Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
full adder
تمام افزایشگر
full adder
تمام جمع کننده
full adder
افزاریشگرکامل
Other Matches
adder
افزایشگر
adder
ماشین جمع
adder
افعی
adder
مار جعفری
adder
جمعگر
adder
جمع کننده کامل یک بیتی که دو کلمه یک بیتی را در یک زمان جمع میکند
adder
تعدادی جمع کننده کامل که به صورت موازی دو کلمه را با هم جمع میکند
adder
مدار جمع دودویی که میتواند مجموع در ورودی را حساب کند و نیز میتواند ورودی یا خروجی به صورت وام شده را بپذیرد
adder
وسیلهای که میتواند جمع و تفریق کند
adder
است
adder
جمع کننده
adder
وسیله یا تابعی که شامل نتیجه دو یا چند ورودی
adder
مدار جمع دودویی که جمع دو ورودی را حساب میکند و خروجی وام گرفته را هم نشان میدهد ولی چنین ورودی ای را نمیپذیرد
adder's tongue
سرخس مارزبان
serial adder
افزایشگر نوبتی
puff adder
یکجور افعی بزرگ افریقایی که چون برانگیخته شودتنش بادمیکند
parallel adder
جمع کننده موازی
parallel adder
افزایشگر موازی
two input adder
افزایشگر با دو ورودی
half adder
نیمه جمع کننده
half adder
نیم افزایشگر
serial adder
جمع کننده سری
three input adder
افزایشگر با سه ورودی
analog adder
افزایشگر قیاسی
adder subtractor
افزایشگر و کاهشگر
adder subtracter
افزایشگر- کاهشگر
full
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
full
انجام جستجوی چیزی در یک متن در فایل یا پایگاه داده ها و نه در یک فضایی از ملاب
full
کامپیوتر همراه با کارت مخصوصی که به قدری سریع است که تصاویر ویدیویی متحرک را می گیرد و نمایش میدهد.
full
ابوینی
full
چرخیدن ژیمناست
full
چرخش با پشتک کامل
full
تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوی
full
تمام قدرت
full
تمام تکمیل
full
سیر
full
صفحه نمایش بزرگ VDU که یک صفحه متن کامل را نمایش میدهد
full
شرح محل یک دایرکتوری
full
کد فایل در آن ذخیره شده است
full
کامل یا شامل همه چیز
full
پر کردن درون چیزی تا حد امکان
full and by
پرونیمهپر
in full
تمام وکمال
full
که از همه صفحه موجود استفاده میکند. درون یک پنجره نشان داده نمیشود
to the full
کاملا
in full
کاملا
to the full
به منتهادرجه
full well
بسیارخوب
full
مدار جمع دودویی که می توان مجموع دو ورودی را حساب کند و عدد نقلی ورودی را می پذیرد و در صورت لزوم رقم نقلی خروجی تولید میکند
full
ارسال داده روی کانال در دو جهت
full
پر
full
فول اکنده
full
پرکردن پرشدن
full and down
ناو پر بار و سنگین
I'm full.
من سیر شدم
[هستم]
.
[اصطلاح روزمره]
full well
خوب خوب
full up
پر- مملو - لبریز
to the full
<idiom>
خیلی زیاد ،به طور کامل
full
انباشته
full
مملو
full
کامل
full
پری
full
سیری
full
پر لبریز
full
تمام
full
بالغ رسیده
full mouthed
پرصدا
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
full moon
قرص کامل ماه
full moon
ماه شب چهارده
full moon
بدر
full speed
حداکثر سرعت
full speed
سرعت کامل
full section
برش کامل
full scale
اندازه طبیعی
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
full scale
تمام عیار
full screen
تمام صفحه
full spinner
حرکت گوی بولینگ با حالت فرفره
full timer
شاگردتمام روز
full time
زمان اشتغال بکار
full time
تمام روز
full time
پیوسته کاری تمام وقت
full time
پیوسته کار
full tilt
بسرعت
full tilt
باسرعت زیاد
full summer
چله تابستان
full summer
عین تابستان
full subtractor
تمام کاهشگر
full mobilization
بسیج کامل
full step
گام کامل
full step
یک قدم کامل
full timer
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
full sail
تبار مجهز
full of life
پر جمعیت
full of resource
کاردان
full of resource
باتدبیر زرنگ
full of years
سالخورده
full power
اختیارات تام
full point
نقطه پایان جمله
full pitch
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full majority
اکثریت تامه
full orbed
تمام روشن
full orbed
پر
full pay
حقوق تمام
full pay
مواجب تمام
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
full of life
سر زنده
full of life
باروح
full sail
بابادبانهای گسترده
full moon
ماه پر
full rubber
حرکت هریک از این سطوح تااخرین حد ممکن
full production
تولید در حداکثرفرفیت
full moon
ماه تمام
full moon
ایبک
full moon
ماه شب چهاردهم
full production
تولید کامل
full powers
اختیارات تام
full power
اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
full mouthed
تمام دندان
full mouthed
دارای شماره کامل دندان
full pitch
گام پر
full to repletion
پر
full beam
نور بالا
[در خودرو]
full-suspension
<adj.>
کاملا معلق
Full tank, please.
لطفا باک را پر کنید.
I want full insurance.
من با بیمه کامل میخواهم.
for full board
برای تختخواب و تمام وعده های غذا
full of beans
<idiom>
پرانرژی
come full circle
<idiom>
کاملا برعکس
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
To have full powers.
اختیارات کامل داشتن
full-throated
صدا یا فریاد بسیار بلند
full-page
تمام صفحه
full marks
پاسخدرستبهتمام سوالات
have one's hand full
کار مهمتر داشتن
[دستم یا دستش بند است]
full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
to its full extent
<adv.>
کاملا
to be at full stretch
تا اندازه امکان پذیر کشیده شده بودن
at full blast
<adv.>
در حداکثر قدرت یا شدت
full board
هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
full deployment
تبدیلستونبهصفکامل
full word
تمام کلمه
payment in full
پرداخت کامل
full wave
تمام موج
full view
نمای روبرو
full view
نمای تمام رخ
full tracked
تمام زنجیر
full tracked
تمام شنی
full tracked
خودرو تمام شنی
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
full track
شنی دار کامل
full toss
پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
full to repletion
انباشته
full word
کلمه کامل
in full fig
درلباس تمام
in full fig
اماده
they are in full retreat
سخت عقب نشینی می کنند
the full of the moon
بدر
the full of the moon
ماه تمام
for full board
برای تمام پانسیون
payment in full
پرداخت تمام
of full blood
تنی
to its full extent
<adv.>
بکلی
life full
روح بخش
life full
سر زنده
life full
باروح
in full fig
اراسته
in full fig
مجهز
full to repletion
پرپر
full blown
باز
full annealing
بازپخت کامل
full-length
تمام قد
full age
سن تکلیف
full age
سن رشد
full ablutions
sharia by pescribed bodyas whole the of غسل
full foliaged
پربرگ
endorsement in full
فهر نویسی کامل
full offence
جرم تام
chock full
لبالب مالامال
chock full
گرفته
chock full
کیپ
full size
اندازه طبیعی
brim full
سرشار
full annealing
کامل گداختن
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
full automatic
تماما" خودکار
full blown
تمام شکفته
full blooded
از نژاد اصیل
full blood
برادر تنی
full blood
برادر ابوینی
full blood
از نژاداصیل
full blood
نژاد خالص
full blood
همخون
full-blown
پرباد
full-blooded
اصیل
full back
مدافع پوششی
full-blooded
پرخون
full automatic
تمام اتوماتیک
full-blooded
پاک نژاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com