Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English
Persian
remote control unit
کنترل از دور
remote control unit
فرمان از دور
remote control unit
فرمان از راه دور
remote control unit
کنترل از راه دور
remote control unit
ریموت کنترل
Other Matches
remote control
کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
remote control
فرمان از دور
remote control
کنترل از راه دور
remote control
فرمان از دور
remote control
فرمان از راه دور
remote control
کنترل از راه دور
remote control
فرمان از راه دور
remote control
ریموت کنترل
remote control
سیستم فرمان دور
remote control
کنترل از دور
remote control
کنترل از دور
remote control sensor
کنترلازراهدور
remote control terminal
دکمهکنترلازراهدور
remote-control arm
بازویکنترلخارجی
channel changer
[rare for: remote control]
ریموت کنترل
channel changer
[rare for: remote control]
فرمان از راه دور
channel changer
[rare for: remote control]
کنترل از راه دور
channel changer
[rare for: remote control]
کنترل از دور
channel changer
[rare for: remote control]
فرمان از دور
control unit
واحد کنترل
control unit
قسمتی از یک کامپیوتر که عملکرد صحیح واحدهای اریتمتیک نگهداری و انتقال اطلاعات را کنترل میکند
communications control unit
واحد کنترل مخابراتی
camera control unit
مرکزکنترلدوربین
peripheral control unit
واحد کنترل جنبی
input control unit
واحدکنترل ورودی
aircraft control unit
قسمت کنترل هواپیما
aircraft control unit
کابین کنترل هواپیما
instruction control unit
واحد کنترل دستورالعمل
fuel control unit
واحد کنترل سوخت
input control unit
واحد بازرسی ورودی
remote
اتصالی که به کاربر امکان دستیابی به کامپیوتر راه دور میدهد.
remote
جزئی
remote
از راه دور
remote
خارج از منطقه منطقه دورافتاده
remote
دور دوردست
remote
کنترل از راه دور
remote
کامپیوتر راه دور میدهد. کاربر راه دور میتواند از کامپیوتر راه دور به صورت محلی استفاده کند
remote
متحرک
remote
بعید
remote
جزئی کم
remote
دور دست
remote
پرت
remote
یسیتمی که به کاربر راه دور امکان کنترل
remote
کاربری که به بسته الکترونیکی دستیابی دارد بدوون نیاز به اتصال به سرور اصلی شبکه محلی
remote
با کامپیوتر در فاصلهای از مرکز سیستم
remote
دوردست
remote
ایستگاه ارتباطی که توسط کامپیوترمرکزی قابل کنترل است
remote
ترمینال کامپیوتری متصل به سیستم کامپیوتری راه دور
remote
روش ارتباط بین دو برنامه که روی دو کامپیوتر اجرا شوند که متصل هستند. یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر روی شبکه می پرسد تا مشکل را پردازش کند ونتیجه را نمایش دهد. در برنامههای server-client به کار می رود
remote
دور
remote
سیستم پردازش دستهای که دستورات از یک کامپیوتر ترمینال راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remote
نرم افزاری که روی کامپیوتر محلی اجرا میشود و یک کامپیوتر راه دور تا به کاربر امکان کنترل کامپیوتر راه دور را بدهد
remote
وسیله ورودی- خروجی خارج از کامپیوتر
remote station
ایستگاه راه دور
remote servicing
پشتیبانی از راه دور
remote maintenance
نگهداری از راه دور
remote maintenance
پشتیبانی از راه دور
remote maintenance
تعمیر و نگهداری از راه دور
remote servicing
تعمیر و نگهداری از راه دور
remote processing
پردازش از راه دور
remote site
محل دور افتاده
remote station
ایستگاه دور دست
remote station
ایستگاه دوردست
remote terminal
پایانه دور دست
remote terminal
ترمینال راه دور
remote terminal
ترمینال دوردست
remote terminal
پایانه راه دور
remote servicing
نگهداری از راه دور
remote memory
حافظه دور
remote future
آینده دور
remote access
دستیلبی از دور
remote access
دستیابی از راه دور
remote consol
پیشانه دور دست
remote-controlled
دستگاهکنترلازراهدور
remote job entry
وارد کردن کار از راه دور ورود برنامه از راه دور
remote associations test
ازمون تداعیهای دور
remote batch processing
پردازش دستهای از راه دور دسته پردازی از راه دور
remote computing services
خدمات محاسباتی از راه دور
remote-controlled points
نقطهکنترلازراهدور
remote cut off valve
لامپ با شیب تنظیم پذیر
remote data concentrator
وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
remote job entry
ادخال کار از دور
unit
یکا
unit
یکه
unit
دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit
وسیله جانبی
unit
که برای ورودی و خروجی داده به یک پردازنده به کار می رود
unit
یکان
unit
قسمت
unit
بافر با طول یک حرف .
