English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 194 (10 milliseconds)
English Persian
inhomogeneous part بخش غیریکنواخت
Other Matches
inhomogeneous ناهمگن
inhomogeneous غیر متجانس
inhomogeneous equation معادله غیرهمگن
inhomogeneous field میدان غیریکمواخت
inhomogeneous line خط غیریکنواخت
inhomogeneous field distribution پخش میدان بطور غیریکنواخت
take part in <idiom> درچیزی شرکت داشتن
A part of the whole . جزئی از کل
part way بخشی از راه
part way نیمه
part way تا اندازهای
in part تایک اندازه
in part <idiom> تا یک اندازه
to take part [in] شرکت داشتن [در]
two part با ورقه اصلی وثانوی برای کپی
two part کاغذ
take the part of طرفداری کردن
name part بازی کننده نمایش که نامش را روی داستان نمایش می گذارند
on his part از طرف او
on the other part از طرف دیگر
part off جدا کردن
on her part <adv.> از طرف او [زن]
part with each other ازهم جدا شدن
take part دخالت کردن
take part مداخله کردن شرکت کردن
take part دخالت یا شرکت کردن
take part سهیم شدن
take part سهیم بودن
as part of بخشی از
for your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
on your part <adv.> از سمت تو [از طرف تو]
for my part <adv.> از طرف من
on my part <adv.> از طرف من
for my part <adv.> از سوی من
on my part <adv.> از سوی من
for your part <adv.> از طرف شماها
from your part <adv.> از طرف شماها
on your part <adv.> از طرف شماها
for his part <adv.> از طرف او [مرد]
on your part <adv.> از طرف تو
for your part <adv.> از طرف شما
on your part <adv.> از طرف شما
for her part <adv.> از طرف او [زن]
for their part <adv.> از طرف آنها
on their part <adv.> از طرف آنها
themselves [for their part] <adv.> از طرف آنها
for your part <adv.> از طرف تو
on his part <adv.> از طرف او [مرد]
in part در یک قسمت
better part قسمت بیشتر
for my part من که
for the most part بیشتر
for the most part اکثرا
part سهم
part قسمت
part سهم ناحیه
for my part از سهم خودم
part بخشی از چیزی
part قالب زمان معروف برای ترتیب استاندارد MIDI
part قط عات کوچک ماشین برای جابجایی قطعهای که شکسته شده یا گم شده است
part نمایش یک بخش از صفحه و نه تمام آن
part عضو
part عنصر اصلی
part جزء مساوی
part خرد جزء مرکب چیزی
part بخش
part پاره
part قطعه
part قطعه یدکی
part جزء
part عضو نقطه
part مکان
part برخه
part نقش بازگیر
part جداکردن
part جدا شدن
part تفکیک کردن تفکیک شدن
part مقسوم
part اسباب یدکی اتومبیل
address part جز نشانی
part of speech بخش گفتار
imaginary part قسمت موهومی [ریاضی]
imaginary part بخش موهومی [ریاضی]
flat part قسمتمسطح
imaginary part مولفه موهومی [ریاضی]
part and parcel <idiom> قسمت مهمولازم
do one's bit (part) <idiom> کار گروهی بنا به مقدار وقت واستعداد
To play ones part . نقش خودرا بازی کردن
To part ones hair . فرق سر باز کردن
address part جزء آدرس
spare part قطعهیدک
part time نیمه وقت
part-singing یکجورآواز
address part جزء نشانی
bit part قسمتکوچکوبیاهمیتیکفیلمیانمایشنامه
replacement part زاپاس
to part one's hair فرق سر خود را باز کردن
part-time برخه کاری
part-time برخه کار
part time پاره وقت
part time برخه کاری
part time برخه کار
part plan نقشه جزیی
part [American E] فرق سر [مدل مو]
part of speech ادات سخن
replacement part قطعه یدکی
replacement part مضایقه
replacement part قطعه جایگزینی
part-time پاره وقت
part-time نیمه وقت
part song آواز دسته جمعی بدون ساز
in part payment علی الحساب
part and parcel جزء لاینفک
to part company with any one رفاقت را با کسی بهم زدن
part correlation همبستگی پارهای
part list فهرست اجزاء
part list فهرست قطعات فهرست لوازم یدکی
part number شماره قطعه
part of ship گروه بندی کار
part owners شرکا
part owners افراد شریک المال
part payment پرداخت اقساطی
part payment بیعانه قسط
part performance عقد معین
part performance عقد یا قرارداددارای تشریفات یا شکل خاص
part song اهنگ ملودی چهاربخشی بدون ساز
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
formed part بخش شکل داده شده
imaginary part جزء موهومی
imaginary part جزء انگاری
hauling part قسمت متحرک
hauling part قسمت کشنده
fractional part جز کسری
integral part جزء لاینفک
integral part جزء مکمل
integral part جزء لازم
it was no part of my plan ابداجزو طرح یا نقشه من نبود
it was no part of my plan کی جزو نقشه من بود
wholly or in part جزئی یا کلی
middle part میان
middle part قسمت میانی
part the hair فرق بازکردن
part learning یادگیری بخش بخش
piece part قطعه یک پارچه
detail part قسمت مفصل
to part the hair فرق باز کردن
to part in pieces پاره پاره کردن
standing part قسمت ثابت تاکل
standing part قسمت ایستا
companion part میل لنگ
take in good part خوب تلقی کردن
part-timer فردیکهبصورتنیمهوقتکارمیکند
companion part لنگه قطعه متقابل قطعه راهنما
component part جزء ساختمان
detail part قسمت مشروح نامه یا مقاله
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
to part with freinds دال براغاز کردن چیزی =از
companion part لنگ
work part قطعه کار
piece part قطعه سرهم و جدا نشدنی
standing part قسمت ثابت
press part بخش فشرده
production part بخش تولید
running part قسمت رونده
multi part stationery کاغذ متمادی با چند ورق با هم یا همراه کاربن یا بدون کاربن
aliquot part charge خرج چندجزئی
ninth part of a man لباس دوختن برای
hot pressed part بخش پرس شده داغ
ninth part of a man درزی
he took my words in good part سخنان مرا بخوبی تلقی نمود از سخنان من نرنجید
ninth part of a man خیاط
He played the part of Rostam . نقش رستم را بازی کردن ( د رتئاتر وسینما)
ninth part of a man خیاطی کردن دوزندگی کردن
A part of Iranian territory. بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
to bruise a part of the body کبود شدن یک قسمت از بدن [پزشکی]
part-time weaver بافنده پاره وقت
part time job شغل نیمه وقت
part time work کار نیمه وقت
fixed point part جزء کسری
part time job کار نیمه وقت
aliquot part charge خرج چند قسمتی
die pressed part بخش فشرده حدیدهای
sue and losse part عرضه کالا به صورت مجزا یاتفکیک شده
part company with a person رفاقت را با کسی بهم زدن
operative part of a deed قسمت اصلی سند
die formed part بخش قالبی حدیدهای
option of contract invalid in part خیار تبعیض صفقه
option of sales unfulfilled in part خیار تبعض صفقه
to make a part [ial] payment یک قسط را پرداختن
part [ial] payment of a fine پرداخت قسمتی از جریمه
Full ( part) time employees . کارمندان تمام (پاره ) وقت
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com