Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 299 (15 milliseconds)
English
Persian
put into effect
اجرا کردن
put into effect
انجام دادن
put into effect
به انجام رساندن
put into effect
صورت گرفتن
put into effect
واقعیت دادن
put into effect
عملی کردن
put into effect
واقعی کردن
put into effect
تکمیل کردن
put into effect
صورت دادن
put into effect
جامه عمل پوشاندن
put into effect
تحقق بخشیدن
put into effect
به اجرا در آوردن
Search result with all words
effect
اثر
effect
نتیجه
effect
معنی
effect
مفهوم نیت
effect
مفید
effect
کارموثر اجراکردن
effect
عملی کردن معلول
effect
معلول
effect
تاثیر
effect
اجرا
effect
اجرا کردن
effect
انجام دادن
greenhouse effect
پدیده گلخانهای
greenhouse effect
اثر گلخانهای
side effect
اثر فرعی
side effect
اثر زیان اور
side effect
واکنش ثانوی
side effect
اثرجانبی نتیجه جانبی
side effect
اثر جانبی
side effect
نتیجه جانبی
side-effect
اثر فرعی
side-effect
اثر زیان اور
side-effect
واکنش ثانوی
side-effect
اثرجانبی نتیجه جانبی
side-effect
اثر جانبی
side-effect
نتیجه جانبی
activating effect of functional group
گروه زیاد کننده فعالیت
activating effect of functional group
گروه فعال ساز
anchoring effect
اثر تکیه گاهی
anomalous effect
اثر غیر عادی
arch effect
اثر قوس
atmospheric effect
اثر جوی
autokinetic effect
اثر حرکت خودزاد
backward effect
اثر اشفتگی
backward effect
اثر واشوری
bank effect
اثر دیواره کانال
bank effect
اثر کناره رودخانه
bernoulli effect
پدیده برنولی
blast effect
اثر انفجار
blast effect
اثر موج انفجار
boomerang effect
اثر بومرنگ
boomerang effect
اثر پس زنی
boundary effect
اثر مرزی
bystander effect
اثر تماشاگری
cardinal points effect
اثر چهار جهت اصلی
cardinal points effect
اثرعمود قرار گرفتن خط امواج رادار به صفحه تصویر زمین
carry into effect
اجرا کردن
cause and effect
علت و معلول
cause and effect relationship
رابطه علت و معلولی
ceiling effect
اثر تارک
choking effect
اثر پیچک
cloud chamber effect
اثرات حاصله از لایه خارجی قارچ اتمی اثرات پوسته قارچ اتمی
coanda effect
گرایش سیال برای چسبیدن به سطح جامد
come to effect
قابل اجرا شدن
common ion effect
اثر یون مشترک
compton effect
اثر کامپتون
coriolis effect
اثر نیروی کوریلیس
coriolis effect
اثرنیروی حاصله از چرخش زمین
coriolis effect
پاسخهای فیزیولوژیکی شخصی که داخل یک محفظه در حال دوران در هر جهت بجز جهت موازی با محورهادرحال حرکت است
corona effect
اثر هالهای
corona effect
اثر کورونا
cotton effect
پدیده کاتن
crawl effect
اثر خزش
crowding out effect
اثر جبرانی
crowding out effect
اندیشهای که استقراض بسیار زیاد دولت وجوه قابل دسترس وام گیرندگان خصوصی را کاهش میدهد
crowding out effect
نرخ بهره را بالامیبرد و سبب کاهش هزینههای سرمایه گذاری خصوصی در اقتصاد میشود
demonstration effect
اثر تظاهری
demonstration effect
اثر نمایشی
dependence effect
اثر وابستگی
diffusion effect
اثر نشر
diffusion effect
اثر شیوع
dimming effect
اثر تیرگی
directive effect of functional groups
اثر جهت دهندگی گروههای عاملی
dopplar effect
اثر دوپلر
doppler effect
اثر داپلر
doppler effect
اثر برگشت امواج روی فرستنده
doppler effect
پدیده دوپلر
doppler effect
اثر دوپلر
dynatron effect
اثر دیناترون
effect and cause
معلول و علت
electroosmotic effect
اثر الکترون اسمزی
evidentiary effect
اثر مشهود
evidentiary effect
نتیجه مشهود
experimenter effect
اثر ازمایشگری
exponential effect
اثرنمایی
field effect
با تاثیر میدانی
field effect
اثر میدان
field effect transistor
ترانزیستور اف ای تی
field effect transistor
اف ای تی ترانزیستور با اثر میدان
field effect transistor
ترانزیستور اثر میدان
fire for effect
مرحله تیر موثر
fire for effect
تیرموثراتش
flywheel effect
پدیده چرخ لنگری
glare effect
اثر چشم دوزی
greenhose effect
پدیده گلخانهای
ground effect
وسیله پرواز به صورت هواناو
ground effect
نیروی پرواز به صورت هواناو
ground effect
اثر زمین
gyroscopic effect
اثر ژیروسکوپی
hall effect
اثر هال پدیده هال
Other Matches
to the effect that
مبنی براینکه
to take effect
قانونی درست شدن
to go into effect
قانونی درست شدن
to take effect
قانون شدن
to go into effect
قانون شدن
to take effect
کاربرد پذیر شدن
to go into effect
کاربرد پذیر شدن
to take effect
قابل اجرا شدن
to go into effect
قابل اجرا شدن
take effect
<idiom>
قانونی درست شدن
What effect do you think the changes will have on you?
