English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
half nelson and leg scissors سگک کلاته
half nelson and leg scissors فن سگک عوج بند
Other Matches
The painting portrays the death of Nelson. این نقاشی مرگ نلسون را مجسم می کند .
scissors قیچی روی خرک
scissors پرش قیچی
scissors سگک از رو که فشار زیاد به کمر وارد می اورد
scissors قیچی
scissors مقراض
scissors چیز برنده قطع کننده
scissors kick ضربه قیچی
toenail scissors قیچیمخصوصگوشهناخن
scissors-glasses عینک قیچی شکل
scissors cut برشقیچی
haircutting scissors قیچیهایاصلاح
cuticle scissors قیچیزیرابرو
safety scissors قیچیناخنگیر
scissors jump پرش قیچی در اسکیت
body scissors سگک از رو
scissors vault پرش قیچی
scissors and paste تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
notched double-edged thinning scissors قیچیدوطرفدنداندار
notched single-edged thinning scissors قیچییکسودندانه
half a d. شش تا
half a d. نیم دو جین
outside half هافبک کناری
ones better half زن
half and half نوعی ابجو انگلیسی
half and half نصفانصف
one half of یک نصف
half and half بالمناصفه
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
half in half out دو پشتک به عقب با نیم وارو
second half نیمه دوم
one is half of two یکی نیمی است از دو
right half نیمهراست
i thank you be half of از طرف ... تشکر می کنم
to go off half بی گدارباب زدن
one half of نیمی از
half جمع کننده دودویی که میتواند نتیجه جمع دو ورودی را تولید کند. و رقم نقل خروجی تولید میکند ولی نمیتواند رقم نقل ورودی بپذیرد
half نیم
half حرکت یا نمایش گرافیکی با نیمی از شدت معمولی
one's better half زن بطور کنایه
half دیسک درایویی که مقابل آن نیمی از حالت استاندارد باشد.
half یکی از دو بخش معادل
half مودمی که در هر لحظه در یک حالت کار میکند.
half ارسال داده در یک جهت در واحد زمان روی کانال یک سویه
half کارتن با طول نصفه
half مجموعه بیتتها که نیمی از کلمه استاندارد را می گیرند ولی به عنوان واحد مجزا قابل دسترسی اند
half نصف
half way نیمه راه
half way واقع در نیمه راه
half نصفه
first half نیمه نخست
half سو
half بطور ناقص
half طرف
half شریک ناقص
half نیمی
half نیمه نخست
half timber الوار کوتاه
half sidestep روش صعود با اسکی گام به گام
half sister خواهر ناتنی
half shadow نیم سایه
half slip ژوپن
half tone نیم پرده
half step نیم قدم
half step نیم گام
half thickness ضخامت لازم برای نصف کردن نفوذ عناصر تراونده
half timer شاگردیکه درنیمی ازوقت خوددرس میخواندودرنیمه دیگرکارمیکند
half tide حالت وسط جزر ومد
half time نیمه بازی
half time نصف وقت
half tone رنگ متوسط سایه رنگ
half tone سایه روشن
half timber ساخته شده از الوار کوتاه
half slip زیر پیراهنی
half sole نیم تخت
half sole نیم تخت انداختن
half sole نیم تخت زدن
half sovereign سکه زر ده شیلینکی انگلیس
half staff نیم افراشته
half track هاف تراک
half tone سایه روشن زدن
half time نیم وقت
half section نیم مقطع
half pace سکو
half pace تخت گاه
half pace شاه نشین
half nephew پسرناخواهری
half nephew پسرنابرادری
half moon هرچیزهلالی شکل
half moon هلالی
half moon تربیع اول وثانی زن قحبه
half moon نصفه ماه
half mast نیم افراشتن پرچم
half mast نیم افراشتگی پرچم
half mast نیم افراشته
half mast نیم افراشتن
half mast نیم افراشتگی
half pay حقوق ناتمام
half pay حق انتظار خدمت
half section نیم برش
