English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (9 milliseconds)
English Persian
mother country کشور اصلی
mother country میهن
Other Matches
mother والده
mother مادری کردن
mother-to-be زنحامله
mother ام
mother پروردن
mother مادر ننه
mother مام
mother سرچشمه اصل
mother مادر
After all, she is your mother. هرچه باشد بالاخره مادرت است.
mother land وطن
mother land سرزمین مادری
mother liquer باز مادر
mother's mark خال
mother wit ادراک
mother wit شعور
mother wit هوش
mother surrogate جانشین مادر
mother substitute جانشین مادر
mother ship ship parent
mother of thyme سیسنبر
mother liquor مادر اب
mother liquid مادر اب
mother land میهن
mother in low مادر زن
mother board برد اصلی
mother board بردمادر
mother board برد مدار چاپی اصلی
mother complex عقده مادری
mother craft مادری
mother craft بچه پروری
mother hubbard لباس گشاد زنانه
mother in law مادر زن
mother in law مادر شوهر نامادری
mother in low مادر شوهر
he was his mother's pride مایه سرافرازی یاافتخارمادرش بود
grand mother جده
foster mother مادر رضاعی
grand mother مادر بزرگ
mother board تخته اصلی
mother-in-law میله شماره 7 بولینگ
mother countries کشور اصلی
mother figure مادر- نماد
She is shorter than her mother . از مادرش کوتاه تر است
mother figures مادر- نماد
mother-in-law مادر زن
mother-in-law مادر شوهر
Queen Mother ملکهای که دارای فرزندباشد مادرپادشاه که بیوه باشد
mother of pearl صدف مروارید
mother-of-pearl صدف مروارید
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
Want is the mother of industry. <proverb> خواستن ,مادر صنعت و سازندگى است .
mother countries میهن
surrogate mother نامادری
step mother نامادری
the mother whom i sucked مادری که بمن شیرداد
Mother Nature طبیعت
Mother Nature طبیعت مهربان
Mother Superior رئیس بنیاد مذهبی
Mother Superiors رئیس بنیاد مذهبی
Mother's Day روز مادر
mother tongues زبان مادری
mother tongue زبان مادری
What wI'll happen if your mother finds out. اگر مادرت بفهمد چه می شود؟
mother goose stakes مسابقه کره مادیانهای سه ساله
My mother togue is Persian. زبان مادری من فارسی است
mother cary's chicken مرغ طوفان
Mother left me 500 tomans . مادرم برایم 500 تومان گذاشت
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Dont neglect writing to your mother . ازنوشتن نامه بمادرت غافل نشو
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
A nany who has more sympathy than the real mother. <adj.> داءیه دلسوز تر از مادر
in this country <adv.> در این کشور
one country or another این یا یک کشور دیگری
country دیار
country بیرون شهر دهات
country ییلاق
country مملکت
the country is ours کشور مال ما است
up country نواحی داخل کشور
old country وطن اصلی مهاجرین امریکایی
US (country) کشورآمریکاStates Unilted
up country ییلاقی
in the country در حومه شهر
in this country <adv.> در اینجا
country کشور
in the country درییلاق
bordering country ملت همسایه
country dancing نوعیرقص
broken country زمین مضرس
broken country زمین دوعارضه
country seats خانهی اربابی
country court دادگاه بخش
country seat خانهی بزرگ روستایی
country seat خانهی اربابی
country file فایلی در سیستم که پارامترها
country seats خانهی بزرگ روستایی
country-and-western رجوع شود به music country
country house خانهروستایی
cross-country دو صحرانوردی
to export something [from / to a country] صادر کردن [به یا از کشوری]
native country میهن
tropical country گرمسیر
country town شهرستان
To smuggle in to ( out of ) a country . جنسی را بداخل ( بخارج ) کشور قاچاق کردن
bordering country کشور همسایه
country club باشگاه ورزشی وتفریحی
country club باشگاه خارج از شهر
country clubs باشگاه ورزشی وتفریحی
country clubs باشگاه خارج از شهر
Turkey (country) ترکیه
best governed country کشوری که بهترین طرزحکومت رادارد
p was restored in the country ارامش درکشوربرقرارشد
cross country خارج از جاده
cross country درسرتاسرمزرعه ورزشهای میدانی وصحرایی
cross country خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
country teams تیمهای اعزامی به کشورها
country side بیرون شهر حومه شهر
country party حزب هواخواه پیشرفت فلاحتی
country of origin کشور مبداء
natire country میهن
cross country میان بر
donee country کشور کمک گیرنده
host country کشور میزبان
home country محل تولید
home country کشور اصلی
forwarding country کشور فرستنده
donner country کشوربخشنده
donner country کشور کمک کننده
native country وطن
country man هم میهن
north country انگلستان شمالی
the talnet of the country مردم با استعداد کشور
country life زندگی روشنایی
self supporting country کشور خود کفا
self supporting country کشوری که از جهات مختلف به خودمتکی و از خارج بی نیازباشد
the youth of the country جوانان کشور
airspace [over a country] فضای هوایی [در کشوری]
self supporting country کشور متکی به خود
to bleed for one's country برای میهن خود خون دادن
traitor to one's country خائن به کشور
open country زمین باز
p was restored in the country کشورامن شد
rolling country زمین پوشیده
traitor to one's country وطن فروش
rough country تپه ماهور
rough country سرزمین ناهموار
country file را برای کشورهای مختلف تعریف میکند
to face a serious problem for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
The route runs across this country. خط مسیر از این کشور می گذرد.
neighbouring country [British E] کشور همسایه
neighbouring country [British E] ملت همسایه
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
fenow country men هم میهن
To drag a country into war . کشوری را بجنگ کشیدن ( غالبا" بصورت جنگ تحمیلی )
west country whipping بست غربی
cross-country skier اسکیبازرویچمن
cross-country ski اسکیرویچمن
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
this country breeds poets این کشورشاعر می پرورد
labor rich country کشور با نیروی کار فراوان
cross country mill نورد چلیپایی
cross country mobility قابلیت حرکت چلیپایی
They have seized ( dominated) the country. مملکت را قبضه کرده اند
small country town شهرستان کوچک
to mandate a territory to a country منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to raise big problems for the country مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
The country has recalled its ambassador from Indonesia. این کشور سفیر خود را از اندونزی فراخواند.
bourse [in a non-English-speaking country] بورس اوراق بهادار
He laid down his life in the service of his country . عمرش را درراه خدمت به وطن صرف کرد
bourse [in a non-English-speaking country] بورس سهام
We planned to do a cross-country trip in the US, but our parents ruled that out/vetoed it. ما برنامه ریختیم سفری سرتاسری در ایالات متحده بکنیم اما پدر و مادرمان جلویمان را گرفتند [مخالفت کردند ] .
She speaks French as if it were her mother tongue . She speaks Frinch like a native . فرانسه را آنقدر قشنگ صحبت می کند گویی زبان مادریش است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com