Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
medium scale integration
مدار مجتمع با دو قطعه
medium scale integration
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
Other Matches
large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
small scale integration
مجتمع سازی در مقیاس کوچک
small scale integration
قطعه
very large scale integration
قطعه
very large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
wafer scale integration
یک قطعه بزرگ که از مدارهای مجتمع کوچکتر تشکیل شده است که بهم وصل هستند
super large scale integration
قط عه
ultra large scale integration
مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
medium scale
نقشه مقیاس متوسط
medium scale
در مقیاس متوسط
medium scale intergration
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
integration
یکپارچگی اتحاد عناصر مختلف اجتماع
integration
یکپارچگی
integration
انضمام
integration
ائتلاف
integration
یکی کردن و بهم پیوستن پیوستگی اجزاء
integration
انتگرال گیری
integration
مجتمع سازی
integration
انجام چندین عمل با هم
variable of integration
متغیر انتگرال
[ریاضی]
Constant of integration
ثابت انتگرال گیری
[ریاضی]
personality integration
یکپارچگی شخصیت
economic integration
یکپارچگی اقتصادی
social integration
یکپارچگی اجتماعی
economic integration
همبستگی اقتصادی
radius of integration
شعاع ترکیب عمل جنگ افزارهای معمولی با جنگ افزار اتمی
vertical integration
ادغام عمودی
integration by parts
انتگرال گیری جز به جز
[فیزیک]
integration by parts
انتگرال گیری جز به جز
[ریاضی]
seamless integration
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
horizontal integration
انضمام افقی
horizontal integration
تمرکز افقی
horizontal integration
ادغام افقی
rate integration gyro
ژایرویی با یک درجه ازادی که محور خروجی ان با مایع چسبناکی به محور دوران متصل شده
double integration method
روش انتگرال دوبل
battery integration end radar display
equipment
battery integration end radar display
وسایل توزیع اتش الکترونیکی پدافند هوایی و رادارهای مربوطه
medium
حد وسط
medium
میانی
medium
محیط
medium
ملا "
medium
میانه
medium
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium
رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium
مقدار متوسط
medium
واسط
medium
وسط یا میانگین
medium
رسانهای که امکان ذخیره و نمایش داده میدهد مثل دیسک مغناطیسی یا VDU
medium
مدل حافظه خانواده پردازنده Intel x که امکان ارسال چند کیلوبایت داده و تا چند مگا بایت کد میدهد
medium
هر ماده فیزیکی که قادر به ذخیره سازی داده برای برنامههای کاربردی کامپیوتری باشد
medium
وسیله انجام کار
medium
محیط کشت
medium
میانجی واسطه
medium
وسیله
medium
متوسط معتدل
medium
رسانه
medium
واسطه
medium
واسطه دلال
medium
معدل
medium
متوسط
medium gravle
شن متوسط
medium of exchange
وسیله داد وستد
medium of exchange
وسیله مبادله
medium pacer
توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium range
با شعاع عمل متوسط
medium range
وسیله یا جنگ افزار برد متوسط
data medium
رسانه داده ها
data medium
داده رسان
medium lampholder
سرپیچ معمولی
circulating medium
وسیله انتقال قدرت خرید
medium speed
بیت در ثانیه
medium voltage
ولتاژ متوسط
polarization of a medium
قطبش محیط
medium frequency
فرکانس میانه
medium frequency
بسامد متوسط
virgin medium
رسانه بکر
virgin medium
واسطه دست نخورده
dispersion medium
محیط پاشندگی
dispersive medium
محیط پخش
empty medium
رسانه تهی
end of medium
انتهای رسانه
transfer medium
رسانه انتقال
medium artillery
توپخانه متوسط
medium cloud
ابرهای متوسط
medium curing
قیرهای محلول کندگیر
medium term
میان مدت
medium-dry
شرابنهچندانشیرین RO
medium steak
استیک متوسط سرخ یا پخته شده
medium wave
موج متوسط
a medium sized car
یک اتومبیل متوسط
secondary storage medium