unit
واحدنظامی
unit
دستگاه
unit
واحد
unit
میزان
unit
یگان شمار
unit
یک دستگاه
unit
فرد
unit
نفر عدد فردی
unit
یک
system unit
محفظه سیستم
terminal unit
واحد پایانه
troop unit
یکان سربازدار
troop unit
یکان صنفی
thermal unit
واحدسنجش گرما
task unit
یگان ماموریت
task unit
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
terminal unit
واحد پایانی
the name of the unit of gold
دینار
cost unit
واحدهزینه سنجی
storage unit
واحد انباره
unit structure
سازمان یکان
unit structure
استخوانبندی یکان
unit supply
تدارکات یکان
unit supply
تدارکات یکانی
unit supply
اماد یکانی
unit system
سلسله احاد
sampling unit
واحد نمونه گیری
unit train
بنه یکان
rotating unit
یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
tape unit
واحد نوار
service unit
یکان خدمات
storage unit
واحد ذخیره
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
staging unit
یکان بارگیری کننده
split unit
یکان جدا شده یا مجزا شده
shipment unit
یکان مسئول ارسال کالاها
single unit
یکان مستقل
single unit
یکان منفرد
shipping unit
واحد حمل
cost unit
واحد هزینه یابی
unit mill
سوخت استحقاقی یکان به حسب خودروهای موجودسوخت مصرفی خودروهای یکان در یک ستون
unit hydrograph
هیدروگراف واحد
unit funds
اعتبارات یکانی
unit emplaning
در عملیات حمل و نقل هوایی به طرح ریزی و سازمان دادن یکان برای حمل و نقل اطلاق میشود
unit of issue
مبنای توزیع
unit elongation
ازدیاد طول ویژه
unit elasticity
کشش واحد
unit distribution
روش توزیع به یکان
unit distribution
روش تقسیم به یکان
unit distance
با فاصله واحد
unit cost
هزینه هر واحداز کالا
unit of measurement
واحد اندازه گیری
unit journal
دفتر روزنامه یکان
unit kilometer
مصرف کیلومتری یکان
unit matrix
ماترسی که عناصر قطر اصلی همگی برابر یک و بقیه عناصرش صفر باشند
unit matrix
ماتریس واحد
unit loading
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
unit of account
واحد محاسبه
unit of currency
واحد پولی
unit of fire
نواخت اتش
unit of fire
نواخت تیر
unit of fire
واحد اتش
unit of issue
واحد توزیع
unit load
واحد بار
unit of prayer
رکعت
unit reserves
ذخایر یکانی
unit reserves
اماد ذخیره یکانی
unit cell
کوچکترین چندوجهی را که با یک دستگاه مختصات سه محوری بتوان نشان داد
unit strength
قدرت رزمی یکان
unit strength
استعدادیکان
unit cell
سلول واحد
unit categories
انواع مختلف یکانها یا انواع طبقات یکانها از نظر استعدادو سازمان و امادگی رزمی
unit awards
تشویق نامه یکانی
unit awards
جوایز یکانی
unit assembly
یک قسمت مجزا و مستقل از یک دستگاه یا وسیله
unit assembly
یک قطعه مجزا
unit citation
جشنهای یکانی
unit of time
واحد زمانی
unit position
مکان واحد
unit price
واحد بهاء
unit cost
هزینه واحد
unit citation
جشن طبقه بندی یکانها از نظر عملیات یاامادگی رزمی
unit price
واحد قیمت
unit price
قیمت واحد
unit record
تک مدرکی
unit price
بهای واحد
unit record
رکورد واحد
two unit system
دستگاه دو برقی
cost unit
قیمت واحد
motor unit
قسمت موتوروسیله دستگاه موتور
monomeric unit
واحد تکپار
monitor unit
واحد مبصر
monetary unit
واحد پول
monetary unit
واحد پولی
microprocessing unit
واحد ریزپردازنده
measuring unit
واحد سنجش
measuring unit
عضو سنجش
heat unit
واحد حرارت
fuse unit
رابط فیوز نگهدارنده فیوز
fuse unit
واحد فیوز
motor unit
یکان موتوری
functional unit
واحد وفیفه مند
functional unit
واحد در حال کار
functional unit
واحدعملیاتی
functional unit
واحد در حال کار واحد تابعی
fundamental unit
واحدهای اصلی
fundamental unit
یکای بنیادی
fundamental unit
یکای اصلی واحد اصلی
heat unit
کالری
heating unit
سازه گرمساز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com