاز
flying پرواز
flying پرواز کننده
status کلمهای حاوی اطلاعاتی درباره وضعیت وسیله جانبی باشد
status وضع اجتماعی یا قانونی
status حال پایه
status مقام
status حالت
status وضعیت
status وضع
status شان
status پایگاه
nonpay status حالت انتظار خدمتی
personnel status وضعیت پرسنلی
personal status احوال شخصیه
nonpay status وضعیت قطع حقوق
personnel status وضع افراد
professional status پایگاه حرفهای
ski flying پرش بااسکی
status code رمز وضعیت اماد در یک امادگاه
status board تابلو وضعیت
status board تابلوی نشان دهنده وضعیت
status board تابلوی وضعیت
socioeconomic status پایگاه اجتماعی- اقتصادی
social status موقعیت اجتماعی
social status پایگاه اجتماعی
nonduty status حالت یا وضعیت بدون کاری عدم حضور در سر خدمت معلق
night flying شب پرواز کن
flying start شروع مسابقه اتومبیلرانی
flying wedge نوعی مانور تهاجمی قدیمی
high flying بلند پرواز
high flying بلند خیال
high flying یاوه اندیش
high flying خیال پرور
high status بلندپایه
inactive status وضعیت غیرفعال اتشبارغیرفعال
inactive status خط مشی خاموش
low status دون پایه
inactive status حالت انتساب
maintenance status وضعیت نگهداری
mental status وضع روانی
night flying پرواز
night flying در شب
flying spot لکه نورتند رو
status enquiry پرسش نامه وضعیت
status symbols نماد منزلت
status symbols علامت مقام
status symbols نشانهی شان و اعتبار
flying doctor پزشکسیار
flying picket کسیکهافرادرادرمکانهایدیگررادعوتبهاعتصابکند
flying visit ملاقاتوزیارتکوتاهمدت
To come off with flying colors. روسفید شدن
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
with flying colors <idiom> تمامی موفقیتها
flying buttress شمع پشت بند
flying facade [ساخت نیمه چوبی کاذب]
ban from flying قدغن پرواز [برای منطقه ای]
a ban from flying in the EU قدغن پرواز در [منطقه] اتحادیه اروپا
status symbol نشانهی شان و اعتبار
status symbol علامت مقام
status symbol نماد منزلت
status enquiry پرسش درخصوص وضعیت مشتری
status map نقشه وضعیت نما
status of limitations قانون مرورزمان
status register ثبات وضعیت
status report گزارش وضعیت
status word کلمه وضعیت نما
with flying colours با
with flying colours فیروزی وافتخار
flying squad گروه ضربت
flying squad گروه تندواکنش
flying squad گروه تندکنش
flying squads گروه ضربت
flying squads گروه تندواکنش
flying squads گروه تندکنش
to ban from flying قدغن کردن پرواز
flying buttress طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
cirro status ابرهای لایهای خاکستری رنگ یا سفید شیری در ارتفاع تقریبی 0007 متری از سطح زمین
class status پایگاه طبقهای
contour flying پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
control status وضعیت کنترلی
control status وضعیت کنترل اتش
device status وضعیت دستگاه
duty status وضعیت خدمتی
financial status وضع مالی
flying ambulance گردونه تندروبرای بردن زخم خوردگان جنگ
flying boat هواپیمای ابی
flying bridge پل موقتی
flying bridge پل شناور
flying bridge پل هوایی
flying cadet دانشجوی هوایی
active status خط مشی فعال توپخانه
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
achieved status پایگاه اکتسابی
flying buttresses طاق مایلی که بدیوارساختمانی تکیه کرده وانرانگه میدار د
status quo وضع موجود
status quo وضع کنونی حالت طبیعی
status quo وضع فعلی
status quo وضع کنونی وضع موجود
high-flying بلند پرواز
flying fish صورت فلکی ماهی پرنده
flying fish ماهی پردار
flying fishes صورت فلکی ماهی پرنده
flying fishes ماهی پردار
marital status وضع تاهل
flying saucer بشقاب پرنده
flying saucers بشقاب پرنده
flying camp اردوی سبک وسیار
flying head نوک تند رو
flying head نوک خواندن / نوشتن دیسک سخت که به صورت حلقهای است و بالای سطح دیسک چرخان قرار دارد
flying jib بادبان سه گوش کوچک
flying lemur نوعی پستاندار شب خیز
flying levels خط تراز نقشه برداری
flying levels افق تراز متحرک
flying lines لولههای متحرک
flying machine هواپیما
flying machine بارفیکس متحرک
flying mare فن کمر
flying mouse موش خرمای پرداراسترالیایی
flying officer افسر خلبان
flying officer افسر پرواز
flying officer ستوان یکم هوایی
flying shore تیر چوبی افقی جهت نگاهداری دو دیوار مقابل هم که بطور موقت نصب میشود
flying shot تیر سر پرواز
flying speed سرعت پرواز
flying gurnard نوعی ماهی بالدار
flying coke دوده
flying colors موفقیت قطعی
flying crane هواپیمای اخراجات هواپیمای جراثقال
flying dust گرد
flying colors توفیق کامل
flying dutchman ملوان هلندی که محکوم شد تا روز قیامت روی دریا بماند
flying dutchman قایق بادبان دار 3 نفره
flying ground میدان پرواز
flying dutchman شبح کشتی
flying fox خفاش میوه خوار
flying field میدان فرودگاه
flying ground پروازگاه
program status word کلمه وضعیت برنامه
distinguished flying cross نشان ممتاز پرواز
channel status word کلمه وضعیت مجرا
flying ban [in an area] قدغن پرواز [برای منطقه ای]
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
flying spot scanner پوینده لکهای تند رو
two sided disk status اعلام نصب یک دیسک دو طرفه
to send things flying [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
civil status office دفتر سجل و احوال
distinguished flying cross نشان صلیب پرواز
It is not much of a reputation (status symbol) for one. اینهم برای آدم شهرت نشد
Status . Position and rank. مقام ومنزلت ( جاه ومقام )
To preserve the status quo . وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
program status word کلمه وضیت برنامه
key status indicator نشانگر وضعیت کلید
equal status persons افراد همپایه
to impose [place] a flying ban قدغن کردن پرواز
The aircrafts was flying in a northerly direction. هواپیما در جهت شمال حرکت می کرد
status quo ante bellum حالت پیش از جنگ
She is not mindful of her social position ( status ) . متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com