Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
ragged left alignment
هم ترازی راست
Other Matches
ragged right alignment
هم ترازی چپ
ragged left
چپ ناهموار
She was left out in the cold . she was left high and dry .
سرش بی کلاه ماند
ragged
زبر
ragged right
راست ناهموار
ragged
ناصاف یا با لبههای تورفته
ragged
متن چاپ شده با حاشیه سمت راست هم سطح و حاشیه سمت چپ غیر مسط ح
ragged
متن چاپ شده با حاشیه سمت چپ هم سطح , حاشیه سمت راست غیر مسط ح
ragged
قسمتی که در وسط صفحه قرار ندارد , متن با حاشیه سمت راست نامسط ح
ragged
ناهموار ژنده
ragged
خشن
ragged
کهنه
ragged
ناصاف
He was sitting on my left (left side)
طرف چپ من نشسته بود
ragged school
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
run ragged
<idiom>
خسته شدن
non-alignment
حالتیاسیاستغیریکپارچه
alignment
هم محور کردن
alignment
تنظیم
alignment
صف بندی تنظیم
alignment
امتداد
alignment
مسیر
alignment
مسیر در سطح
alignment
تنظیم انطباق
alignment
تطبیق دادن
alignment
صف بندی
alignment
مسیر جاده
alignment
هم ترازی
alignment
میخی که در سوراخی قرار می دهند تا دو وسیله متوازن قرار بگیرند
alignment
قرار گرفتن نامناسب در صفحه
alignment
فضادهی و سطح بندی مناسب حروف چاپ شده
alignment
قرار گرفتن مناسب در صفحه
alignment chart
اباک
form alignment
هم ترازی ورقه
alignment notches
شکافهای هم ترازی
alignment chart
نمودار
alignment chart
نموگرام
alignment frontage
بر دیوار
alignment chart
الگو
label alignment
هم ترازی مطلب
molecular alignment
صف بندی مولکولی
alignment bolts
پیچهای ردیفی
I am left out . I am left out in the cold .
کلاهم پ؟ معرکه است
outside left
گوش چپ
on the left
در سمت چپ
nothing was left over
چیزی زیادنیامد
nothing was left over
چیزی باقی نماند
left$
تابع $LEFT در زبان BASIC
left over
باقی مانده
left over
زیاد امده
right and left
ازهرسوبهرسو
from right and left
از چپ وراست
My name has been left out .
اسم من از قلم افتاده است
She just left ( went ) . off she went .
گذاشت ورفت
keep to the left
دست چپ بروید
left d.
نظام به چپ
left inner
بازیکنمهاجمچپ
to be left
ماندن
to be left
زیاد امدن
from right and left
از هر سو
i took up where he left
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
left
: زمان ماضی فعل leave
left
: چپ درطرف چپ
left
<adv.>
سمت چپ
to the left
<adv.>
سمت چپ
on the left
<adv.>
سمت چپ
left
ضربه چپ
KEEP LEFT
از سمت چپ حرکت کنید.
left
جناح چپ
left parenthesis (
پرانتز باز
straight left
چپ مستقیم در بوکس
to be left in disbelief
<idiom>
قابل فهم نبودن
we left a card on him
کارتی در خانه اش گذاشتیم
we left for paris
عازم پاریس شدیم
left atrium
آتریوم چپ
left turn
به چپ چپ
left centre
مرکزچپ
left channel
بلندگویسمتچپ
left cornerback
مهرهگوشهعقبچپ
left defence
دفاعچپ
soon after he left for paris
سوی پاریس رهسپار شد.
soon after he left for paris
چندی
much sugar was left
قند زیادی باقی ماند
to be
[left]
stranded
سرگردان شدن
not a scrap is left
ذرهای باقی نمانده است
to be
[left]
stranded
دربدر شدن
left ward
چپ
left unsaid
مسکوت عنه مانده
left fielder
دفاعچپزمین
left field
سمتچپزمین
to be left in disbelief
<idiom>
باور نکردنی بودن
out in left field
<idiom>
از جواب صحیح دورشدن
When it comes to me there is no more food (left).
به من که می رسد غذا تمام شده
Left parting
جداشونده چپ
He got all dressed up and left .
شال وکلاه کردورفت
He left for good . And away he went .
رفت که رفت
to jink right
[left]
ناگهان مسیر را به راست
[چپ]
تغییر دادن
Please turn left now.
لطفا حالا شما به چپ بپیچید.
