English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (7 milliseconds)
English Persian
protected passed pawn پیاده رونده محافظت شده
Other Matches
passed pawn پیاده رونده یا پاسه شطرنج
protected در پشت حفاظ دارای جان پناه
protected محقون الدم
protected در حفاظ
protected field میدان حفافت شده
protected field میدان محفوظ
protected location مکان حفافت شده
protected mode حالت محفوظ
protected storage حافظه محافظت شده
protected storage انباره محافظت شده
protected storage انباره محفوظ
warned protected قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
it is not protected by sanctions ضمانت اجرایی ندارد
crash protected دیسک که حاوی نوک محافظ یا سیستم محافظ اختلال داده است
protected state دولت تحت الحمایه
stealing from a protected palce سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
pawn رهن دادن
in pawn گرو گذاشته
at pawn در رهن
at pawn درگرو
pawn گرو گذاشتن رهن دادن
pawn رهن
pawn وثیقه
pawn پیاده شطرنج
pawn گروگذاشتن
pawn گروگان وثیقه
pawn گرو
pawn آلت دست
to pawn one's word پیمان بستن
pawn promotion ترفیع پیاده شطرنج
poisoned pawn پیاده زهراگین یا مسموم
pawn structure ساختار یا اسکلت پیادهای شطرنج
pawn push پیاده رانی شطرنج
to pawn one's word عهد کردن
pawn storm توفان پیادهای شطرنج
fee pawn پیاده ازاد شطرنج
pawn roller پیاده رانی شطرنج
capped pawn پیاده مات کننده از پیش اعلام شده شطرنج
backward pawn پایده عقبمانده شطرنج
advanced pawn پیادهای که از نیمه صفحه گذر کرده باشد
pawn island جزیره پیادهای شطرنج
pawn broker کسی که کارش دادن وامهای کوچک و گرفتن وثیقه است
to pawn one's word قول دادن
pawn shop مغازهی کارگشایی و گروبرداری
pawn chain زنجیر پیادهای شطرنج
pawn shops مغازهی کارگشایی و گروبرداری
isolated pawn پیاده ایزوله یا منفرد شطرنج
pawn broker نزولخوار
advanced pawn پیاده پیش رفته
My gold ring is in pawn. انگشتر طلایم درگرو است
To pawn ones life ( honour) . زندگی ( شرافت ) خود را درگروی کاری گذاشتن
queen's pawn game بازی پیاده وزیر شطرنج
queen's pawn opening گشایش پیاده وزیر شطرنج
poisoned pawn variation واریاسیون پیاده زهراگین دردفاع سیسیلی
symmetrical pawn structure ساختمان پیادهای متقارن
queen's pawn counter gambit گامبی متقابل پیاده وزیرشطرنج
passed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
passed <adj.> <past-p.> اجازه داده شده
passed <adj.> <past-p.> قبول شده
passed <adj.> <past-p.> تایید شده
passed <adj.> <past-p.> تصویب شده
passed <adj.> <past-p.> تصدیق شده
passed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
passed گذشتن
passed گردونه گدوک
passed پروانه
passed بلیط
passed گذراندن تصویب شدن
passed جواز
passed عبورکردن
passed گذرگاه کارت عبور گذراندن
passed معبر جنگی
passed اجازه عبور
passed مسیر کوتاه جنگی
passed کلمه عبور
passed گردنه
passed راه
passed گذرگاه
passed گذر عبور
passed عبور کردن
passed رد شدن سپری شدن
passed تصویب کردن قبول شدن
passed رخ دادن
passed قبول کردن
passed تمام شدن
passed وفات کردن
passed پاس
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
passed پاس دادن
passed رایج شدن
passed اجتناب کردن
passed معبر
passed برنامه اسمبلر که کد اصلی را در یک عمل ترجمه میکند
passed عمل حرکت دادن تمام طول نوار مغناطیسی روی نوکهای خواندن /نوشتن
passed 1-اجرای حلقه یک بار. 2-یک عمل
passed گذر
passed گذراندن
passed جواز گذرنامه
he passed hence این جهان را بدرود گفت
he passed hence ازاین جهان رخت بربست
passed یک اجرا از لیست موضوعات برا ی مرتب کردن آنها
passed انتقال یافتن منتقل شدن
passed یک دور حرکت در مسیرمسابقه اسکی روی اب انصراف از پرش برای انتخاب اندازههای بالاتر
passed رد کردن چوب امدادی
passed تصویب شدن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed گذراندن ماهرانه گاو از کنارگاوباز با حرکت شنل
It passed over my head. از بالای سرم رد شد
he has passed the chair رئیس بوده است
he has passed the chair ریاست داشته است
Many years passed . چندین سال گذشت
How many students passed the exam? چند نفر در امتحان قبول شدند؟
i passed an uneasy night دیشب
i passed an uneasy night ناراحت بودم
i passed an uneasy night شب بدی گذراندم
He passed the ball on to his teammate. او [مرد] توپ را به هم تیمی اش پاس داد.
I stayed in concealment until the danger passed. خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com