فکر می کنید تغییرات چه تاثیری بر شما داشته باشد؟
to this effect
باین معنی
to this effect
ازاین قرار
to take effect
قابل اجراشدن
to take effect
مجری شدن
to come into effect
قابل اجراشدن
to come into effect
مجری شدن
with effect from
از تاریخ ...
after-effect
اثر ثانوی
after-effect
تاثیر بعدی
to the effect that
دایربراینکه
to the
[that]
effect
<adv.>
با مفهوم
[معنی]
کلی
to say something to the effect that ...
ابراز کردن خود دایربراینکه ...
by-effect
اثر جانبی
by-effect
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
by-effect
اثر فرعی
by-effect
نتیجه جانبی
skin effect
اثر سطحی
subsittution effect
اثر جانشینی
skin effect
اثر پوست
schottky effect
پدیده شوتکی
substitution effect
اثر جانشینی
surface effect
اثر سطح
to bring to effect
اجراکردن
to give effect to
عملی کردن
to give effect to
اجراکردن
thermoelectric effect
اثر گرما- برق
to carry into effect
بموقع اجراگذاشتن
to carry into effect
اجراکردن
retarding effect
اثر تاخیری
to bring to effect
انجام دادن
thermal effect
اثر گرمایی
thermal effect
اثر گرما
tax effect
اثر مالیات
tau effect
پدیده تائو
steric effect
اثر فضایی
size effect
تاثیر اندازه
redistribution effect
اثر توزیع مجدد
reactive effect
عکس العمل
ratchet effect
اثر چرخش دهنده مصرف بالا و استانداردبالای زندگی باسانی عوض نشدن
ratchet effect
اثر برگشت ناپذیر
price effect
اثر قیمت
practice effect
اثر تمرین
piston effect
اثر سنبهای
pincushion effect
اعوجاج بالشتکی
night effect
تاثیرات تغییر جریان مغناطیسی در شب
peltier effect
پدیده پلتیه
peltier effect
اثر پلتیه
photoelectric effect
اثر فوتوالکتریک
photovoltaic effect
اثر نور- ولتی
pigou effect
اثر پیگو
pigou effect
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
restrictive effect
اثر انقباضی
restrictive effect
اثر کاهشی
significant effect
اثر معنی دار
significant effect
اثر مهم
shot effect
اثر ساچمهای
shoaling effect
اثرات کم عمق
shielding effect
اثر حفافتی
seebeck effect
پدیده زبک
seebeck effect
اثر زبک
screening effect
اثر پوششی
schottky effect
اثر شوتکی
monroe effect
اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
nephelauxetic effect
اثر نفلوکس
ripple through effect
نتایج یا تغییرات یا خطاهای صفحه گسترده که به عنوان نتیجه یک مقدار تغییر یافته در یک خانه فاهر میشود
ripple though effect
اثر بازدارنده
nephelauxetic effect
اثر انبساط ابرالکترونی
pinch effect
اثر فشرده سازی
spillover effect
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
carry into effect
جامه عمل پوشاندن
carry into effect
صورت دادن
carry into effect
تکمیل کردن
carry into effect
به انجام رساندن
carry into effect
عملی کردن
carry into effect
واقعی کردن
carry into effect
واقعیت دادن
carry into effect
اجرا کردن
carry into effect
انجام دادن
carry into effect
تحقق بخشیدن
secondary effect
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
spillover effect
نتیجه جانبی
secondary effect
نتیجه جانبی
spillover effect
اثر فرعی
secondary effect
اثر فرعی
spillover effect
اثر جانبی
secondary effect
اثر جانبی
carry into effect
به اجرا در آوردن
zeigarnik effect
پدیده زایگارنیک
zeeman effect
اثر زیمان
zeeman effect
اثر زیمن
wealth effect
"اثر پیگو "
wealth effect
اثر ثروت
volta effect
پدیده ولتا
volta effect
اثر ولتا
unfavorable effect
اثر نامساعد
turning effect
اثر گردش
tunnel effect
پدیده تونلی
tunnel effect
اثر تونلی
zener effect
اثر زنر
zener effect
اثر زنری