half of my time نیمی ازوقت من
half seas over پاتیل
half seas over مست خراب
half round گج بری نیم گرد
half round نیم دایره
half round نیم گرد
half relief نیم برجسته
half reaction نیم واکنش
half pint کوچولو
half pint کوچک
half pint کوتاه تر از مقدارمتوسط
half penny سکه نیم پنی
half pay حق مستمری
half made نیم دیوانه
half-pace شاه نشین نیم گرد
He is only half a man . مردانگی ندارد (فاقد قدرت وشجاعت )
half-term تعطیلیبینترم
half-price نیمبها
half-day کارنیمروز
half board هتلیکهفقطصبحانهوعصرانهدرآنسروشود
left half نیمهچپ
half-slip زیرداخلی
half-side نصفیکطرف
half-glasses عینک یک چشمی
half indexing فهرستسازینیمه
half handle نیمدسته
half barb پیکاننصفه
fly half نیمهپرتابمرتفعتوپ
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
half-baked <idiom> احمق
half-moon سنگر نیم هلالی
half-figure پیکره انتهایی
half-column نیمه ستون
half-bat آجر نیمه
Give me half [some of it] of it! نصف آن [یکخورده از آن] را به من بده!
half price نصف قیمت
for half board برای تختخواب، صبحانه و یک وعده غذای اصلی
for half board برای نیم پانسیون
meet someone half-way <idiom> به توافق رسیدن با کسی
six of one and half-a-dozen of the other <idiom> دوقلو بودن
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
half the battle <idiom> قسمت بزرگیاز کار
centre half نیمهمیانی
half-timbered نیمه چوبی
he did half swear سخت سوگندیادکردن
half yearly نیم ساله
half yearly شش ماهه
half word نیم کلمه
half worcester ضربهای در بولینگ که میلههای 3 و 9 یا 2 و 8 را جامی گذارد
half width نیم پهنا
half way houses خانههای امادگی
half volley ضربه بلافاصله پس ازتماس توپ با سطح
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
half view نیم نما
half truth حقیقت ناقص
half truth سخن نیم راست
half tracked نیمه شنی
he is half your weight وزن او نصف وزن شما است
i had half a mind to go چندان مایل برفتن نبودم انقدر ها میل نداشتم بروم
to see with half an eye ازگوشه چشم دیدن
to meet half way درنیمه راه کسی را دیدن یابرخورد کردن
standoff half بازیگر میانی پشت خط تجمع برای دریافت توپ
right half back نگهبان راست
half-timbering ساختمان نیمه چوبی
one and half pass یک و نیم گذری
of half blood ناتنی
meet half way مصالحه کردن سازش کردن
meet half way مدارا کردن
lap half پیوند نیم نیم
it is not half bad انجا بداست
it is not half bad هیچ بد نیست
it is half cooked نیم پخته است
half track خودرو نیمه شنی یا نیم زنجیر
half made اندکی دیوانه
half astern نصف قدرت به عقب
half area محل توقف سربازان در حین حرکت برای تجدید سازمان یاگرفتن مهمات یا استراحت
half angle نیمساز
half adder نیمه جمع کننده
half adder نیم افزایشگر
half a rial نیم ریال
half pst two دوونیم
half past two دوونیم
at half cock از بند دوم رد شده
half-sisters خواهر ناتنی
half-sister خواهر ناتنی
half-brothers برادر امی یا ابی
half-brothers برادر ناتنی
half back میان بازی کن
half back میان
half baked نیم پخته
half brother برادر ناتنی
half brother نابرادری
half breed ادم دورگه
half breed از نژاد مختلف
half bred بی تربیت
half bred دورگه
half bound درپشت وگوشه هاچرمی ودردوطرف پارچهای چرمی پارچهای
half boot نیم چکمه
half blooded دورگه
half blood نابرادری یا ناخواهری دورگه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com