|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||
Total search result: 14 (3 milliseconds) | |||||
English | Persian | ||||
---|---|---|---|---|---|
overlapped | رویهم افتادن | ||||
overlapped | اصطکاک داشتن | ||||
overlapped | اشتراک داشتن | ||||
overlapped | بر روی هم قرار گرفتن فصل مشترک | ||||
overlapped | همپوشی | ||||
overlapped | تطابق کردن | ||||
overlapped | پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم | ||||
overlapped | روی هم امدن لبه دو ورقه ویا تکرار کناره یک تصویر دردو چارچوب | ||||
overlapped | نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن | ||||
overlapped | همپوشانی | ||||
overlapped | سیستم تولید چاپ با کیفیت بهتر از چاپگر matrix-dot با جایگزین کردن خط حروف و تغییر مکان به آرامی به طوری که نقاط کمتر به نظر بیایند. | ||||
overlapped | پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری | ||||
overlapped | جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند | ||||
overlapped | روی هم افتادن | ||||
Partial phrase not found. |
Recent search history | |
|