English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (8 milliseconds)
English Persian
key entry دخول کلیدی
Search result with all words
entry دخول
entry ادخال
entry ورود
entry راه راهرودر
entry مدخل
entry ثبت دردفتر ثبت
entry چیزثبت شده یاواردشده قلم
entry فقره
entry شرکت کننده
entry نقطه شروع پرش یا چرخش
entry شرطبندی روی اسب معین ورود به اب
entry ثبت
entry قلم
entry ورود راهرو
entry نقط های در زمان که یک برنامه یا کار یادسته اجرا میشود توسط تقویم سیستم عامل
entry آدرسی که از آن یک برنامه یا تابع اجرا میشود
entry اولین دستور اجرا شده در تابع فراخوانده شده
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
entry در پایگاه دادههای یا کتابخانه
entry عمل ورودی
entry مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
re entry ورود
re entry اعاده تصرف
re entry نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
re-entry ورود
re-entry اعاده تصرف
re-entry نقط های در برنامه یا تابع که فراخوانی مجدد میشود
re-entry فراخوانی تابع از خود تابع اجرای برنامه در خود برنامه
barrier to entry منع ورود به صنعت
bill of entry افهارنامه ورودی افهارنامه گمرکی
bill of entry افهارنامه ورودی
cost to entry هزینه ورود
customs entry افهار یا اعلام ورود به گمرک
customs entry form افهارنامه گمرکی
data entry ثبت داده ها
data entry داده دهی
data entry ثبات داده ها ورود داده ها
data entry device دستگاه داده دهی
data entry form فرم ورودی داده ها
data entry mode حالت ثبت داده ها
data entry operator متصدی داده دهی
data entry specialist متخصص داده دهی
deffered entry ورود به یک زیربرنامه که نتیجه خروج غیر مترقبه ازبرنامه میباشد که کنترل به ان منتقل شده است
direct data entry داده دهی مستقیم
double entry دفتر داری مضاعف
double entry سیستم دفترداری دوبل
double entry bookkeeping حسابداری دوبل
double entry table جدول دو سویی
ease of entry سهولت ورود
ease of entry سهولت ورودبه یک صنعت
entry block کنده مدخل
entry condtion شرط دخول
entry fee مبلغ پرداختی برای شرکت درمسابقه
entry group واجدین شرایط تخصصی شغلی
entry group گروه واجد شرایط
entry instruction دستورالعمل دخول
entry keydoard صفحه کلید ادخال
entry keydoard صفحه کلیدورودی
entry level jobs شغلهای غیر تخصصی
entry line سطر ورودی
entry plan طرح ورود به بندر
entry plan طرح دخول به سر پل
entry point نقطه دخول
entry point نقطه ورود
entry side جهت دخول
entry side جهت ورود
forceble entry and detainer تصرف عدوانی
forceble entry and detainer هتک حرمت منازل
forcible entry ورود عدوانی
forcible entry هتک حرمت منازل
forcible entry and detainer تصرف عدوانی
forcible entry and detainer ید عدوانی
free entry ورود ازاد بنگاهها به صنعت
freedom of entry and exit ازادی ورود و خروج
home use entry اعلامیه مصرف
home use entry اعلامیه مصرف شخصی
law of prior entry قانون تقدم ورود
make an entry ثبت کردن
make an entry وارد کردن
port of entry بندر مقصد
port of entry بندرمحل ورود
port of entry مرز ورود کالا یا فرد به کشور
portfolio entry قلم متعلق به موجودی اوراق بهادار
post entry ثبت پس از موقع
re entry vehicle نوعی رسانگرهای فضایی که برای ورود به اتمسفر زمین در بخش پایانی مسیر خودطراحی شده اند
remote job entry ادخال کار از دور
remote job entry وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
right of entry حق ورود
single entry حسابداری فردی
single entry حسابداری ساده
to make an entry of ثبت
to make an entry of کردن
to make an entry of وارد
undefined entry فقره تعریف نشده
clear-entry key کلیدصفحههوشیار
fast data entry control کنترلدخولاطاعاتسریع
feet-first entry پرشسیخی
fine data entry control کنترلدخولاطلاعاتعالی
head-first entry پرشباسر
Other Matches
no entry ورودممنوع
entry door در جلویی [ساختمان]
entry door در ورودی
entry door ورودی
lobby-entry مدخل
lobby-entry راهرو
gable-entry راهروی ورودی
entry doors در های ورودی
to refuse somebody entry [admission] کسی را در مرز برگرداندن
to refuse somebody entry [admission] اجازه ندادن ورود کسی [به کشوری]
end lobby-entry مدخل
To make a forcible entry into a building. بزور وارد ساختمانی شدن
facilitator [of illegal migration/immigration / entry] [British E] قاچاقچی آدم [در سر مرز]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com