English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 198 (13 milliseconds)
English Persian
large aircraft هواپیمای بزرگ
Other Matches
large n سر بسته همینطوری
by and large کلا
by and large رویهمرفته
at large به طور کلی [معمولا]
large n ازادی
by and large <idiom> روی هم رفته
large n بتفضیل
the large one بزرگه
in large بمقیاس زیاد
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
so large باین بزرگی
large n ازادانه
large n مفصلا بطور کلی
in large بمقدار زیاد
large سترگ بسیط
large جامع
large کامل
large جادار
large بزرگ
large هنگفت
large درشت لبریز
large پهن
large وسیع
large حجیم
aircraft هواپیما
aircraft طیاره
large minded ادم فهمیده
large intestine قولون روده فراخ
large intestine معاء غلاظ
large minded متفکر
large spread مروحه خیلی باز است
large minded دارای فکر وسیع
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
large adv بیشتر
large minded ادم فرفیت دار
large ship کشتی بزرگ
large ship ناو بزرگ
large ship کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
large hande a دست باز
large intestine روده بزرگ
large hearted نظر بلند
in large quantities بمقادیرزیاد
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
large sized بزرگ
large sized a بزرگ
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
gentleman at large قای بیکار
of a large size بزرگ
considerably large بس بزرگ
large adv زیاد
in large quantities خیلی خیلی
large detail جزء بزرگ
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
large hande a حریص
large handed دست باز
large hearted همدرد
large hearted مساعد
large hearted سخاوتمند بخشنده
it is unusually large فوق العاده بزرگ است
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
statute at large چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
large-scale مقیاس بزرگ
large leaved گل بوته
to a large extent تا حد زیادی
to a large extent زیاد
to set at large رهاکردن
to set at large ازاد کردن
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
large blade تیغهبزرگ
large wheel چرخبزرگ
a large car یک اتومبیل بزرگ
large-scale در مقیاس بزرگ
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large white خوک سفید انگلیسی
large scale بمقدار زیاد
large scale مقیاس بزرگ
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale در مقیاس بزرگ
to a large extent خیلی
set at large ول کردن
large-scale بمقدار زیاد
set at large ازاد کردن
maritime aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی مناطق دریایی
landing aircraft هواپیمای در حال فرود
passenger aircraft هواپیمای مسافربری
aircraft company شرکت ساخت هواپیما [اقتصاد]
The aircraft got off the ground . هواپیما اززمین بلند شد
marine aircraft هواپیمایی برای عمل کردن روی سطح اب هواپیمای قابل شناور شدن روی سطح اب
one aircraft was shot down سرنگون گردید
naval aircraft هواپیمای ناوپایه
notional aircraft هواپیمای قراردادی هواپیمای نمونه
one aircraft was shot down یک هواپیما
program aircraft جمع کل هواپیماهای موجودیک کشور
shipboard aircraft هواپیمای ناو پایه
aircraft vectoring کنترل مسیر سمتی هواپیما
tactical aircraft هواپیمای جنگی
tailless aircraft هواپیمای بی دم
ultralight aircraft هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
unmanned aircraft هواپیمای بدون سرنشین
lead aircraft هواپیمای نوک یا هواپیمای رهبر هواپیمای هادی در تک هوایی
integrated aircraft هواپیمای یک پارچه
anti-aircraft ضد هواپیما
aircraft defective هواپیمای معیوب
aircraft defective هواپیمایی که به علت نقص فنی نتواندپرواز کند
aircraft engine موتور هواپیما
aircraft guide مسئول هدایت هواپیما درفرودگاه
aircraft handover تعویض کنترل هواپیما
aircraft handover تبادل کنترل هواپیما
aircraft inspection بازرسی هواپیما
aircraft plotter وسیله ناوبر هواپیما
aircraft plotter وسیله ترسیم مسیر هواپیما
aircraft plumping لوله کشی هواپیما
aircraft arrestment مهارکردن هواپیما
aircraft records اسناد هواپیما
aircraft repair تعمیر هواپیما
aircraft battery منبع الکتریکی برای هواپیما
aircraft arrestment عملیات مهار هواپیما
aircraft arresting دستگاه مهار هواپیما
light aircraft هواپیمای سبک
aircraft carrier ناو هواپیمابر