رسانه انباره ثانوی
medium term forecast
پیش بینی میان مدت
medium term loan
وام میان مدت
medium carbon steel
فولادباکربن متوسط
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
medium energy particle
ذره با انرژی متوسط
medium energy particle
ذره میان انرژی
medium frequency motor
موتور با فرکانس میانی
medium pace bowler
توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
iron at medium setting
درجهمیانیدراتو
medium format SLR (6 x 6)
شکلمتوسطSLR
medium tension distribution line
خطسیرپخشفشارمتوسط
medium range ballistic missile
موشک بالستیک میان برد
track
[on a sound recording medium]
تیتر موسیقی
[روی محیط ضبط صوت]
Short medium and long wave
موج کوتاه ومتوسط و بلند
track
[on a sound recording medium]
تیتر آهنگ
tumble dry at medium to high temperature
بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Unimog
[a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks]
یونیماک
[حمل و نقل]
to scale down
پایین اوردن ومطابق مقیاس قراردادن
scale
ترازو
scale
درجه بندی
scale
قپان
scale
مقیاس نقشه
t scale
مقیاس T
scale
مقیاس کردن
scale
حرکت تعادلی ژیمناستیک کندن فلسهای ماهی
to scale up or down
مقیاس چیزیرابزرگتر یاکوچکتر کردن
scale
مقیاس گذاشتن
scale up
افزایش مقیاس
scale up
افزایش به نسبت ثابت
scale up
افزایش
scale down
کاهش تدریجی
scale down
کاهش
scale down
به نسبت ثابت
scale down
کاهش مقیاس
scale
قطعه
scale value
ارزش مقیاسی
scale
نرخ دو مقدار
scale
کمتریا افزایش نسبت
k scale
مقیاس ک
scale
کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
m f scale
مقیاس نرینگی- مادینگی
y scale
در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
scale
خطکش
scale
ن
x scale
در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
x scale
مقیاس طولی عکس
z scale
مقیاس " زی "
z scale
نوعی مقیاس خطی روی عکس هوایی مورب که برای اندازه گیری ارتفاع اشیاء به کار می رود
scale
درجه
scale
مقیاس
scale
طبلک درجه
scale
مشابه 8865
scale
جدول
f scale
مقیاس اف
scale
ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
scale
شاخص
scale
میزان مقیاس درجه
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
scale
دسته بندی
scale
طبله
two scale
دودویی
two scale
دو مقیاسی
product scale
مقیاس فراورده
scale armor
زره پولک دار
scale board
تخته نازک
precision scale
مقیاس دقیق
aperture scale
دهانهمقیاسدرجه
point scale
مقیاس امتیازی
plotting scale
خط کش مسافت یاب
scale factor
مقیاس گذاری
plotting scale
خط کش مختصات
psychological scale
مقیاس روانی
Richter Scale
درجهی ریشتر
return to scale
بازده نسبت به مقیاس
reasonable scale
مخارج متعارفه
ration scale
مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
ration scale
مقیاس نسبتی
rating scale
مقیاس درجه بندی
range scale
طبله برد مقیاس مسافت جدول مسافت
range scale
طبله مسافت
scale factor
پیمایش
transfer scale
پایهانتقال
altitude scale
ارتفاعدیجیتالی
At the rate of . On a scale of .
به میزان
Richter Scale
میزان ریشتر
windage scale
مقیاس تصحیح سمت دستگاه درجه
windage scale
مقیاس تغییر سمت
exposure scale
جدول پرتوگیری
[عکاسی]
on a grand scale
<adv.>
به مقدار زیاد
on a grand scale
<adv.>
در مقیاس بزرگ
vertical scale
عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
belly scale
شکمصاف
Celsius scale
درجهیسیلیوس
tempo scale
میزانتمپو
vernier scale
قالبنمایش
scale leaf
برگقطعهای
letter scale
مقیاسنامهها
latitude scale
مقیاسجغرافیایی
kitchen scale
ترازویآشپزخانه
height scale
پایهارتفاع
graduated scale
ترازویدرجهدار
distance scale
مقیاسمسافت
large-scale
در مقیاس بزرگ
cine scale
صفحهنشانگر
transverse scale
مقیاس عرضی
tonal scale
مقیاس صوتی
to turn the scale
قطعی بودن
sight scale
مقیاس نشانه روی
sight scale
طبله نشانه روی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com