corn-effect
ذرتی شدن فرش که در اثر پرداخت یا قیچی کردن نامناسب بوجود می آید و پرزهای فرش همگی دارای یک ارتفاع نبوده و ظاهر پرز فرش بلند و کوتاه می شود
side effect
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
special effect
جلوههایویژه
sound effect
جلوههایصوتی
torque effect
اثر ترک
monroe effect
اثر مونرو
magnetooptical effect
پدیده کر
microphonic effect
اثر میکروفونی
inductive effect
اثر القایی
induction effect
اثر القایی
income effect
تناسب خرید با درامد
income effect
اثر درامدی تغییر در مقدارتقاضای کالا در نتیجه تغییردرامد واقعی بدون تغییر درقیمتهای نسبی کالاها
incidental effect
اثر فرعی
incidental effect
اثر تبعی
impact effect
اثر برخورد
impact effect
اثر ضربه
immitation effect
اثر تقلیدی
isotope effect
اثر ایزوتوپی
macrocyclic effect
اثر درشت حلقهای
lighting effect
اثر روشنایی
magnetooptical effect
اثر کر
kerr effect
پدیده کر
law of effect
قانون اثر
kerr effect
اثر کر
kelvin effect
اثرپوست
kelvin effect
پدیده کلوین
kelvin effect
اثر کلوین
kappa effect
اثر کاپا
leveling effect
اثر هم تراز کننده
mining effect
اثر انفجاری مین
image effect
اثر تصویر تلویزیون
hubble effect
جابجایی به سوی قرمز
joule effect
اثر ژول
mirror effect
اثرتقارن
hall effect
یچ الکترونیکی در حالت جامد که با میدن مغناطیسی کار میکند
hall effect
شرح تاثیر میدان مغناطیسی روی جریان الکترون ها
hubble effect
اثر هابل
hawthorne effect
اثر هاوتورن
halo effect
اثر هالهای
mirror effect
اثر انعکاسی
heating effect
اثر گرمایشی
mirror effect
اثر اینهای
mining effect
اثر مینی شکل ترکش مینی شکل
kinetic isotope effect
اثر سینتیکی ایزوتوپ
fall-out
[side effect]
عوارض جانبی
[اثر جانبی]
positive cotton effect
پدیده مثبت کاتن
negative cotton effect
پدیده منفی کاتن
fall-out
[side effect]
نتیجه جانبی
normal zeeman effect
اثر بهنجار زیمان
photo emission effect
صدور نور- برقی
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
magnetic screening effect
اثر حفاظ مغناطیسی
fall-out
[side effect]
اثر جانبی
piezo electric effect
اثر پیزو- الکتریسیته
fall-out
[side effect]
اثر فرعی
photo conductive effect
اثر نور- رسانایی
primacy recency effect
اثر تقدم - تاخر
international demonstration effect
اثر نمایشی بین المللی
internal photoelectric effect
اثر فتوالکتریکی داخلی
inert pair effect
اثر زوج بی اثر
to affect something
[cultivate for effect]
کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
To try to effect a reconciliation . between two people .
میانه دونفرراگرفتن ( آشتی دادن )
The poison took effect after one hour.
زهر پس از یکساعت اثر کرد اما حرفم در او اثر نداشت.
jahn teller effect
اثر یان- تلر
kerr magnetooptical effect
اثر کر
kerr magnetooptical effect
پدیده کر
real balance effect
اثر مانده واقعی
real balance effect
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
joule thomson effect
اثر ژول- تامپسون
joule kelvin effect
انبساط گاز با فشار زیاد ازمجرای کنترل سوخت یا پلاک منفذدار که با کاهش دماهمراه است
runway greenhouse effect
اثر گلخانهای گریزان
inverse photo electric effect
اثر برق- نور
multiplier effect of a balanced budget
اثر بهم فزاینده بودجه متوازن
your action produced the desired effect
اقدامتان اثر مطلوب بخشید
The regulations are stI'll in force ( effect ) .
این مقررات هنوز بقوت خود با قی است
insulated gate field effect transistor
ترانزیستور اف ای تی باگیت عایق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com