English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (4 milliseconds)
English Persian
spin-dry باماشینخشککردن
Other Matches
spin spin coupling جفت شدن اسپین- اسپین
spin فرفره
spin چرخش به سرعت
to go for a spin با خودرو گردش کوتاهی کردن
to spin out بسر بردن
to spin out امتداد دادن مفصلا درست کردن
to spin something چیزی را تند چرخاندن
spin-off بخشهسازی
spin-off شرکت بخشهسازی شده
spin-off برنامهی اشتقاقی
off spin چرخش توپ که تغییر سمت نزدیک توپزن میدهد
spin اسپین
spin تنیدگی
spin فشردن سرد اسپین
spin چرخش
spin چرخیدن
spin ریسیدن رشتن
spin تنیدن
spin به درازاکشاندن چرخاندن
spin فرفره خوردن روی یک پا یا دو پا
spin فشردن فلز
spin چرخش توپ
spin ماهیگیری با وسایل چرخان
spin-offs بخشهسازی
spin paired اسپین زوج شده
spin wall دیوار درون بنا که بران بارگذاری میشود
upright spin چرخش ایستاده
top spin چرخش فرفره مانند توپ بازی
spin-offs شرکت بخشهسازی شده
spin-offs برنامهی اشتقاقی
to spin one's wheels <idiom> بدون نتیجه زحمت کشیدن [اصطلاح روزمره]
to spin yarns دروغ ساختن
to spin yarns صفحه گذاشتن
to spin yarns داستان ساختن
to spin a wheel چرخی را تند چرخاندن
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
spin drier ماشینخشککن
spin doctor متخصصروابطاجتماعی
low spin کم اسپین
high spin چرخش زیاد
sit spin چرخیدن روی یک اسکیت
scratch spin چرخش روی قسمت جلویی تیغه اسکیت
one toe spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی قرقرههای جلویی
one heel spin چرخش با اسکیت قرقره دارروی یک اسکیت
high spin پر اسپین
leg spin چرخش توپ که تغییر مسیربطرف پا میدهد
hot spin فشردن در حالت گرم
jump spin چرخش با اغاز پرش بهوا
high spin پرچرخش
spin bowler توپ اندازی که به توپ چرخش میدهد
spin casting پرتاب قلاب ماهیگیری باوسایل چرخان
anti spin سیستمی برای جلوگیری ازچرخش چرخهای هواپیماهنگامیکه ارابه فرود خارج از هواپیما قرار دارد
spin dyeing زنگرزی پیش از ریسیدن
change spin چرخیدن با تغییر پا
spin decoupling واشدن اسپین
electron spin تنیدگی الکترون
spin coupling جفت شدن اسپین
electron spin اسپین الکترون
spin state حالت اسپین
electron spin resonance رزونانس اسپین الکترون
jackson haines spin چرخیدن روی یک پا در حالت نشسته
spin casting rod چوب ماهیگیری با قرقره چرخان
spin casting reel قرقره چرخان ماهیگیری
teflon spin bar میله همزن تفلونی
spin orbit coupling جفت شدن اسپین- اوربیتال
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپین
spin angular momentum اندازه حرکت زاویهای اسپینی
spin lattice intraction بر هم کنش اسپین شبکه
lay back spin چرخش روی یک پا با تکیه بعقب و بالابردن دستها و پای دیگر
spin paired complex کمپلکس اسپین زوج شده
electron spin resonance [ESR] تشدید پارامغناطیس الکترون [فیزیک]
to spin laundry in the washing machine لباس های شسته شده را در ماشین لباسشویی تند چرخاندن
Dont spin such yarns . Dont tell lies. دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com