English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
English Persian
hard line سخت
hard line خمشناپذیر
hard line انعطافناپذیر
hard line یکدنده
hard line سرسختانه
hard line سختگیرانه
hard line افراط آمیز
Other Matches
If you dont study hard ( hard enough ) , you cant go to a higher class. اگرخوب درس نخوانی درهمین کلاس خواهی ماند
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
line to line spacing فاصله سطور
line to line fault تماس خطوط
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line milling فرز کردن سطری
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
to try hard to do something تقلا کردن برای انجام دادن کاری
hard بشدت
hard to please مشکل پسند
hard to please نازک نارنجی سخت راضی شو
hard by درنزدیکی
hard by نزدیک
it is hard to say نمیتوان گفت
it is hard to say به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
it is not very hard چندان سخت نیست
hard-up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard up جاده شیب دارکه ازمیان پیش ساحل بگذرد
hard of d. ناگوارا
hard of d. دیرهضم
However hard he tried ... با این وجود که او [مرد] سخت تلاش کرد ...
hard right اعضایتندرویحزبسیاسی
I am hard at it . سخت مشغولم
hard بسرعت
hard که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard دشوار
hard مستقیما درمسیر موردنظر
hard قوی
hard سخت گیر نامطبوع
hard زمخت
hard خسیس درمضیقه
hard که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hard خطا
hard خطای موقت در سیستم
hard متن چاپ شدن یا کپی اطلاعات در سیستم یا کامپیوتر به صورت خوانا.
hard تختهای که حاوی درایو دیسک سخت و واسط های الکترونیکی لزم است که قابل نصب در اتصال سیستم است
hard مدل کامپیوتر با دیسک سخت
hard کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hard دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hard سخت
hard on (someone/something) <idiom> آزار دادن کسی یا چیزی
hard یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
hard up <idiom> کمبود پول
hard مشکل شدید
i hard him out سخنانش را تا اخر گوش داده ام
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
hard که قابل برنامه ریزی یا تغییر نیستند
hard سفت
hard سخت در مقابل نرم
hammer hard چکشی
hammer hard سخت
hard port فرمان سمت را به سمت مغناطیسی تغییر دهید درعملیات دریایی
hard advertising تبلیغات تهاجمی
hard port ناو را باچرخش سریع به سمت جلوهدایت کنید
hard acid اسید سخت
hard base سکوی پرتاب موشک ضد ترکش اتمی
hard base سکوی پرتاب مستحکم
hard ball baseball =
hard baked سفت پخته شده
hard baked سفت پز
hard bake بادام سوخته
hammer hard چکش خورده
hard bitten سگ خو
hard boiled سخت جوشیده
hard boiled زیاد سفت شده
hard boiled سفت سفت پز
hard boiled پرتعصب
hard boiled سرسخت وخشن
hard brick اجر بهی
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
hard charge بشدت و حداکثر سرعت راندن
hard board تخته فشاری
hard bitten سخت گاز گرفته شده
hard bitten گاز گیر
hard brick اجر سخت
hard base باز سختbaseball
hard beach ساحل مستحکم
hard beach قسمت مستحکم ساحل یا اسکله اسکله روسازی شده
hard bested درفشار
hard bested درگرفتار
hard bill پرندگان سخت منقار
hard bitten سرسخت
hard bitten سخت گیر
hard chine خن زاویهای
half hard نیم سخت
hard-nosed زرنگ و واقعبین
hard-nosed ارغه
hard-nosed پشت همانداز
hard sector قطاع سخت افزاری
hard handed دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
