English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
head line عنوان
head line سرصفحه
head line عنوان سرصفحه روزنامه
Other Matches
head to head polymer بسپار سر به سر
line to line fault تماس خطوط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطری
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line to line spacing فاصله سطور
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
head دهنه ابزار
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head عنوان مبحث
head راس
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head نوک پیکان
head شبکه یا بدنه
head بخش بالایی وسیله
head دماغه
head رهبری کردن مقاومت کردن
head ارتفاع فشاری
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head افت
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head دستشویی قایق بالای بادبان
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دربالا واقع شدن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head : سرگذاشتن به
head مهم
head عمده
head اصلی
head سرفشنگ
head دارای سرکردن
head انتهای میز بیلیارد
head هد
head توپی کامل و سایر متعلقات
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head پیش رو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head سرپل توالت ناو
head عناصر اولیه ستون
head سردرخت
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
keep one's head دست پاچه نشدن
keep one's head خونسردبودن
per head متوسطمیانگین
keep one's head <idiom>
to head off عازم شدن [گردش]
head for به سمت معینی در حرکت بودن
head-first از سر سراسیمه
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
head-first باکله
head first از سر سراسیمه
head first سربجلو
head first باکله
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
to go off one's head دیوانه شدن
head well چاه پیشکار
head well مادر چاه
head on از طرف سر
head on از سر
head on شاخ بشاخ
head-on نوک به نوک
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head on روبرو
head on نوک به نوک
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head way بجلو
head-on روبرو
head-on از طرف سر
head-on از سر
head-on شاخ بشاخ
head-first سربجلو
head off <idiom> به عقب برگشتن
one way head سریکجهته
R/W head HEAD WRITE/READ
well head سر چشمه
head ضربه با سر
head up <idiom> رهبر
R/W head وسیله
from head to f. ازسرتاپا
head اولین عنصر داده در لیست بودن
go head پیش بروید
go head ادامه بدهید بفرماید
on/upon one's head <idiom> برای خودش
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
over head هزینه سربار
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head out <idiom> ترک کردن
off with his head سرش را از تن جدا کنید
go to one's head <idiom> مغرور شدن
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
go to head of مست کردن
head منتها درجه موی سر
head نوک
head موضوع
head سالار عنوان
head سر
head رئیس
head دهانه
head انتها دماغه
head کله
head ابتداء
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
with head on سربه پیش سر به جلو
Off with his head ! سرش را ببرید !
head سرستون
head to head رقابت شانه به شانه
head خط سر
head راس عدد
head فرق سرصفحه
head فهم
head injury اسیب سر
head liner سرصفحه نویس
head liner سردسته
head piece ارایش
head piece سرصفحه
head liner کسیکه نامش دربالای صفحهای نموداراست
head lamp چراغ پیشانی
head light چراغ جلو ماشین
head groom میراخور
head gear کلاه تمرین بوکس
head pressure ارتفاع فشاری
head posisioning جابجایی هد
head pole تیری که از پشت اسب تاکنارسرش ادامه دارد
head gear روسری
head pin سرسنجاق
head piece سر هر التی که روی سر قرارمیگیرد
head piece قسمت بالا
head pin سنجاق سر
head land دماغه
head piece ادراک ادم باهوش
head piece هوش
head land پرتگاه
head hunt بریدن سردشمن وبردن ان بعنوان غنیمت ونشانه پیروزی
head piece کلاه
head of the state نخست وزیر
head of the state رئیس دولت
head of the mission رئیس هیات اعزامی
head of a rivet سر پرچ
head of a pile سر شمع
head nystagmus نوسان سر
head money جنایتکار
head money جایزه اوردن سر
head mistress خانم رئیس
head mistress خانم مدیرمدرسه
head mistress ریسه
head mistress مدیره
head master مدیر اموزشگاه
head master مدیر مدرسه
head office اداره مرکزی
head office دفتر مرکزی
head on collision برخورد رودررو
head phone گوشی کلهای بی سیم
head phone گوشی بی سیم
head phone هدفون
head phone گوشی سر
head linesman داور خط کناری
head loss افت بار
head loss افت فشار
head phone گوشی تلفن وغیره که بوسیله گیره بر روی گوش ثابت میشود
head pessure فشار اعمال شده توسط یک سیال به سبب ارتفاع ستون ان
head over heels نا امیدانه عمیقا
head over heels پشت ورو
head over heels وارونه
head oncollision برخورد رویاروی
head on collision برخوردشاخ به شاخ
head master رئیس
head gear پوشش سر
head count جمع افراد
head starts فرصت برتری
fixed head با نوک ثابت
head-hunter شکارگر سر
head-hunter بنگاه کاریاب
head-hunters شکارگر سر
head-shrinker کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
head-shrinkers کسی که سر دشمن را بریده و به روش خاصی آنرا کوچک کرده و برای یاد بود و افتخار نگهداری میکرد روانپزشک
cat's head سرگربه
head starts ارفاق
head starts فرجه
head start فرصت برتری
head counts شمارش مردم
head counts سرشماری
head counts تعداد مردم شمرده شده
head counts جمع افراد
flying head نوک خواندن / نوشتن دیسک سخت که به صورت حلقهای است و بالای سطح دیسک چرخان قرار دارد
flying head نوک تند رو
head start فرجه
head start ارفاق
coupler head سراتصال
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com