aircraft carrier carrier : syn
aircraft carriers ناو هواپیمابر
aircraft carriers carrier : syn
active aircraft هواپیمای فعال
aircraft accident سانحه هوایی
active aircraft هواپیمای درگیر در رزم
aircraft alternation اصلاحات در خواص فیزیکی وخصوصیات پرواز هواپیما
aircraft arresting دستگاه بازدارنده هواپیما ازحرکت
aircraft rigging تنظیم نهایی هواپیما
assault aircraft هواپیمای هجومی
escort aircraft هواپیمای اسکورت هواپیمای مراقب
aircraft turn around اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
aircraft vectoring کنترل سمتی هواپیما
anti aircraft ضد هوایی
anti aircraft پدافند هوایی
aircraft system سیستم ساختمان هواپیما
clean aircraft هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
civil aircraft هواپیمای غیر نظامی
axial of an aircraft محور هواپیما
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
aircraft structure ساختمان هواپیما
aircraft section رسدهواپیمایی
aircraft specification خصوصیات هواپیما
aircraft scrambling دستور پرواز هواپیما ازوضعیت اماده باش زمینی صدور فرمان درگیری هواپیما با هدف
aircraft section قسمت هواپیمایی
very large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
There he is in the flesh. there he is as large as life. خودش حی وحاضر است
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
large detached house خانهویلایی
very large data base پایگاه داده بسیار بزرگ
very large scale integration قطعه
sale on a large scale فروش زیاد
large chopping knife ساطور
large scale computer سیستم کامپیوتر قوی
large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
large scale raid حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
large scale map نقشه مقیاس بزرگ
large scale computer که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
variable geometry aircraft هواپیمایی که شکل کلی ان تغییر کند
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
heavier than air aircraft هواپیمای سنگین تر از هوا
high tailed aircraft هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
aircraft accident report گزارش سانحه هوایی
aircraft maintenance truck کامیونتعمیرهوایی
anti-aircraft missile گلولهموشکضدهوایی
fixed wing aircraft هواپیما با بال ثابت
aircraft gun laying رادار هواپیما
control line aircraft نوعی هواپیمای مدل که مسیرپرواز ان با تغییر نیروی کشش دو یا چند سیم یا رشته توسط اپراتور زمینی کنترل میشود
The lights of the aircraft were blinking. چراغهای هواپیما خاموش ؟ روشن می شدند ( چشمک می زدند )
aircraft role equipment تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
aircraft control unit کابین کنترل هواپیما
rotary wing aircraft هواپیما با بال گردنده
aircraft cross servicing سرویسهای متقابله دستگاههای هواپیما سرویس جنبی دستگاههای هواپیما
anti aircraft artillery توپخانه پدافند هوایی
anti aircraft artillery توپخانه ضد هوایی
lighter than air aircraft هواپیمای سبکتر از هوا
aircraft log book بایگانیها هواپیما
aircraft mission equipment وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
aircraft modification and control کنترل و هدایت هواپیما
awaiting aircraft availability زمان تحت تعمیر بودن هواپیما
aircraft control unit قسمت کنترل هواپیما
aircraft climb corridor دالان صعود هواپیما
aircraft block speed سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
aircraft arresting gear جعبه دنده دستگاه مهارهواپیما
aircraft arresting barrier وسیله بازدارنده هواپیما ازحرکت مهار هواپیما
aircraft arresting hook قلاب مهار هواپیما
aircraft arresting hook مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
attack aircraft carrier ناو هواپیمابر تهاجمی
anti aircraft defense پدافند ضد هوایی
aircraft arresting complex وسایل مهار هواپیما
ultra large scale integration مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
large scale production method روش تولیدبه مقیاس وسیع
large leaved hybrid petunia اطلسی دهن اژدر
super large scale integration قط عه
large scale production method روش تولیدانبوه
aircraft arresting reset unit وسیله اماده کردن مجددسیستم مهار هواپیما
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com