English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (7 milliseconds)
English Persian
leg spin چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
Search result with all words
spin فرفره
spin چرخش
spin چرخیدن
spin ریسیدن رشتن
spin تنیدن
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spin چرخش توپ
spin فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
spin ماهیگیری با وسایل چرخان
spin فشردن فلز
spin فشردن سرد اسپین
spin تنیدگی
spin اسپین
spin چرخش به سرعت
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
change spin چرخیدن با تغییر پا
electron spin تنیدگی الکترون
electron spin اسپین الکترون
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
high spin پرچرخش
high spin چرخش زیاد
high spin پر اسپین
hot spin فشردن در حالت گرم
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
low spin کم اسپین
off spin چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
one heel spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
one toe spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپین
spin bowler توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
spin coupling جفت شدن اسپین
spin decoupling واشدن اسپین
spin dyeing زنگرزی پیش از ریسیدن
spin lattice intraction بر هم کنش اسپین شبکه
spin orbit coupling جفت شدن اسپین- اوربیتال
spin paired اسپین زوج شده
spin paired complex کمپلکس اسپین زوج شده
spin spin coupling جفت شدن اسپین- اسپین
spin state حالت اسپین
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
teflon spin bar میله همزن تفلونی
to spin out بسر بردن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
top spin چرخش فرفره مانند توپ بازی
upright spin چرخش ایستاده
spin-off بخشهسازی
spin-off شرکت بخشهسازی شده
spin-off برنامهی اشتقاقی
spin-offs بخشهسازی
spin-offs شرکت بخشهسازی شده
spin-offs برنامهی اشتقاقی
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
spin drier ماشینخشککن
spin-dry باماشینخشککردن
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
to spin something چیزی را تند چرخاندن
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
to spin yarns داستان ساختن
to spin yarns صفحه گذاشتن
to spin yarns دروغ ساختن
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
to spin one's wheels <idiom> بدون نتیجه زحمت کشیدن [اصطلاح روزمره]
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com