English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (4 milliseconds)
English Persian
scope of coverage حیطه پوشش
scope of coverage حوزه عمل
Other Matches
coverage دفاع پوششی
coverage منطقه زیر دید میدان دید
coverage شمول
coverage پوشش
collision coverage شمول جبران تصادمات
coverage diagram دیاگرام منطقه پوشش
coverage rate نرخ پوشش
coverage diagram نمای منطقه زیر پوشش
coverage index کالک نمایش مناطق زیرپوشش شناسایی عکاسی هوایی
coverage rate نزخ مشمول
frequency coverage حیطه فرکانس
gap in coverage ناکافی بودن تضمین
to have social security coverage بوسیله سیستم تامین اجتماعی بیمه بودن
scope وسیله دیدبانی یا بینایی
scope دامنه
b scope صفحه کاتد رادار
scope نوسان نما
scope وسعت
scope میدان
scope میدان دید ازادی عمل
scope مطمح نظر
scope هدف
scope منظور مفاد
scope فحوا
scope قلمرو حوزه
scope نقطه توجه طرح نهایی
scope منظور
scope محدوده
scope گستره
scope چشم انداز
scope منظور از عملیات
scope طول طناب لنگر بیرون از اب
scope حدود
scope حوزه
scope حیطه عمل
scope دامنه رسیدگی
scope محدوده مقادیر که یک متغیر میتواند شامل شود
scope میدان دید
scope هدف عملیات
scope حیطه
scope میدان و برد و حدود
scope طول زنجیر ارتفاع سنج ناو منظور
spotting scope دوربین روی سه پایه
starlight scope دوربین دید شبانه با استفاده از نور ستارگان
stato scope ارتفاع سنج هواپیما
to come within the scope of a contract در حیطه یک قرارداد بودن
to come within the scope of the law در حوزه عمل قانون بودن
stato scope فشار سنج نمودار درجه فشارجوی
snooper scope دوربین تعقیب و دیدبانی
sniper scope دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
expanded scope صفحه گسترده
of a wide scope وسیع
radar scope صفحه رادار
radar scope صفحه دید رادار
scope for one's energies میدان برای ابراز فعالیت
data scope یک دستگاه مخصوص نمایش که کانال ارتباطات داده راکنترل نموده و محتوای اطلاعات منتقل شده روی ان را نمایش میدهد
short scope buoy بویه شناور قائم
main scope tube مجرایاصلیهدف
To extend the scope of ones activities . میدان عملیات خودرا گسترش دادن
short scope buoy بویه پایه کوتاه
To give someone elbow - room ( scope ) . به کسی میدان دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com