English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (11 milliseconds)
English Persian
gap in a wall شکاف دردیوار
Search result with all words
wall دیوار
wall جدار
wall حصار
wall محصورکردن
wall حصار دار کردن
wall دیوارکشیدن
wall دیواری
wall دیواره
wall مانع یکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبههای روی هم
wall محصور کردن
wall تیغه کشیدن دیوار
Wall Street مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
party wall دیوار مشترک
cavity wall دیوار صندوقهای
cavity wall دیوارتوخالی
cavity wall دیوار دو جداره
an interstice in a wall ترک در دیوار
approach wall دیواره ورودی
apron wall صفحه پیش بند
banch wall دیواره محافظ
banch wall دیواره پشتیبان
base of wall روپی
batter of a wall میل دیوار
batter of a wall شیب دیوار
bearing wall دیوار باربر
bearing wall دیوار بارگیر
bench wall دیوار تکیه گاه
wall arcade طاقنما
box wall صندوقه
clay wall دیوار چینه
common wall دیوار مشترک
common wall دیوار تقسیم دیوار جلوگیری از اتش سوزی
concrete core wall دیوار با هسته بتنی
coping of a wall قرنیس روی دیوار
coping of a wall در پوش روی دیوار
cross wall دیوار همبر
cross wall دیوار پلهای عرضی
curtain wall دیوار پردهای
curtain wall تیغه
cut off wall دیوار جداکننده
decorated wall دیوار تزیینی
earth retaining wall دیوار پشت بند
earth retaining wall دیوار نگهبان خاک
effective thickness of a wall ضخامت موثر دیوار
enclosure wall دیوار بر
wall bracket طاقچه
face wall نقاب
face wall ماسک
face wall دیوار بر
fire wall دیوار اتش بند
flare wall دیوار حائل خاکریز پل
fresco a wall دیوار سفید کرده را
fresco a wall اب رنگ زدن
front wall دیوار مقابل اسکواش
front wall دیوار جلو
fruit wall چفته
gable wall دیوار سنتوری
gable wall دیوار لچکی
gate chamber wall جایگاه حرکت دریچه
gravity wall دیوار وزنی
guide wall دیواره راهنما
training wall دیواره راهنما
half brick wall دیوار نیم اجره
head wall دیواریکه در بالادست یک ابگیرساخته میشود
inbond and outbond wall دیوار با اجر چینی کله راسته
insulated wall دیواره عایق
interior wall دیوار داخلی
it sprang from the wall ازدیوار رویید
key wall دیوار اب بند
lining of the wall پوشش روی دیوار
load bearing wall دیوار باربر
load bearing wall دیوار حمال
non bearing wall دیوار تیغه
non load bearing wall دیوار بار نبر
non load bearing wall دیوار تیغه
one brick wall دیوار یک اجره
outer wall دیوار خارجی
panel wall اگین دیوار
partition wall دیوار تیغه
partition wall دیوار میانی دیوار وسط دیوار بین دو فضا
partition wall تیغه
pellitory of the wall اذن الفار
wall wort اذن الفار
pise wall چینه
plinth of a wall ازاره
quay wall دیوار بارانداز
rear wall دیوار پشت
render a wall استرکشی دیوار
render plaster on the wall گچ مالیدن
render plaster on the wall اندود کردن
retaining wall دیوار حائل
retaining wall دیوار ضامن
retaining wall دیوار نگهبان دیوار محافظ
ring wall or ring fence حصار گرد
ring wall or ring fence پرچین یامحجرگرداگرد
shear wall دیوار برشی
side wall دیوار پهلویی
side wall of a lock بدنه سد دریچهای
side wall of stairs جان پناه کناره پلکان
sleeper wall دیوار کرسی
Other Matches
to the wall <idiom> به آخر خط رسیدن
wall-to-wall از دیوار به دیوار
the wall پشت دیوارایستاده بودم
wall-to-wall کامل
wall-to-wall فراگیر
wall-to-wall همگانی
wall-to-wall همه جانبه
wall up رسیدن موج به حداکثر اوج
wall-to-wall [مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
wall-to-wall فرش کردن سرتاسری
to go to the wall درتنگی یافشارواقع شدن ورشکست شدن
wall-to-wall سرتاسری
wall knot گره تخت
wall louse ترده
wall louse موریانه
wall lining اندود دیوار
wall lining پوشش دیوار
wall paint رنگ دیوار
