English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
long-running آنچهمدتهادرحالاجراباشد
Other Matches
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on. طولش نده (زود باش )
re-running برنامهی تکراری
he came running چون دوان دوان امد
to be in the running مجال برد داشتن
running مناسب برای مسابقه دو
running جاری
running مداوم
running در حرکت
running کارکرد
running off از خط بیرون افتادن
re-running نمایش مجدد
up and running اماده برای عملیات کامل
Running <adj.> دویدن
re-running دوباره دویدن
running f. جنگ وگریز
running bowline گره دار
running days ایام هفته
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
running board تخته رکاب اتومبیل
running end سر طناب
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
running mates متحد انتخاباتی
running mates نامزد معاونت ریاستجمهوری
running mates اسب همگام
running fight جنگ و گریز
bleeding [running] رنگ پس دادن الیاف و نخ های رنگ شده پس از رنگرزی و بافته شدن فرش
running mate متحد انتخاباتی
running aground به گل نشستن
running rail ریلسیار
hand running متوالی
Blood was running . خون جاری شد
He was running like a madman. عین دیوانه ها داشت می دوید
empty running کارکرد بی اثر
empty running کارکرد خالی
continous running گردش دائمی
concentric running حرکت چرخشی
concentric running حرکت دورانی
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
hand running پی درپی
gun-running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
running surface سطحجاری
running track لبهدرحالحرکت
running bourd رکاب
running commentary جزئیاتیکاتفاق
running costs پرداختروزانهپول
My nose is running. از بینی ام آب می آید
rum running حمل مشروب قاچاق
hand running بلاانقطاع
gun running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
base running دویدن بسوی پایگاه
running in parallel پردازش موازی
running rate اهنگ پاسخ
silent running سکوت زیردریایی
silent running حرکت زیردریایی با سکوت
silent running دور ارام
strainght running فرود در مسیر مستقیم بااسکیهای موازی
running part قسمت رونده
running noose کمند خفت دار
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
running with the ball با توپ دویدن
running water اب روان
running water اب جاری
running rigs بکسلهای متحرک دریایی
running sand ماسه بادی
running sand ریگ روان
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
running stitch کوک کوچک زیر و روی پارچه
running time زمان رانش
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
running torque گشتاور پیچشی حرکت
running knot خفت
running mate نامزد معاونت ریاستجمهوری
running gear قسمت حرکت کننده ماشین
running shoe کفشدوندگی
running free بادبانی با باد پاشنه
running fix نقطه انتقالی
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
running fire اتش مداوم
running fire اتش پی در پی
running free خلاص کار کردن
running mate اسب همگام
running amok جنون آنی [روان شناسی]
the sands are running out مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
running head خط عنوان هرصفحه در متن
to make the running پیش قدم شدن
running knot گره بند
running hand خط شکسته
running hand خط مسلسل
running amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
running bow line چشمی زدن به طناب
retrospective parallel running اجرای سیستم کامپیوتری جدید با داده قدیمی برای اینکه آیا درست کارمیکندیا خیر
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
Is there train running on time? آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
pneumatic-tyred running wheel چرخشبادبایرچرخ
long on موضه گرفتن در جلو توپزن ودور از او در طرف دیگر
long off موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
long- :اشتیاق داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
long- بلند
long- توپ بلند به اوت
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- مناسب بودن
long- طی مسافت زیاد توپ
very long برد خیلی زیاد
long- طولانی
How long will it take? چقدر طول می کشد؟
to say so long to somebody با کسی خداحافظی کردن
long طولانی طویل
long course استخر 05 متر
long- مدت زیاد
very long شعاع عمل زیاد
long- دیر گذشته ازوقت
long طی مسافت زیاد توپ
long مناسب بودن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long :اشتیاق داشتن
long دیر گذشته ازوقت
long کشیده
long مدید
long دراز
long little زنده باد
long توپ بلند به اوت
long بلند
long طولانی
long- کشیده
long- مدید
long- طولانی طویل
long- دراز
so long as مادامی که بشرطی که
so long as تاوقتی که
so long بامیددیدار
so long خدا حافظ
long مدت زیاد
long little پاینده باد
as long as <idiom> به شرط اینکه ،به این شرط که
it will not take long مدت زیادی نمیخواهد
for long مدت زیادی
for long خیلی
not long a چندوقت پیش
it will not take long نخواهدکشید
it will not take long طولی
See you again . So long. به امید دیدار
not long a go همین تازگی ها
get a long with you بروپی کارت
go long تلاش درپاس طولانی بجلو
To wish (long) for something. آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
not long a مدتی نگذشته است
how long since is it? چندوقت است
how long since is it? چند وقت پیش بوده است
not long a go چندی پیش
how long تاکی تاچه وقت چقدر
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
at long last عاقبت
long a مدتهاپس ازان
as long as تا زمانیکه بمقدار زیاد
long a go مدت زیادی پیش
long a مدت مدیدی بعد
as long as از زمانیکه
as long as ازوقتی که
as long as بمدت طولانی
before long بهمین زودی
before long بزودی
at long last بالاخره
as long as بشرطی که
at long last اخرالامر
I've known her at least as long as you have. آشنایی من با او [زن] کمک کمش به اندازه مدت آشنایی تو با او [زن] است.
long a go مدتی پیش
of long duration مدید
of long continvance ماندگار
long wind دراز نفسی
long tom توپ دریایی دور رس یاساحلی
of long standing طولانی
of long continvance دیرپای
of long duration دیرپای
not long ago چندی پیش
not long ago اخیرا
long term طویل المدت
long term بلند مدت
long thrust وضعیت سخمه بلند
long thrust سخمه بلند
long thrust تک نفوذی طولانی یادوردست
long tongue پر حرفی
long tom تغار یا فرف مخصوص طلاشویی
long tom درخت الواراسترالیایی
long ton تن بزرگ
long tongue وراجی
long term دراز مدت
long suffering زحمت کشی
long windedness روده درازی
of long standing بادوام
night long از سر شب تا بامداد
long windedness پرگویی
long wind طاقت زیاد دویدن
long suffering رنجبر
long suffering زحمت کش
long suffering سختی کش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com