English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English Persian
mother board برد مدار چاپی اصلی
mother board بردمادر
mother board برد اصلی
mother board تخته اصلی
Other Matches
mother والده
mother مادر ننه
mother سرچشمه اصل
mother مادری کردن
mother ام
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
mother-to-be زنحامله
mother پروردن
mother مام
mother مادر
mother land سرزمین مادری
mother in law مادر زن
mother in law مادر شوهر نامادری
surrogate mother نامادری
mother in low مادر شوهر
mother liquid مادر اب
mother land میهن
mother land وطن
mother liquer باز مادر
mother liquor مادر اب
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
She is shorter than her mother . از مادرش کوتاه تر است
mother wit ادراک
mother wit هوش
mother tongue زبان مادری
mother country میهن
mother country کشور اصلی
mother countries میهن
mother surrogate جانشین مادر
mother substitute جانشین مادر
mother ship ship parent
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
mother tongues زبان مادری
mother of thyme سیسنبر
mother's mark خال
mother hubbard لباس گشاد زنانه
mother wit شعور
mother figure مادر- نماد
foster mother مادر رضاعی
mother-in-law میله شماره 7 بولینگ
mother-in-law مادر زن
mother-in-law مادر شوهر
mother-of-pearl صدف مروارید
mother of pearl صدف مروارید
step mother نامادری
he was his mother's pride مایه سرافرازی یاافتخارمادرش بود
grand mother مادر بزرگ
grand mother جده
Queen Mother ملکهای که دارای فرزندباشد مادرپادشاه که بیوه باشد
mother figures مادر- نماد
mother craft بچه پروری
the mother whom i sucked مادری که بمن شیرداد
mother craft مادری
mother complex عقده مادری
mother countries کشور اصلی
Mother's Day روز مادر
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
Mother Nature طبیعت مهربان
Mother Nature طبیعت
mother in low مادر زن
mother goose stakes مسابقه کره مادیانهای سه ساله
My mother togue is Persian. زبان مادری من فارسی است
mother cary's chicken مرغ طوفان
What wI'll happen if your mother finds out. اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
Mother left me 500 tomans . مادرم برایم 500 تومان گذاشت
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
board هیات
board هیئت ژوری
by the board از طرف پهلوی ناو
board هیئت کمیسیون
board کمیته تخته کار صفحه چارت
board تخته حاوی نقشه
board تخته
board سوار
board شدن
board تابلوی امتیازات
board صفحه یامیز شطرنج
board سکوی شیرجه
board منزل کردن
board پانسیون شدن
with whom do you board پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
to go on board سوارکشتی شدن
to board out بیرون ازخانه خود غذاخوردن
across the board سرجمع
i/o board تخته مداری که ورودی وخروجیهای داده ها بین کامپیوتر و دستگاههای جانبی را کنترل میکند
i got it over board انرادرکشتی اوردم
board تابلو
board تخته یا مقوا و یا هرچیز مسطح
board میز غذا
board غذای روی میز
board اغذیه
board میزشوریادادگاه
board هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
board تخته پوش کردن
board روکش کردن
board تخته مدار چاپ شده که به سیستم وصل میشود تا کارایی آن را افزایش دهد
board هیئت عامله یاامنا هیئت مدیره
above board به طور آشکار
above board بی حیله
board سوارشدن بکنارکشتی امدن
board برد
go by the board از ناو پرت شدن
over the board بازی شطرنج حضوری
on board که در تخته اصلی یا PCB اصلی قرار دارد
across the board یکسره
across the board شامل تمام طبقات
board صفحه مدار
on board <idiom> وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
board جلد کردن تخته
board مقوا
To get on board. سوار کشتی شدن
board کشتی
board تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
board تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
board وسیله نصب مسط ح که روی آن قط عات الکترونیکی نصب و متصل اند
board وسیله نصب مسط ح که شیارهای هادی سطح آن چاپ یا حک شده است و پس از نصب اجزای آن مدار کامل میشود
board BCP که شامل مسیرهای هدایت برای سیگنالهای کامپیوتری است . برای آدرس و داده و باس کنترل
particle board نوتخته
sliding board سراشیبی
straw board مقوای ضخیم
sliding board سرسره
string board تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
particle board تخته خرده چوب
side board میز قفسه دار
side board میز کناری
splash board سپر پاشنه قایق
spring board تخته شیرجه
paste board مقوا
status board تابلو وضعیت
panel board تابلوی برق
story board مجموعه تصاویر یا رسم ها که پیشبرد نقاشی متحرک یا ویدیویی را نشان میدهد
status board تابلوی نشان دهنده وضعیت
status board تابلوی وضعیت
paddle board تخته شنا
spotting board طرح تیر توپخانه دریایی طرح تنظیم تیر توپخانه دریایی
side board میز پا دیواری
side board میز دم دستی
paste board کارت
range board طرح تیر کارت تصحیح برد سلاح
skim board تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
pit board تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
range board میز تنظیم مسافت
programmer board برد برنامه ریز
press board مقوای فشرده
populated board یک تخته مدار چاپی که حاوی تمام مولفه ها الکترونیکی خود میباشد
plotting board صفحه مخصوص محاسبات سمت و بردتیراندازی طرح تیر یا نقشه مسیر حرکت
plotting board پلاتینگ برد
playing the board بازی فی نفسه
reserve on board مدارک و اییننامههای طبقه بندی شده ناو
runing board رکاب
shoulder board پیش فنگ
shoe board علامتی به شکل نعل اسب درشرطبندیها
selection board هیات گزینش
seguin board تخته سگن
sea board خط ساحلی
sea board دریاکنار
sea board کناردریا
sea board کناره دریا
scale board تخته نازک
scaffold board تخته زیر پا
scaffold board تخته چوب بست
running board تخته رکاب اتومبیل
playing the board بازی بر صفحه
ironing board میزاتو
sandwich board آگهیتبلیغاتیکهبهشانهمیاندازند
To board a plane. سوار هواپیما شدن
To sweep the board . کلیه موانع واشکالات را از سر راه برداشتن
for full board برای تمام پانسیون
for half board برای نیم پانسیون
for half board برای تختخواب، صبحانه و یک وعده غذای اصلی
for full board برای تختخواب و تمام وعده های غذا
half board هتلیکهفقطصبحانهوعصرانهدرآنسروشود
full board هتلیکهدرآنهمهوعدههایغذائیسرومیشود
pressing board تختهفشرده
route board تختهتعیینمسیر
skirting board تختهپارچهای
tote board تختهحملونقل
board and lodging غذاییبرایخوردنومکانیبرایخوابیدن
board meeting جلسهمالکیاهیئتمدیرهیکشرکت
chopping board تختهسبزیو گوشت
draining board آبچکانفرفشوئی
to board a flight سوار هواپیما شدن [برای پرواز به مقصدی]
board weave تخت بافت [در این بافت تارها نسبت به یکدیگر زاویه چندانی نداشته و حالت صاف و یکنواخت به خود می گیرند]
barge-board [تخته بالای سنتوری زیر سرپوش]
clap-board [تخته ی رو کوبی یا روکار ساختمان]
eaves-board لب بام
board and lodging خوابگاه با پذیرایی غذا [در مهمانسرا یا هتل]
governing board کمیته حاکمه
managing board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
management board کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board of management کمیته مباشر [شرکت سهامی]
board of managers کمیته مباشر [شرکت سهامی]
placard board تختهپلاکارد
louvre-board سکویروزنهدار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com