wall painting نقاشی دیواری
wall paper کاغذ دیواری
wall pass پاس مستقیم
wall plate زیرسری
wall rue سداب کهنه
wall socket پریز دیواری
wall socket پریز روی دیوار
wall tie بست دیواری
wall opening روزنه دیوار
wall knot گره حصیری
wall insulator عایق دیوار
to peck down a wall دیواری را با الت نوک تیزخراب کردن
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
to encircle with a wall دیوار یا چینه کشیدن
to deafen a wall عایق کردن دیوار
to deafen a wall دیوار راطوری ساختن که صدارا انتقال ندهد
to deaden a wall عایق کردن دیوار
thickness of a wall ضخامت دیوار
thickness of a wall کلفتی دیوار
the pictures on the wall ی روی دیوار
toe wall دیوار پای خاکریز
toe wall دیوارضامن پادیوار
town wall باروی شهر
wall hanging تزئینات دیواری
wall eye چشم سفید
wall eye چشم مات
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
wall entrance عبور از داخل دیوار
wall energy انرژی در واحد سطح مرزمشترک بین حوزههای مغناطیسی مختلف الجهت
wall board تخته برای چوبکاری دیوار
wailing wall دیوارندبه
wailing wall دیوار قدیمی اورشلیم
the pictures on the wall عکس ها
wing wall دیواره جانبی
wall sockets پریز ها
the picture on the wall این عکس روی دیوار
hole in the wall <idiom>
wall sockets پریز های دیواری
wall sockets پریز های روی دیوار
wall clock ساعت دیواری
to lean against the wall به دیوار تکیه دادن
fruit-wall چفته
dwarf wall دیوار نیمه
curtain-wall تیغه
conservative wall دیوار باغچه
choir-wall [دیواره ی جداکننده جایگاه]
batter of wall میل دیوار
handwriting on the wall <idiom>
drive someone up a wall <idiom> از کوره در رفتن ،عصبانی شدن
start wall دیوارهشروع
Qibla wall دیوارکیبلا
monitor wall دیوارهصفحهنمایشگر
fortified wall دیوارکناری
cell wall دیوارهسلولی
bund wall دیوارمرکب
brick wall آجردیوار
tank wall دیوارهنانکر
turning wall دیواربازگشت
wall and rails دیواروریلها
climb the wall <idiom> از محیط خسته وعصبانی شدن
To drive someone up the wall. کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
wave wall دیوارموج
wall tent چادردیوارهدار
wall stud تیرچوبدیواری
wall light چراغدیواری
wall lantern فانوسدیواری
wall grille شبکهدیواری
back wall دیوارپشتی
surcharged wall دیوار محافظ که بار اضافه راحمل میکند
spine wall دیوار اساسی
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
to talk to a [brick] wall <idiom> با دیوار حرف زدن [اصطلاح]
tow brick wall دیوار دواجره
swivel wall lamp لامپچرخاندیواری
to strip the paint off the wall رنگ را از دیوار [با خراش] کندن
Loudon's hollow wall [دیوار آجری با دونوع آجر چینی کله راسته و راسته چینی]
load-bearing wall دیوار حمال
toss ball against a wall تمرین ابشار با دیوار
wall mounted switch کلیدی که روی دیوار نصب میشود
wall stack section بخشدودکشدیواری
wall mounting cabinet قفسهای که روی دیوار نصب میشود
wall mounting cabinet قفسه دیواری
tow brick wall دیوار دو اجری
side wall line خطدیوارکناری
wall mounted switch کلید دیواری
dry-stone wall دیوارسنگی
To stick a poster on the wall. اعلان به دیوار چسباندن
My head hit the wall. سرم خورد به دیوار
knock one's head against the wall <idiom> کاربی نتیجه
point [wall socket] [British] پریز [الکترونیک یا مهندسی برق]
point [wall socket] [British] پریز دیواری
point [wall socket] [British] پریز روی دیوار
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting . <proverb> از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
The ball hit the wall and bounced back. توپ خورد به دیوار وبرگشت
socket [wall socket] پریز روی دیوار
socket [wall socket] پریز دیواری
socket [wall socket] پریز [الکترونیک یا مهندسی برق]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com