English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
point-blank مقابل هدف
point-blank روبه نشان مستقیم
point-blank رک
Other Matches
point blank رک
point blank روبه نشان مستقیم
point blank مقابل هدف
point blank range فاصله از محل تیراندازی تاهدف فاصله تا هدف
blank شاهد
blank کدی که یک جای خالی چاپ میکند
blank نوار یا دیسک مغناطیسی که دادهای روی آن ذخیره نشده است
blank 1-رشته خالی . 2-رشتهای که دارای فضاهای خالی است
blank دستور برنامه که هیچ کاری انجام نمیدهد
blank خانه خالی در صفحه گسترده
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
blank خالی یا بدون هر گونه نوشتاری در آن
blank سفید فضای خالی
A blank look. نگاه بی حالت ( بی روح )
blank جای خالی
blank خالی
blank خام
blank کارنشده
blank بریدن
blank مشقی
blank ورقه پوچ
blank ورقه سفید
blank سفید سفیدی
blank نانوشته
blank جای سفیدوخالی جای ننوشته
blank فاصله
blank توخالی
blank سفید
blank منگنه کردن
blank ننوشته
blank حرکت دادن قایق بطوریکه مانع وزیدن بادروی بادبان سمت باد شود
blank بی اثر
blank قامه
blank ممانعت از امتیاز گیری حریف
blank endorsement حواله سفید مهر که مقداروجه ان قیدنشده وقابل پرداخت به دارنده است
blank credit اعتبار نامحدود
blank endorsement برات سفید مهر
blank endorsement فهر نویسی بدون ذکر نام حامل
blank experiment ازمایش مچ گیری
blank file محل خالی در ارایش صف جمع
blank file جای خالی در صف
blank flange قطعه- ایکس
blank holder ورق نگهدار
blank holder ورق یا صفحه نگهدار کشویی
blank space جای خالی
blank tape نوار نانوشته
double-blank دوطرفسفید
circular blank پلاتین
to draw blank نیافتن
blank check چک امضاء شده بدون مبلغ
blank check چک سفید امضاء شده
blank book کتابچه
blank book دفترسفید
blank bill براتی که در ان محل پرداخت قید نشده باشد
blank ammunition مهمات مشقی
blank ammunition مهمات مانوری
blank verse شعرسپید
draw a blank <idiom> نتیجه عکس گرفتن
blank verse شعر بی قافیه پنج وزنی
blank verse شعرمنثور
blank cartridge فشنگ بی گلوله
blank catridge گلوله سلام
blank check سندامضاء شده وبدون متن
blank check چک امضاء شده وسفید
blank check چک سفید
blank character دخشه فاصله
blank character کاراکتر جای خالی
blank character کاراکتر تهی
blank character فاصله
blank character دخشه
blank cell سل خالی
blank verse شعر بی قافیه
blank cheques سفید مهر
preference blank دستگاه کشف علایق وسرگرمیهای افراد
gear blank چرخ دنده کار نکرده
endorsement in blank فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
interest blank برگ رغبت سنج
to draw blank گشتن وچیزی
blank cheque چک سفید
blank cheque سفید مهر
blank cheques چک سفید
vocational interest blank پرسشنامه علائق شغلی
blank signed document سفید امضاء
blank signed cheque چک سفید امضاء
Leave this space blank. این محل را خالی بگذارید ( چیزی در آن محل ننویسید )
He was snubbed . He drew blank. دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
biographical information blank form فرم پر نشده بیوگرافی افراد
rotter incomplete sentences blank برگ جملههای ناتمام راتر
abusing a blank signed document سوء استفاده از سفید امضاء
strong vocational interest blank رغبت سنج شغلی استرانگ
I drew blank every time . None of my tricks worked . هر نقشی زدم نگرفت ( ناموفق ماندم )
point-to-point connection اتصال نقطه به نقطه
point to point network شبکه نقطه به نقطه
point to point line خط نقطه به نقطه
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point to point 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
near point نقطه نزدیک
on the point of going در شرف رفتن
zero point نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
not to point بیرون از موضوع
beside the point <idiom> مسائل حاشیهای
come to the point <idiom> به نکتهاصلی رسیدن
way point ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
point out <idiom> توضیح دادن
the point is اصل مطلب این است
try for point تلاش برای کسب امتیاز
to the point بجا
to the point مربوط بموضوع
off to a point باریک شده نوک پیدامیکند
not to the point خارج از موضوع
not to point پرت بیجا
zero point نقطه صفر
point to point را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
point to point پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
far point برد بینایی
point to point نقطه به نقطه
in point در خور
three point فن 3 امتیازی کشتی
in point مناسب
to come to a point بنوک رسیدن
point four رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point four چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four اصل چهار
off the point بطور بی ربط
in point بجا
to come to a point باریک شدن
off the point بطور نامربوط
off the point بدون اینکه وابستگی داشته باشد
let point امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
The point is that… چیزی که هست
point پوینت
point اصل
point راس
point امتیاز
point اشاره کردن
point نقطه گذاری کردن ممیز
point متوجه ساختن
point نشان دادن
point رسد نوک
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point باریک کردن
point قطبهای باطری یاپلاتین
point به سمت متوجه کردن
point نشانه روی کردن
point هدف گیری کردن
point خاطر نشان کردن
point نوک گذاشتن
point نوکدار کردن
point ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
point موضوع
to point to something به چیزی اشاره کردن
point ماده اصل
point نوک
point سر
point نقطه
point جهت
point درجه امتیاز بازی
point نمره درس پوان
point گوشه دارکردن
point مسیر
point تیزکردن
point پایان
point مرحله قله
Now he gets the point! <idiom> دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
to point to something به چیزی متوجه کردن
point هدف
point نکته
point مقصود
point مرکز راس حد
point نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point درصد
point نشان میدهد
point نقطه نوک
point محل شروع چیزی
point نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point نقط ه
point که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point محل یا موقعیت
point دماغه
point نقطه گذاری کردن
point محل
One point for you. یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
to let it get to that point اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
point محل مرکز
point جهت مرحله
point حد
point of intersection رابط
point system شرط بندی براساس امتیاز
point of fracture نقطه شکست
radix point نقطه مبنا
point of loading نقطه بارگیری
point of no return نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point target هدف کوچک
radix point ممیز
quiescent point نقطه استراحت
point of presence شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of intersection نقطه تلاقی
point of intersection نقطه تقاطع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com