Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
punch position
موضع منگنه
punch position
محل منگنه
Other Matches
punch
وسیله تولید سوراخ در پانچ کارت
punch
بخشی از نوار کاغذی که حاوی سوراخهایی برای نمایش داده است
punch
قطعه کارت کوچکی که حاوی سوراخهایی برای نمایش دستورات و داده مختلف است
punch-up
کتک کاری
punch
کارتی همراه با محصول یک مغازه , با سوراخهای پانچ شده حاوی داده درباره محصول
punch
وسیلهای که داده را روی پاچ منتقل میکند به صورتی که کامپیوتر قابل تشخیص باشد
punch
سوراخ ایجاد کردن
punch-up
زد و خورد
punch-up
بزن بزن
x punch
سوراخ کارت در ستون برای بیان عدد منفی
y punch
سوراخ کارت ستونی .
zero punch
سوراخ صفر
punch
پانچ
punch
مشروب مرکب از شراب ومشروبات دیگر
punch
مشت
punch
ضربت مشت قوت
punch
استامپ
punch
مهر
punch
مشت زدن بر
punch
کوتاه قطور
punch
منگنه
punch
منگنه کردن سوراخ کردن
punch
پهلوان کچل
punch
ضربه با مشت
punch
توپ را با مشت زدن
punch
مهر کردن سوراخ
punch
سوراخ کردن
punch
در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch
سوراخ کن
punch plier
انبر منگنه کاری
punch-ups
بزن بزن
punch-ups
کتک کاری
calculating punch
پانچ محاسباتی
digit punch
منگنه رقمی
punch ball
گلابی تمرین بوکس
double punch
منگنه مضاعف
draw punch
منگنه کششی
punch down block
وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
control punch
پانچ کنترلی
punch card
کارت منگنه
printing punch
منگنه کن با قابلیت چاپ
To punch . To box .
مشت زدن
card punch
کارت منگنه کن
card punch
دستگاه کارت منگنه
center punch
سنبه نشان
center punch
مرکز سوراخ
center punch
مرکز منگنه
He has a strong punch.
ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
chadless punch
منگنه بی خرده کاغذ
pull a punch
در موقع ضربه دست را کشیدن
punch hole
گودالسوراخ
punch and pattern
سوراخوحککردن
punch card
برگ منگنه
control punch
منگنه کنترلی
punch-ups
زد و خورد
punch-drunk
گیجی
gang punch
منگنه دسته جمعی
gang punch
منگنه گروهی
tape punch
نوار منگنه کن
sunday punch
کاراترین ضربه در بوکس
hollow punch
سمبه منگنه
multiple punch
منگنه چندگانه
milk punch
مشروبات مخلوط با شیر وقند
reproducting punch
منگنه تولید شده
punch the ball
مشت کردن دروازه بان
reproducting punch
منگنه تجدیدشده
lever punch
منگنه اهرمی
ticket punch
بلیت سوراخ کن
to punch a hole in
سوراخ کردن
punch-drunk
سر بههوایی
punch-drunk
مشت مستی
eleven punch
سوراخ ردیف یازدهم
zone punch
سوراخ دسته بندی
punch press
پرس منگنه
wad punch
سنبه
punch room
اطاق منگنه زنی
twelve punch
منگنه سطر دوازدهم
twelve punch
سوراخ سطر دوازدهم
numeric punch
منگنه عددی
kindey punch
ضربه خطا به پشت
punch-lines
جمله اساسی واصلی
You beat me to the punch.
تو از من سریعتر بودی.
as ptoud as punch
بسیار متکبر و از خود راضی
punch-lines
لب مطلب
punch-line
جمله اساسی واصلی
punch-line
لب مطلب
punch line
جمله اساسی واصلی
punch line
لب مطلب
paper punch
کاغذسوراخکن
paper tape punch
منگنه نوار کاغذی
paper tape punch
منگنه کن نوار کاغذی
punch card machine
ماشین کارت منگنه
Punch and Judy show
نمایش خیمه شب بازی
port a punch card
علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
Punch and Judy shows
نمایش خیمه شب بازی
punch paper tape
نوار کاغذی منگنه
to punch out
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آخر کارروی کارت زدن
to punch in
[American E]
[in the workplace]
مهر ساعت را در آغاز کارروی کارت زدن
beat someone to the punch (draw)
<idiom>
قبل از هرکسی کاری را انجام دادن
oval faced chaser punch
قلم خوشه
on position
وضعیت وصل
position
مستقرشدن یاکردن
position
قراردادن امورات مربوط به وفایف
position
شکل موقعیت
position
مقام یافتن سمت
position
منصب
y position
حالت- ایگرگ
t position
حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
position
قراردادن یاگرفتن
position
وضعیت
position
مرتبه مقام
position
موضع
position
جایگاه
position
مقام شغل سازمانی
position
حالت محل سازمانی
position
مقام
position
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position
شغل رسمی
position
شغل
position
بردار مکان
[ریاضی]
to be in a position to do something
موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position
وضع
position
موقعیت
an a for a position
درخواست دهنده برای کار
position
وضعیت موضع
position
جا
position
وضع چگونگی
position
نظریه
position
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position
قرار دادن چیزی در محل خاص
position
محل چیزی
position
نهش
position
محل
reference position
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
rest position
وضعیت ساکن
rest position
موقعیت سکون
rigging position
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
rest position
استراحتگاه
repetition of position
تکرار وضعیت
response position
مکان جواب
referee's position
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
referee's position
خاک شدن در کشتی
primary position
موضع ابتدایی
primary position
موضع اصلی
predicament position
بخطر افتادن
post position
محل اسب در شروع
position warfare
نبرد موضعی
prone position
حالت درازکش
print position
موقعیت چاپ
position warfare
جنگ موضعی
prone position
وضعیت درازکش
squatting position
وضعیت چمباتمه در تیراندازی
ready position
حالت حاضر به تیر
ready position
حاضربه تیراندازی
ready position
وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
reclining position
حالت غنوده
print position
مکان چاپ
forward position
موقعیت رو به جلو
position of the ligament
طرزقراگیریرباط
position marker
نشانگرموقعیت
pike position
وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position
مدلپا
document-to-be-sent position
موقعیتفرستادنمدارک
arm position
موقعیتبازو
lotus position
چمباتمه لوتوسی
lotus position
جاگیری لوتوسی
winning position
پوزیسیون برنده
straight position
فرم مستقیم
tuck position
موفقیتجمعشده
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
pole position
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
shooting position
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
position vector
بردار مکان
[ریاضی]
This position is much too small for me .
این سمت برای من خیلی کوچک است
He has not enough experience for the position.
برای اینکار تجربه کافی ندارد
wing position
وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
waltz position
رقص والس
starting position
وضعیت راه اندازی
starting position
وضعیت صفر
stag position
پاباز در هوا
stag position
وضع پاهای باز
sitting position
وضعیت نشسته
sign position
موقعیت علامت
sign position
مکان علامت
sign position
موضوع علامت
set position
اماده در نقطه اغاز
selection of position
انتخاب موضع
steinitz position
پوزیسیون اشتاینیتسی
supplementary position
موضع تکمیلی
waiting position
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
validated position
شغل بلاتصدی سازمانی
validated position
محل سازمانی خالی
unit position
مکان واحد
to seek a position
نظر خواستن
to seek a position
مشورت کردن
to seek a position
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
switch position
موضع دفاعی بینابین
switch position
موضع رابط دفاعی
supplementary position
موضع یدکی
screen position
مکان صفحه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com