English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
hard facing alloy الیاژ سخت گردانی سطحی
Other Matches
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
facing علائم ریاضی
facing روکاری
facing روسازی
facing صیقل
facing رخپوش
facing گردشهای در جای نظامی
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing پوشش
facing روکش محافظ دیوار
facing رویه
facing روکش
facing نما
facing brick اجرنما
facing distance مسافت بین نفرات در صف برای سهولت چرخش به اطراف
clutch facing صفحه کلاج
bituminous facing روکاری قیری
facing concrete بتن نما
brick facing نمای اجری
altar-facing آذین پیش مهرابی
facing pages صفحات روبرو
facing the church روبروی کلیسا
button facing دکمهسربندشلوار
placed stone facing سنگفرش
marble facing روکارمرمر پوشش سطح دیوار باسنگ مرمر
marble facing نمای سنگ مرمری
bituminous facing پرده قیری
watertight facing پرده اب بندی
rock facing سنگریز حفافتی
watertight facing arch طاقک اب بند
reinforced concrete facing پرده بتن مسلح
steel facing membrane پرده فولادی
back facing tool ابزار صیقل کاری
stone pitched facing سنگفرش
Our office is facing (opposite)the restaurant. دفتر ما روبروی رستوران است
reinforced concrete facing membrane پرده بتن مسلح نما
alloy شائبه
alloy عیار زدن معتدل کردن
alloy الیاژ
alloy الودگی
alloy همبسته
alloy ترکیب فلز بافلز گرانبها
alloy اختلاط
alloy همبسته کردن
alloy الیاژ همبسته
alloy الیاژ فلز مرکب
alloy درجه ماخذ
alloy عیار
alloy بار
the alloy of silver عیارنقره
ternary alloy الیاژ سه تایی
super alloy الیاژهای پیشرفته
building up alloy الیاژ مخصوص روکش کاری
stainless alloy الیاژ ضد زنگ
alloy steel فولاد الیاژی
nickel alloy الیاژ نیکل
wrought alloy الیاژ غیر ریختنی
alloy steel الیاژ فولاد
alloy steel فولاد فشرده
aluminum alloy الیاژ الومینیوم
ferro alloy الیاژ فرو
binary alloy الیاژ دوتایی
binary alloy الیاژ محتوی دوفلز بنیانی
cutting alloy فلز سخت
copper alloy همبسته کالا
copper alloy الیاژ مس
metal alloy الیاژ فلز
magnetic alloy الیاژ مغناطیسی
hypereutectoid alloy الیاژ هیپراوتکتوئیدی
iron alloy الیاژ اهن
heavy alloy الیاژ سنگین
light alloy الیاژ سبک
light alloy الیاژهای سبک
platinum iridium alloy الیاژ پلاتین- ایریدیم
to alloy gold with copper عیارزدن
die casting alloy الیاژ ریخته گری حدیدهای
fusible metal or alloy فلزلحیمی
free cutting alloy الیاژ اتومات
alloy treated steel فولاد کم الیاژ
high temperature alloy الیاژ درجه حرارت بالا
to alloy gold with copper امیختن
to alloy gold with copper بارزدن
iron carbon alloy الیاژ اهن و کربن
fusible metal or alloy فلزگداختنی فلزنرم
lead base alloy الیاژ سرب
high frequency alloy juction transistor ترانزیستور الیاژی فرکانس بالا
hard خسیس درمضیقه
hard of d. دیرهضم
hard of d. ناگوارا
hard to please نازک نارنجی سخت راضی شو
hard right اعضایتندرویحزبسیاسی
hard مستقیما درمسیر موردنظر
hard بشدت
hard to please مشکل پسند
hard بسرعت
hard قوی
i hard him out سخنانش را تا اخر گوش داده ام
hard مشکل شدید
hard by درنزدیکی
hard by نزدیک
it is not very hard چندان سخت نیست
it is hard to say به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
it is hard to say نمیتوان گفت
hard سخت گیر نامطبوع
hard سفت
hard زمخت
hard دشوار
hard سخت
hard تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
However hard he tried ... با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
hard کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
I am hard at it . سخت مشغولم
hard up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
hard دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard سخت در مقابل نرم
hard مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard خطای موقت در سیستم
hard-up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard خطا
hard up <idiom> کمبود پول
hard که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard ware فروف فلزی
hard water اب سنگین
Hard architecture [ساختمان محکم، غیر شخصی و بدون پنجره که معمولا زندان ها و بیمارستان های روانی به این سبک ساخته می شده است.]
hard x ray پرتو ایکس سخت
hard ware فلز الات
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
hard wing بال صلب
hard wood چوب سفت
hold hard عجله نکنید
hard spun [نخ با تاب زیاد با زاویه ای معادل سی تا چهل و پنج درجه نسبت به محور عمودی]
hard drive دستگاه دیسک سخت [رایانه شناسی]
hard working زحمت کش
hard working پرکار
hard wood چوب سخت
hard wood چوب جنگلی
hard wood چوب بادوام
hold hard صبر کنید
hard water اب سخت
hard vacuum خلاء سخت
hard tube لامپ سخت
hard solder لحیم برنجی
hard soil رویه محکم
hard soil خاک سفت
hard soil زمین سفت
hard set سخت شده
hard shell متعصب
hard shell سخت
hard shell کاسه دار
hard shell سخت پوست
hard set سفت شده
hard set ثابت شده
hard solder لحیم سخت
hard solder جوش سخت
hard space فاصله واصل
hard times هنگام تنگدستی
hard times روزگارسخت
hard surface سخت کردن سطحی
hard surface اجرفرش کردن سنگفرش کردن
hard surface رافرش کردن
hard surface سطح چیزی
hard superconductor ابر رسانای سخت
hard stock اجر سخت
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard starboard سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
hard stand بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
hard stand بارانداز هوایی
hard set منقبض شده
hard roe اشبل [تخم ماهی یا دیگر جانوران دریایی] [ماهیگیری]
hard-drinking معتادبهالکل
hard-nosed سرسخت
hard-hitting پر جوش و خروش
hard-hitting سختکوش
hard-hitting پرتکاپو
hard line افراط آمیز
hard line سختگیرانه
hard line سرسختانه
hard line یکدنده
hard line انعطافناپذیر
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
hard line سخت
hard-nosed یک دنده
hard-nosed خودرای
hard porn هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
hard left اعضایتندرویحزبسیاسی
hard drink نوشیدنیباالکلزیاد
hard-hit درگیرمشکلی
hard-wearing قویوبادوام
hard-won رسیدنبههدفی
hard hat کلاهایمنی
rock-hard بینهایتسخت
hard-nosed ارغه
hard-nosed زرنگ و واقعبین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com