Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 39 (3 milliseconds)
English
Persian
nest
اشیانه
nest
لانه
nest
اسایشگاه پاتوق
nest
لانه ساختن
nest
اشیان کردن
nest
اشیان گرفتن
nest
درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
nest
اشیانهای کردن
nest
اشیانه تیربار
nest
سنگربتونی
nest
حلقه دورن حلقه دیگر در یک برنامه
nest
ماکرو فراخوانی شده از ماکرو دیگر
nest
بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود
nest
تعداد توابع در یک تابع
nest
پشته سخت افزار
nest
1-درج تابع در یک برنامه یا تابع اصلی دیگر. 2-استفاده از تابع که بازگشتی خود را صدا میکند
Other Matches
own nest
بد گویی از خانه خود زشت است
nest building
لانه سازی
rat's nest
یک ویژگی در سیستمهای طراحی مدار چاپی که به استفاده کننده اجازه میدهدتا تمام اتصالات میان مولفه ها را ببیند
to feather ones nest
بارخودرابستن
to feather ones nest
تامین اتیه کردن
nest of tables
جایگاهمیزها
feather one's nest
<idiom>
به علائق خود توجه کردن
nest egg
<idiom>
پول پس انداز شده
mare's nest
چیز خوش فاهر وبد باطن چیز قلابی
crow's nest
بالای بلندی
nest egg
مایه اندوخته
nest eggs
تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
nest eggs
مایه اندوخته
bird's nest
قسمت عقبی قرقره ماهیگیری
bird's nest
حرکت اشیانه پرنده روی دارحلقه
crow's nest
سنگر
crow's nest
قلعه
nest egg
تخمی که درلانه مرغ میگذارندتا مرغ تخم کند
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest.
اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
stir up a hornet's nest
<idiom>
باعث عصبانیت مردم شدن
to stir up a hornet's nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
He has feathered his nest. He has lined his pocket.
اودیگر بارش را بسته است ( ازنظر مالی تأمین است )
to poke one's head into a hornets' nest
<idiom>
چیزی که باعث وخیم تر شدن موقعیت و ایجاد دردسر حل نشدنی بشود
[اصطلاح مجازی]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com