Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English
Persian
last year's produce
محصول پارسال
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!.
<proverb>
پارسال دوست امسال آشنا.
produce
اقامه کردن ارائه دادن سند
produce
ساختن
produce
کالا
produce
ساختن محصول
produce
تولید کردن
produce
زاییدن عمل اوردن
produce
ارائه دادن
produce
تولید کردن محصول
produce
فراوردن
All the year round. Yes in year out .
سالی دوازده ماه ( هر سال )
tenant from year to year
مستاجر یک ساله
year to year fluctuation
نوسانات سالیانه
mass-produce
تولیدانبوه
to produce testimony
مدرک ارائه دادن
raw produce
محصول طبیعی یا کشاورزی
technical produce
نولیداتتخصصی
To produce a witness.
دردادگاه شاهد آوردن
produce race
مسابقه بین اسبهایی که هنوزکره نداشته اند
off year
سال کسادی
within a year
در عرض یک سال
in the a. year of
درسال خجسته
last year
سال گذشته
off year
سال کم فعالیت
d. year
سال میلادی مسیحی
off year
سال کم محصول
last year
پارسال
next year
سال دیگر
in the year one
در زمان بسیار پیش
each year
هرسال
f.year old
پنج ساله
in the a. year of
درسال فرخنده فال
next year
سال بعد
year
سال نجومی
year by year
سال بسال
in the year
در سال 3491
the f.of the year
برگ ریزان
year by year
همه ساله
year in year out
سال دوازده ماه
year in year out
همیشه
New Year
سال جدید
year
سال
New Year
سال نو
year
سنه
year-end
وابسته به پایان سال
year-end
سالپایانی
vintage year
سال پرنعمت
vintage year
سال وفور محصول انگور
year-end
پایان سال
year-end
سال پایان
water year
سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
work year
سال کاری
New Year's Eve
شب سال نو
sluggish year
سال رکود
year book
سالنامه
year and day
مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year and day
یک سال و یک روز
wet year
سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
wet year
سال پر اب
New Year's Eve
شب ژانویه
year-long
یک سال
year-long
به مدت یک سال
quarter
[year]
سه ماه
quarter
[year]
دوره سه ماهه
with each passing year
با گذشت هر سال
year of age
سال عمر
By the end of the year
تا آخر سال
from (since) the year one
[American E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
theater of the year
تئاتر سال
the year in question
سالی که مورد بحث است
year-long
یک ساله
year-round
در تمام مدت سال
year-round
همه ی سال
tax year
مالیات سالانه
During (in)the current year.
درسال جاری
In the year 2000…
درسال 2000...
She shot up last year .
پارسال یکدفعه قد کشید
year-round
<idiom>
همه ساله
Christmas comes but once a year.
<proverb>
جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
intercalary year
سال کبیسه
tropical year
سال اعتدالی
New Year's Day
روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
academic year
سال دانشگاهی
academic year
سال تحصیلی
all the year round
در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year
سال تقویمی
calender year
سال تقویمی
calender year
سال کامل تقویم یک سال
callendar year
سال
callendar year
سال جاری
civil year
سال عرفی
dear year
سال گرانی
fiscal year
دوره مالی
leap year
سال کبیسه
light year
سال نوری
financial year
سال مالی
fiscal year
سال مالی
fiscal year
سال مالی سال جاری
dry year
خشک سال
tropical year
سال استوایی
natural year
سال طبیعی
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
sabbatical year
در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
rainy year
آبسال
sabbatic year
مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year
مرخصی هر هفت سال یکبار
school year
سال تحصیلی
sidreal year
سال نجومی
light-year
سال نوری
sluggish year
سال کسادی
solar year
سال خورشیدی
solar year
سال شمسی
sothic year
سال خورشیدی مصری
the year past
سال گذشته
i wish you a happy new year
سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
i wish you a happy new year
سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
early in the year
دراوایل سال
leave year
سال خدمتی
it was sold at 0 year's p
بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
dry year
خشکسال
leave year
سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
lunar year
سال قمری
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
he was born in the year
درسال 00000زائیده یامتولدشد
At the beginning of the month (year).
سر ماه ( سال )
from (since) the year dot
[British E]
<adv.>
از زمان خیلی قدیم
[اصطلاح روزمره]
ten year device
وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
At the beginning of the month (year).
سرش ؟ بسنگ خورد
to say so long to the end of the year
با سال پیش خداحافظی کردن
The consumption of suger has gone up this year .
مصرف شکرامسال با لارفته است
The subsidy will be phased out next year.
یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
apparent solar year
سال شمسی
apparent solar year
سال فاهری شمسی
platonic cycle or year
مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
first year resident
[American English]
انترن پزشک
[مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year.
آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad.
درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant
پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com