Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 71 (5 milliseconds)
English
Persian
he seized upon the chance
فرصت راغنیمت شمرد
he seized upon the chance
ازموقع استفاده کرد
Other Matches
seized
نشستن
seized
ربودن
seized
ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seized
قبض کردن
seized
قاپیدن
seized
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
گیرکردن پیستون بعلت حرارت زیاد
seized
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized
ربون
seized
بتصرف اوردن
seized
قاپیدن توقیف کردن
seized
دچار حمله
seized
شدن
seized
درک کردن
seized
تصرف کردن
seized
نج پیچ کردن طناب
seized
گرفتن
Why have you seized on this topic?
چرا چسبیدی به این موضوع ؟
They have seized ( dominated) the country.
مملکت را قبضه کرده اند
Over 1,000 pirate discs were seized during the raid.
بیش از ۱۰۰۰ سی دی بدون اجازه ناشر چاپ شده در حمله پلیس ضبط و توقیف شد.
He took his chance.
او
[مرد]
این ریسک را کرد.
This is my last chance .
این برایم آخرین فرصت است
off-chance
شانسی یابختویااقبال
to take ones chance
به پیشامد خودتن دردادن بقسمت خودراضی شدن
There is a 50-50 chance.
احتمال 50-50است
He'll take the chance.
او
[مرد]
دل را به دریا می زند.
by chance
<adv.>
تصادفی
by chance
<adv.>
برحسب اتفاق
by chance
<adv.>
بطور اتفاقی
by chance
<adv.>
بطور تصادف
by chance
<adv.>
تصادفا
on the chance of
نظر به احتمال
by chance
<adv.>
اتفاقا
by chance
برحسب اتفاق یاتصادف
chance
فرصت سوزاندن حریف یابل گیری
chance
فرصت بل گرفتن
chance
بخت
chance
اتفاق
chance
احتمال
chance
تصادفی
chance
اتفاقی
chance
اتفاق افتادن
chance
فرصت مجال
chance
شانس
chance
تصادف
chance level
سطح تصادفی
chance error
خطای تصادفی
snapat the chance
فرصت را در اغوش بگیر
A problem is a chance for you to do your best.
مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
last chance rule
مقررات مربوط به اجتناب ازتصادم با قایقهای دیگر
chance medley
ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
(not a) ghost of a chance
<idiom>
حتی یک شانس کوچکی
missing a chance
بزبیاری
Accidentally . By chance.
بر حسب اتفاق
life chance
مجال زندگی
To take a chance . To risk it.
دل رابه دریا زدن
He is not dead by any chance , is he ?
نکند مرده باشد ؟
Before it is too late . while one has the chance .
اگر فرصت با قی است ( از دست نرفته )
game of chance
بازی قمار
chance variations
تغییرات تصادفی
fat chance
<idiom>
هیچ شانسی نداشتند
stand a chance
<idiom>
احتمال داشتن
throw away a chance or opportunity
<idiom>
لگدزدن به بخت واقبال
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
Accidentally. By chance. By accident.
بر حسب تصادف
[تصادفا]
I dont have an earthly chance.
کمترین شانس راروی زمین ندارم
How come you remembered me ? What lucky chance brings you here
چه شد که یادی از ماکردی ؟
We havent got the slightest chance . We are left out .
کلاهمان پ؟ معرکه است
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
محکم کاری کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com