English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
hot pressed part بخش پرس شده داغ
Search result with all words
die pressed part بخش فشرده حدیدهای
Other Matches
He was pressed for pressed for ad answer . به اوفشار آوردند تا جواب بدهد
pressed کمبودزمانییامالی
hand pressed دست افشار
pressed area ناحیهفشردهشده
hard pressed سخت گرفتار
he is pressed for money از بی پولی در مضیقه است
the people pressed in مردم زور اورده داخل شدند
pressed powder پنکیک
She pressed my hand . دستم را فشار داد
to be pressed for time عجله داشتن
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
hard pressed سخت موردتعقیب
hard pressed <idiom> بارمسئولیت ووفیفه
hard-pressed سخت گرفتار
hard-pressed سخت موردتعقیب
hard pressed <adj.> دست تنگ
united pressed pawns پیادههای رونده متصل شطرنج
We are pressed for money ( time ) . ازنظرمالی ( وقت ) تحت فشار هستیم
iam pressed for space از حیث جا در زحمتم
iam pressed for space جایم تنگ است
She pressed the child to her side. بچه را به خودش چسباند
She furtively pressed my hand . یواشکی دستم را فشارداد
cold pressed forging اهنگری فشاری سرد
I am in a great hurry . I am pressed for time . خیلی عجله دارم
for her part <adv.> از طرف او [زن]
part with each other ازهم جدا شدن
part off جدا کردن
on the other part از طرف دیگر
on his part از طرف او
name part بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
take part in <idiom> درچیزی شرکت داشتن
take part دخالت کردن
A part of the whole . جزئی از کل
take part مداخله کردن شرکت کردن
part way تا اندازهای
part way نیمه
part way بخشی از راه
two part با ورقه اصلی وثانوی برای کپی
two part کاغذ
take the part of طرفداری کردن
take part سهیم بودن
take part سهیم شدن
take part دخالت یا شرکت کردن
in part <idiom> تا یک اندازه
on his part <adv.> از طرف او [مرد]
on my part <adv.> از طرف من
for my part <adv.> از طرف من
on your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
for your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
on your part <adv.> از طرف تو
for my part <adv.> از سوی من
for his part <adv.> از طرف او [مرد]
on your part <adv.> از طرف شماها
from your part <adv.> از طرف شماها
for your part <adv.> از طرف شماها
on my part <adv.> از سوی من
for your part <adv.> از طرف تو
themselves [for their part] <adv.> از طرف آنها
as part of بخشی از
for your part <adv.> از طرف شما
on their part <adv.> از طرف آنها
for their part <adv.> از طرف آنها
on her part <adv.> از طرف او [زن]
on your part <adv.> از طرف شما
to take part [in] شرکت داشتن [در]
for my part از سهم خودم
part نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
part عضو
part سهم
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
in part در یک قسمت
for the most part اکثرا
for the most part بیشتر
for my part من که
in part تایک اندازه
better part قسمت بیشتر
part بخشی از چیزی
part قسمت
part سهم ناحیه
part مکان
part جزء
part عضو نقطه
part قطعه
part عنصر اصلی
part جزء مساوی
part خرد جزء مرکب چیزی
part پاره
part اسباب یدکی اتومبیل
part مقسوم
part بخش
part قطعه یدکی
part برخه
part نقش بازگیر
part جداکردن
part جدا شدن
part تفکیک کردن تفکیک شدن
imaginary part بخش موهومی [ریاضی]
part and parcel <idiom> قسمت مهمولازم
imaginary part قسمت موهومی [ریاضی]
address part جزء نشانی
component part جزء ساختمان
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
companion part میل لنگ
part time نیمه وقت
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
companion part لنگ
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
imaginary part مولفه موهومی [ریاضی]
address part جزء آدرس
replacement part زاپاس
to part one's hair فرق سر خود را باز کردن
part-time برخه کاری
part-time برخه کار
part time پاره وقت
part time برخه کاری
part time برخه کار
part [American E] فرق سر [مدل مو]
part-time نیمه وقت
part-time پاره وقت
replacement part قطعه یدکی
replacement part مضایقه
replacement part قطعه جایگزینی
address part جز نشانی
part of speech بخش گفتار
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
part of speech ادات سخن
piece part قطعه یک پارچه
To part ones hair . فرق سر باز کردن
part of ship گروه بندی کار
integral part جزء لاینفک
inhomogeneous part بخش غیریکنواخت
part correlation همبستگی پارهای
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
production part بخش تولید
running part قسمت رونده
standing part قسمت ثابت تاکل
standing part قسمت ثابت
standing part قسمت ایستا
part and parcel جزء لاینفک
take in good part خوب تلقی کردن
integral part جزء مکمل
in part payment علی الحساب
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
part learning یادگیری بخش بخش
part owners شرکا
part owners افراد شریک المال
part payment پرداخت اقساطی
part payment بیعانه قسط
part performance عقد معین
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
part plan نقشه جزیی
part song اهنگ ملودی چهاربخشی بدون ساز
part the hair فرق بازکردن
part number شماره قطعه
part list فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
part list فهرست اجزاء
imaginary part جزء موهومی
imaginary part جزء انگاری
work part قطعه کار
formed part بخش شکل داده شده
bit part قسمتکوچکوبیاهمیتیکفیلمیانمایشنامه
flat part قسمتمسطح
middle part قسمت میانی
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
middle part میان
part-singing یکجورآواز
part-timer فردیکهبصورتنیمهوقتکارمیکند
spare part قطعهیدک
press part بخش فشرده
detail part قسمت مفصل
wholly or in part جزئی یا کلی
fractional part جز کسری
hauling part قسمت کشنده
integral part جزء لازم
to part in pieces پاره پاره کردن
to part the hair فرق باز کردن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
detail part قسمت مشروح نامه یا مقاله
hauling part قسمت متحرک
to part with freinds دال براغاز کردن چیزی =از
it was no part of my plan کی جزو نقشه من بود
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
ninth part of a man درزی
ninth part of a man خیاطی کردن دوزندگی کردن
ninth part of a man لباس دوختن برای
operative part of a deed قسمت اصلی سند
part company with a person رفاقت را با کسی بهم زدن
He played the part of Rostam . نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
part-time weaver بافنده پاره وقت
aliquot part charge خرج چند قسمتی
sue and losse part عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
multi part stationery کاغذ متمادی با چند ورق با هم یا همراه کاربن یا بدون کاربن
fixed point part جزء کسری
to bruise a part of the body کبود شدن یک قسمت از بدن [پزشکی]
die formed part بخش قالبی حدیدهای
ninth part of a man خیاط
aliquot part charge خرج چندجزئی
part time work کار نیمه وقت
part time job کار نیمه وقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com