hard hat کلاهایمنی
hard left اعضایتندرویحزبسیاسی
hard surfacing سخت گردانی سطحی
hard porn هرزهنگاریPornographyکهاعمالجنسیراواضح سریع و بصورت ناخوشایند نمایشمیدهد
It is as hard as rock. مثل سنگ سفت است
It was raining hard. باران سختی می با رید
hard-drinking معتادبهالکل
hard-hit درگیرمشکلی
hard-wearing قویوبادوام
hard-won رسیدنبههدفی
rock-hard بینهایتسخت
hard-nosed لجباز
hard-nosed خودرای
hard-nosed یک دنده
To do something the hard way . to do something in a roundabout way. لقمه را از دور سر توی دهان گذاشتن
These coins are very hard to come by . این سکه ها دیگه گیر نمی آیند
He is hard of hearing. گوشش سنگین است (شنوائی اش کم است )
to bear hard جفاکردن
to bear hard زوراوردن
to die hard سخت مردن
hard drink نوشیدنیباالکلزیاد
to die hard دیرجان کندن
to run any one hard کسیرا سخت دنبال کردن
elder hard سر بلیط
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
die hard جان سخت
hard-hitting پرتکاپو
hard-hitting سختکوش
hard-hitting پر جوش و خروش
hard-nosed سرسخت
I had a very hard time ot it. دراینکار پوستم کنده شد
hard mouthed سرکش
hard shell متعصب
hard soil زمین سفت
hard soil خاک سفت
hard soil رویه محکم
hard solder لحیم برنجی
hard solder لحیم سخت
hard solder جوش سخت
hard space فاصله واصل
hard stand بارانداز هوایی
hard stand بارانداز داخل فرودگاه محل پارک اسفالت شده برای خودروها
hard starboard سمت ناو را بسمت مغناطیسی اعلام شده تغییر دهید
hard shell سخت
hard shell کاسه دار
hard pan قشر سنگی شده
hard radiation تابش یا پرتو سخت
hard rubber لاستیک سخت
hard sectored دیسک لرزانی که در ان سوراخهایی به منظور تعیین حدود هر قطاع یا بخش تعبیه و منگنه شده است
hard sectoring می دیسک که هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود و گاهی توسط مجموعهای نقاط پانچ شده اطراف hub مرکزی صورت می گیرد که هر سوراخ شروع سکتور ران نشان میدهد
hard set سخت شده
hard set منقبض شده
hard set ثابت شده
hard set سفت شده
hard shell سخت پوست
hard starboard ناو رابا چرخش سریع بسمت پاشنه بگردانید
hard stock اجر سخت
hard wheat گندم ماکارونی دارای مقدارگلوتن زیادی است
hard wing بال صلب
hard wood چوب سفت
hard wood چوب بادوام
hard wood چوب جنگلی
hard wood چوب سخت
hard working پرکار
hard working زحمت کش
hard x ray پرتو ایکس سخت
hard shouder شانه راست
hold hard صبر کنید
hard water اب سنگین
hard water اب سخت
hard superconductor ابر رسانای سخت
hard surface سطح چیزی
hard surface رافرش کردن
hard surface اجرفرش کردن سنگفرش کردن
hard surface سخت کردن سطحی
hard times روزگارسخت
hard times هنگام تنگدستی
hard tube لامپ سخت
hard vacuum خلاء سخت
hard ware فروف فلزی
hard ware فلز الات
hold hard عجله نکنید
hard clam حلزون دارای کفههای صدفی سخت
hard failure نارسایی سخت افزاری خرابی سخت افزاری
hard favoured زشت
hard featured بدقیافه
hard featured زشت
hard fiber فیبر سخت
hard finish روکاری زبر
hard fisted خسیس
hard fisted جوکی
hard game بازی دشوار
hard glass شیشه سخت
hard goods اجسام پایدار ومقاوم
hard face سخت کردن سطحی
hard error خطای ملموس
hard coal ذغال سنگ سخت
hard colors رنگهای سنگین
hard copal کوپال سخت
hard copy نسخه چاپی
hard copy نسخه ملموس خروجی چاپی
hard core زیرسازی جاده
hard core پی جاده
hard core مصالح تخریب
hard core مصالح اوار
hard drive گرداننده سخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com