English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 123 (8 milliseconds)
English Persian
minor elements عناصر فرعی
minor elements عناصر جزئی
Other Matches
elements رکن
elements عامل اصلی محیط طبیعی
elements دروازه یا ترکیبی از دروازه ها
elements یک عنصر منحصر به فرد داده در آرایه
elements کوچکترین واحد پایه برای ارسال داده دیجیتال
elements کوچکترین واحد یا نقط ه روی صفحه نمایش که رنگ یا شدت آن قابل کنترل است
elements که ازقسمتهای مشابه بسیار تشکیل شده است
elements یک شماره ازخانه ماتریس یا آرایه
elements المان
elements جسم بسیط
elements جوهر فرد
elements عنصر اساس
elements اصل
elements محیط طبیعی اخشیج
elements عامل
elements سازه برقی
elements عنصر
elements جزء
elements اساس
elements رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
elements عنصر عملیاتی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
essential elements عناصر ضروری
elements of weather عناصر موثر در شرایط جوی عوامل جوی
elements of expense عوامل هزینهای
elements of expense عوامل تولید هزینه
essential elements [پارامترهای اصلی جهت بافت و یا مقدمات بافندگی و رنگرزی]
essential elements وسایل ضروری
cantilever elements عناصر کنسولی
combat , elements عناصر رزمی
combat , elements یکانهای رزمی
Euclid's Elements اصول اقلیدس [ریاضی]
inner transition elements عناصر واسطه داخلی
job elements عناصر شغلی
combat , elements عناصر درگیر در رزم
representative elements عناصر نماینده
trace elements عناصر کمیاب
war of the elements انقلابات طبیعی
constituent elements of crime عناصر متشکله جرم
rare earth elements خاکهای نادر
electron microscope elements ارکانمیکروسکوپالکترونی
essential elements of information عناصر اصلی اخبار
essential elements of information عناصراصلی اطلاعات
minor کهاد [ریاضی]
minor کهاد
minor صغیر
minor جزیی
minor در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
minor صغری
minor رشته فرعی کهاد
minor محزون
minor شخص نابالغ
minor اصغر
minor خردسال
minor پایین رتبه خرد
minor کوچکتر
minor پایین رتبه
minor صغیر کم
minor کمتر
minor فرعی
minor کوچک
minor premiss صغری
minor planet اخترواره
minor planet سیاره خرد
minor port بندر کوچک
minor term صغرای قیاس منطقی
minor suit یا خال گشنیزی
minor suit خال خشتی
minor sort مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
minor premise مقدمه صغری
the minor premise صغری
minor repair تعمیرات کوچک
minor vote رای اقلیت
ursa minor دب اصغر
minor border حاشیه فرعی [حاشیه کناری] [این طرح بصورت نواری باریک در کنار حاشیه اصلی قرار دارد و تعداد آن بستگی به محل بافت و نوع طرح متفاوت است. معمولا بین دو تا هشت عدد متغیر است.]
a minor incident یک حادثه جزئی
teres minor ماهیچهحداقلترس
ursa minor خرس کوچک هفت اورنگ کهین
ursa minor خرس کوچک
canis minor کلب اصغر
minor cycle خرد چرخه
minor control کنترل کم
minor control کنترل ضعیف
minor constituent عنصر جزئی
minor constituent عنصر فرعی
minor change خرد تغییر
minor axis قطر اقصر
minor arts هنرهای فرعی
minor epilepsy صرع کوچک
leo minor شیر کوچک
leo minor اسدالاصغر
indiscerning minor صغیر غیر ممیز
brown minor براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
discerning minor صغیر ممیز
asia minor اسیای صغیر
canis minor سگ کوچک
minor cycle چرخه خرد
minor diameter قطر کوچک
minor planet سیارک
minor planet asteroid
minor pieces سوارهای سبک شطرنج
minor penalty خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
minor party حزب اقلیت
minor order صفوف روحانی پایین درجه
minor offence جرم خلافی
minor offence خلاف
minor of matrix کهاد ماتریس
minor diameter قطر کوچکتر قطر اقصر
minor occultation غیبت صغری
minor league لیگ فرعی
minor league دسته یا گروه فرعی ورزشی تیمهای کودکان یا تازه کارها
minor exchange تفاوت کوچک
court of minor offence محکمه خلاف
guilty of a minor offence مرتکب جرم خلافی
commit a minor offence خلاف کردن
commit a minor offence مرتکب جرم خلافی شدن
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
guilty of a minor offence خلاف کار
minor sciatic nerve عصبسیاتیککوچک
minor sort key یک فیلد داده که منبع دومی ازتمایزات را که به وسیله انهارکوردها مرتب می شوندفراهم میکند
minor ablutions as prescribed by shariah وضو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com