Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (10 milliseconds)
English
Persian
point blank
مقابل هدف
point blank
روبه نشان مستقیم
point blank
رک
Search result with all words
point-blank
مقابل هدف
point-blank
روبه نشان مستقیم
point-blank
رک
point blank range
فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
Other Matches
blank
شاهد
blank
کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blank
نوار یا دیسک مغناطیسی که دادهای روی آن ذخیره نشده است
blank
1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank
دستور برنامه که هیچ کاری انجام نمیدهد
blank
خانه خالی در صفحه گسترده
blank
فضایی در فرم که باید کامل شود
blank
خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blank
سفید فضای خالی
A blank look.
نگاه بی حالت ( بی روح )
blank
جای خالی
blank
خالی
blank
خام
blank
کارنشده
blank
بریدن
blank
مشقی
blank
ورقه پوچ
blank
ورقه سفید
blank
سفید سفیدی
blank
نانوشته
blank
جای سفیدوخالی جای ننوشته
blank
فاصله
blank
توخالی
blank
سفید
blank
منگنه کردن
blank
ننوشته
blank
حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blank
بی اثر
blank
قامه
blank
ممانعت از امتیاز گیری حریف
blank endorsement
حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
blank credit
اعتبار نامحدود
blank endorsement
برات سفید مهر
blank endorsement
فهر نویسی بدون ذکر نام حامل
blank experiment
ازمایش مچ گیری
blank file
محل خالی در ارایش صف جمع
blank file
جای خالی در صف
blank flange
قطعه- ایکس
blank holder
ورق نگهدار
blank holder
ورق یا صفحه نگهدار کشویی
blank space
جای خالی
blank tape
نوار نانوشته
double-blank
دوطرفسفید
circular blank
پلاتین
to draw blank
نیافتن
blank check
چک امضاء شده بدون مبلغ
blank check
چک سفید امضاء شده
blank book
کتابچه
blank book
دفترسفید
blank bill
براتی که در ان محل پرداخت قید نشده باشد
blank ammunition
مهمات مشقی
blank ammunition
مهمات مانوری
blank verse
شعرسپید
draw a blank
<idiom>
نتیجه عکس گرفتن
blank verse
شعر بی قافیه پنج وزنی
blank verse
شعرمنثور
blank cartridge
فشنگ بی گلوله
blank catridge
گلوله سلام
blank check
سندامضاء شده وبدون متن
blank check
چک امضاء شده وسفید
blank check
چک سفید
blank character
دخشه فاصله
blank character
کاراکتر جای خالی
blank character
کاراکتر تهی
blank character
فاصله
blank character
دخشه
blank cell
سل خالی
blank verse
شعر بی قافیه
blank cheques
سفید مهر
preference blank
دستگاه کشف علایق وسرگرمیهای افراد
gear blank
چرخ دنده کار نکرده
endorsement in blank
فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
interest blank
برگ رغبت سنج
to draw blank
گشتن وچیزی
blank cheque
چک سفید
blank cheque
سفید مهر
blank cheques
چک سفید
vocational interest blank
پرسشنامه علائق شغلی
blank signed document
سفید امضاء
blank signed cheque
چک سفید امضاء
Leave this space blank.
این محل را خالی بگذارید ( چیزی در آن محل ننویسید )
He was snubbed . He drew blank.
دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
biographical information blank form
فرم پر نشده بیوگرافی افراد
rotter incomplete sentences blank
برگ جملههای ناتمام راتر
abusing a blank signed document
سوء استفاده از سفید امضاء
strong vocational interest blank
رغبت سنج شغلی استرانگ
I drew blank every time . None of my tricks worked .
هر نقشی زدم نگرفت ( ناموفق ماندم )
point-to-point connection
اتصال نقطه به نقطه
point to point network
شبکه نقطه به نقطه
point to point line
خط نقطه به نقطه
0.42
[zero point four two]
[zero point forty-two]
[forty-two hundreths]
صفر ممیز چهار دو
[ریاضی]
point to point
1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
near point
نقطه نزدیک
on the point of going
در شرف رفتن
zero point
نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
not to point
بیرون از موضوع
beside the point
<idiom>
مسائل حاشیهای
come to the point
<idiom>
به نکتهاصلی رسیدن
way point
ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point out
<idiom>
توضیح دادن
the point is
اصل مطلب این است
try for point
تلاش برای کسب امتیاز
to the point
بجا
to the point
مربوط بموضوع
off to a point
باریک شده نوک پیدامیکند
not to the point
خارج از موضوع
not to point
پرت بیجا
zero point
نقطه صفر
point to point
را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point
پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
far point
برد بینایی
point to point
نقطه به نقطه
in point
در خور
three point
فن 3 امتیازی کشتی
in point
مناسب
to come to a point
بنوک رسیدن
point four
رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four
چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four
اصل چهار
off the point
بطور بی ربط
in point
بجا
to come to a point
باریک شدن
off the point
بطور نامربوط
off the point
بدون اینکه وابستگی داشته باشد
let point
امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
The point is that…
چیزی که هست
point
پوینت
point
اصل
point
راس
point
امتیاز
point
اشاره کردن
point
نقطه گذاری کردن ممیز
point
متوجه ساختن
point
نشان دادن
point
رسد نوک
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point
سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point
باریک کردن
point
قطبهای باطری یاپلاتین
point
به سمت متوجه کردن
point
نشانه روی کردن
point
هدف گیری کردن
point
خاطر نشان کردن
point
نوک گذاشتن
point
نوکدار کردن
point
ممیز
[در کسر اعشاری]
[ریاضی]
point
موضوع
to point to something
به چیزی اشاره کردن
point
ماده اصل
point
نوک
point
سر
point
نقطه
point
جهت
point
درجه امتیاز بازی
point
نمره درس پوان
point
گوشه دارکردن
point
مسیر
point
تیزکردن
point
پایان
point
مرحله قله
Now he gets the point!
<idiom>
دوزاریش حالا افتاد!
[اصطلاح]
to point to something
به چیزی متوجه کردن
point
هدف
point
نکته
point
مقصود
point
مرکز راس حد
point
نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point
درصد
point
نشان میدهد
point
نقطه نوک
point
محل شروع چیزی
point
نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point
نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point
نقط ه
point
که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point
محل یا موقعیت
point
دماغه
point
نقطه گذاری کردن
point
محل
One point for you.
یک درجه امتیاز
[ بازی]
برای تو.
to let it get to that point
اجازه دادن که به آنجا
[موقعیتی]
برسد
point
محل مرکز
point
جهت مرحله
point
حد
point of intersection
رابط
point system
شرط بندی براساس امتیاز
point of fracture
نقطه شکست
radix point
نقطه مبنا
point of loading
نقطه بارگیری
point of no return
نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point target
هدف کوچک
radix point
ممیز
quiescent point
نقطه استراحت
point of presence
شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of intersection
نقطه تلاقی
point of intersection
نقطه تقاطع
point of honour
موضوعی که شرف ادمی وابسته بان است
point of honour
قضیه شرف
point size
برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread
امتیاز قابل انتظار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com