Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (4 milliseconds)
English
Persian
medium-dry
شرابنهچندانشیرین RO
Other Matches
medium
حد وسط
medium
میانه
medium
محیط
medium
میانی
medium
مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium
رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium
رسانهای که امکان ذخیره و نمایش داده میدهد مثل دیسک مغناطیسی یا VDU
medium
هر ماده فیزیکی که قادر به ذخیره سازی داده برای برنامههای کاربردی کامپیوتری باشد
medium
مدل حافظه خانواده پردازنده Intel x که امکان ارسال چند کیلوبایت داده و تا چند مگا بایت کد میدهد
medium
وسط یا میانگین
medium
واسط
medium
ملا "
medium
محیط کشت
medium
میانجی واسطه
medium
وسیله
medium
متوسط معتدل
medium
رسانه
medium
واسطه
medium
وسیله انجام کار
medium
واسطه دلال
medium
معدل
medium
مقدار متوسط
medium
متوسط
medium range
با شعاع عمل متوسط
medium pacer
توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium of exchange
وسیله مبادله
medium of exchange
وسیله داد وستد
medium lampholder
سرپیچ معمولی
medium gravle
شن متوسط
medium frequency
فرکانس میانه
medium range
وسیله یا جنگ افزار برد متوسط
medium scale
در مقیاس متوسط
virgin medium
رسانه بکر
medium steak
استیک متوسط سرخ یا پخته شده
virgin medium
واسطه دست نخورده
transfer medium
رسانه انتقال
polarization of a medium
قطبش محیط
medium voltage
ولتاژ متوسط
medium scale
نقشه مقیاس متوسط
medium frequency
بسامد متوسط
empty medium
رسانه تهی
circulating medium
وسیله انتقال قدرت خرید
medium speed
بیت در ثانیه
medium term
میان مدت
dispersion medium
محیط پاشندگی
dispersive medium
محیط پخش
data medium
داده رسان
end of medium
انتهای رسانه
medium wave
موج متوسط
medium artillery
توپخانه متوسط
data medium
رسانه داده ها
medium cloud
ابرهای متوسط
medium curing
قیرهای محلول کندگیر
medium format SLR (6 x 6)
شکلمتوسطSLR
secondary storage medium
رسانه انباره ثانوی
a medium sized car
یک اتومبیل متوسط
medium scale integration
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
iron at medium setting
درجهمیانیدراتو
medium carbon steel
فولادباکربن متوسط
medium term planning
برنامه ریزی میان مدت
medium frequency motor
موتور با فرکانس میانی
medium energy particle
ذره با انرژی متوسط
medium pace bowler
توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium energy particle
ذره میان انرژی
medium scale integration
مدار مجتمع با دو قطعه
medium scale intergration
مجتمع سازی در مقیاس متوسط
medium term forecast
پیش بینی میان مدت
medium term loan
وام میان مدت
track
[on a sound recording medium]
تیتر موسیقی
[روی محیط ضبط صوت]
track
[on a sound recording medium]
تیتر آهنگ
Short medium and long wave
موج کوتاه ومتوسط و بلند
medium range ballistic missile
موشک بالستیک میان برد
medium tension distribution line
خطسیرپخشفشارمتوسط
tumble dry at medium to high temperature
بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Unimog
[a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks]
یونیماک
[حمل و نقل]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com