English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (10 milliseconds)
English Persian
running title عنوان کوچک هر یک ازصفحات کتاب
Other Matches
title نام
title مقابل
title عیار عوض
title فصل
title باب
title حق یاادعا
title استحقاق
title مستند مالکیت
title نامگذاری ونام
title مشخصات دیسک با توجه به محتوای آن
title میله افقی در بالای یک پنجره که نام آن برنامه یا پنجره را بیان میکند
title نام شناسایی فایل یا برنامه یا دیسک
title شهرت
title لقب
title اسم
title عنوان
title سند
title صفحه عنوان کتاب عنوان نوشتن
title استحقاق سند
title کنیه
title لقب
title سمت
title عنوان
title اسم مقام
title حق
title واگذارکردن عنوان دادن به
title لقب دادن
title درجه
title دارنده عنوان قهرمانی
title نام
title اسم
title نام نهادن
title-holder صاحب سند مالکیت
title-holder برندهی مقام قهرمانی
Under the title ( heading) of … تحت عنوان ...
title-holder دارندهی قباله
title-holder قهرمان کنونی
to have a title [ to be titled] لقب دار [صاحب عنوان] بودن
title block قسمت عنوان نامه
What is the title of the book ? عنوان این کتاب چیست ؟
title track قطعهموسیقیکهپسازنام آلبوم میآید
title role نام نقشیکبازیگریاخواننده
courtesy title عنوانیبدونقدرتحقوقیمثلافرادیکهبچههایطبقهاشرافیانرانگهداریمیکنند
title-holders قهرمان کنونی
title-holders برندهی مقام قهرمانی
title-holders دارندهی قباله
title-holders صاحب سند مالکیت
title deeds بنچاق
title deed قباله مالکیت
title deed سند مالکیت
title deed اسناد مالکیت
title deeds قباله
title block قسمت مربوط به درج اطلاعات
title of honour کنایه
title of honour لقب
title of territory مالکیت قلمرو کشور
title of territory مالکیت اقلیم
title page صفحه عنوان کتاب
short title فهرست عناوین قانون
short title عنوان یارمز مخفف یا کوتاه
short title عنوان کوتاه شده
title deeds سند مالکیت
root of title منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
root of title منشاء مالکیت
documents of title سند مالکیت
document of title سند مالکیت
courtes title لقب افتخاری
presumptive title حق فرضی
prescriptive right or title حق مالکیت از راه مرورزمان
appropriation title عنوان سپرده
appropriation title عنوان اعتبار
presumptive title سمت فرضی
retention of title حفظ مالکیت
possessory title سمت مالکیت
possessory title عنوان مالکیت
retention of title ضبط مالکیت
muniment of title دلیل مالکیت
muniment of title دلیل سمت
faults in title درک
up and running اماده برای عملیات کامل
re-running دوباره دویدن
Running <adj.> دویدن
to be in the running مجال برد داشتن
running کارکرد
running در حرکت
running مداوم
running جاری
running مناسب برای مسابقه دو
re-running برنامهی تکراری
re-running نمایش مجدد
running f. جنگ وگریز
running off از خط بیرون افتادن
he came running چون دوان دوان امد
possession by title of ownership تصرف به عنوان مالکیت
running mates نامزد معاونت ریاستجمهوری
running commentary جزئیاتیکاتفاق
running costs پرداختروزانهپول
running amok جنون آنی [روان شناسی]
My nose is running. از بینی ام آب می آید
Blood was running . خون جاری شد
running mates متحد انتخاباتی
He was running like a madman. عین دیوانه ها داشت می دوید
long-running آنچهمدتهادرحالاجراباشد
running track لبهدرحالحرکت
running surface سطحجاری
running mates اسب همگام
running mate متحد انتخاباتی
running mate نامزد معاونت ریاستجمهوری
running mate اسب همگام
I am running out of money . پول من تمام شد. [من دیگر پول ندارم.]
bleeding [running] رنگ پس دادن الیاف و نخ های رنگ شده پس از رنگرزی و بافته شدن فرش
to make the running پیش قدم شدن
running rail ریلسیار
running shoe کفشدوندگی
running amok جنون آدم کشی [روان شناسی]
running fight جنگ و گریز
running board تخته رکاب اتومبیل
running bowline گره دار
running days ایام هفته
running down case دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
running end سر طناب
running fire اتش پی در پی
running fire اتش مداوم
running fix کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
running fix نقطه انتقالی
running free خلاص کار کردن
running free بادبانی با باد پاشنه
running aground به گل نشستن
rum running حمل مشروب قاچاق
hand running بلاانقطاع
gun running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
gun-running واردکردن اسلحه درکشوری بطورقاچاق
base running دویدن بسوی پایگاه
clear for running طناب برای کشیدن ازاد است
concentric running حرکت دورانی
concentric running حرکت چرخشی
continous running گردش دائمی
empty running کارکرد خالی
empty running کارکرد بی اثر
hand running متوالی
hand running پی درپی
running gear قسمت حرکت کننده ماشین
running hand خط مسلسل
running with the ball با توپ دویدن
the sands are running out مدت ضرب الاجل نزدیک است بپایان برسد
strainght running فرود در مسیر مستقیم بااسکیهای موازی
running sand ریگ روان
silent running دور ارام
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
running stitch کوک کوچک زیر و روی پارچه
running time زمان رانش
silent running حرکت زیردریایی با سکوت
silent running سکوت زیردریایی
running torque گشتاور پیچشی حرکت
running water اب جاری
running water اب روان
running bourd رکاب
running sand ماسه بادی
running rigs بکسلهای متحرک دریایی
running hand خط شکسته
running head خط عنوان هرصفحه در متن
running in parallel پردازش موازی
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
running knot خفت
running knot گره بند
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
running noose کمند خفت دار
running part قسمت رونده
running rate اهنگ پاسخ
person running amok فرد دچار جنون آدم کشی [روان شناسی]
retrospective parallel running اجرای سیستم کامپیوتری جدید با داده قدیمی برای اینکه آیا درست کارمیکندیا خیر
Is there train running on time? آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
He is running ( runs ) the factory . او کارخانه را می گرداند
running bow line چشمی زدن به طناب
Its no joke running a factory . اداره کردن یک کارخانه شوخی نیست
'The Catcher in the Rye' [by Salinger / work title] ! ناطور دشت ! یا ! ناتور دشت ! [نام رمانی اثر نویسنده آمریکایی سالینجر]
The car is now in perfect running order . اتوموبیل الان دیگه مرتب وخوب کارمی کند
pneumatic-tyred running wheel چرخشبادبایرچرخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com