No left
[right]
turn!
گردش به چپ
[راست]
ممنوع!
There is no time left .
دیگر وقتی نمانده
I left my hat , a new one at that .
کلاهم را که نوهم بود جاگذاشتم
to turn left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
the parting on the left
فرق سر به چپ
The would left a mark.
جای زخم باقی ماند
The first line is left out.
سطر اول جا افتاده است
left forward
فورواردچپ
left guard
محافظچپ
left half
نیمهچپ
left halfback
هافبکچپ
left lung
ریهچپ
left outside linebacker
مهرهنطآخریبیرونیچپ
left safety
مهرهمفمنچپ
left tackle
دفاعچپ
left valve
لبهچپ
left ventricle
ونتریکلچپ
hard left
اعضایتندرویحزبسیاسی
left-of-centre
معتقدبهسوسیالیزم
Since I left school.
ازوقتیکه مدرسه را ترک کردم
He left just before you arrived.
درست پیش پای شما رفت
I arrived as soon as he left ( went ) .
همین که رفت من آمدم
left hand
کج
inside left
بغل چپ
half left
فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
guide left
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
eyes left
نظر به چپ
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
by the left or right flank
به جناح راست یا چپ ناو
battery left
رگبار از راست یا از چپ
left-wingers
جناح چپی
it was left unfinished
ناتمام ماند
left about turn
عقب گرد
left back
پشتیبان چپ
left hand
واقع در دست چپ دست چپی
left hand
دست چپ
left for ward
در فوتبال پیشرو چپ
left footed
چپ پا
left flank
میسر
left flank
جناح چپ
left face
بچپ چپ
left court
زمین سرویس سمت چپ
left-winger
جناح چپی
left winger
جناح چپی
left-handed
با دست چپ بازی کردن
left-handed
دورو مشکوک
left-handed
دوپهلو
left-handed
چپ دست
left-hand
دست چپ
left-hand
چپ دست
left wing
شخص دست چپی
left wing
مربوط به جناح چپ
left-wing
شخص دست چپی
left-handed
دست چپ
left-handers
پیچ به سمت چپ
left-handers
چپ دست
left-handers
ادم چپ دست
left-hander
پیچ به سمت چپ
left-hander
چپ دست
left-hander
ادم چپ دست
left-wing
مربوط به جناح چپ
left-hand
واقع در سمت چپی
left handedness
ریا
left justify
دستور چاپ که حاشیه سمت چپ متن را از رج میکند
left justify
هم تراز کردن از چپ
left justified
هم تراز شده از چپ
left justification
تمایل به چپ
left justification
تغییر مکان عدد دودویی به سمت چپ عدد
left justification
زوج کردن حاشیه سمت چپ متن
left incline
میل به چپ
left heart
نیمه چپ قلب
left turn
حرکت به چپ به سمت چپ چرخیدن
left heart
قلب چپ
left hander
دست چپی
left hander
ادم چپ دست
left handedness
دوروئی
left handedly
غیر صمیمانه از روی عدم خلوص
left handedly
بطورمشکوک یا مبهم یا دوپهلو
left handedness
چپ دستی
left the ban
رفع ممنوعیت
left slide
حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
left handedly
باریا
left shift
تغیر مکان به چپ ریاضی یک بیت از داده در کلمه . عدد دودویی با هر تغییر مکان دوبرابر میشود
left shift
تغییر مکان به چپ
left handed
چپ دست
left handed
چپ گرد
left handed
واقع در سمت چپ ناشی
left wing of army
پهلوی چپ میسره
Turn left at the next corner.
سر پیچ بعدی به چپ بپیچید.
left round bracket
پرانتز باز
She left me in the lurch . She stood me up.
مرا کاشت ورفت
left oblique march
فرمان میل به چپ رو
A debtor left to himself will become a creditor .
<proverb>
بدهکار را که به یال خود گذاشتى طلبکار مى شود.
Left out of one place and driven away from another.
<proverb>
از آنجا مانده از اینجا رانده .
Where is the left-luggage office?
دفتر بار امانتی کجاست؟
left-luggage office
دفتر بار امانتی
elvis has left the building
<idiom>
[تمام شده است]
left oblique march
میل به چپ رو
left wing of army
جناح یسار
left wing for ward
پیشرو دست چپ
to make a turn to the left
[right]
به چپ
[راست]
پیچیدن
left handed helix
مارپیچ چپ گرد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com