Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
seat back adjustment knob
دکمه تنظیم پشتی صندلی
Other Matches
exposure adjustment knob
دکمه نمایش تعداد فیلم
coarse adjustment knob
دکمه تنظیم زیرین
fine adjustment knob
دکمه تنظیم دقیق
condenser adjustment knob
دکمه تنظیم تراکم
seat back
پشتیصندلی
back seat
صندلی عقب اتومبیل
take a back seat
<idiom>
پذیرش پستترین مقام
back-seat drivers
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat drivers
آدم فضول
back-seat driver
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
back-seat driver
آدم فضول
You are a back seat drive.You are on the sidelines.
کنا رگود نشسته یی ومی گی لنگش کن
knob
طبلک
knob
تکمه گردان
knob
دگمه گرد
knob
که قابل چرخش است تا فرآیندی را کنترل کند
knob
پیچ گردونه
knob
شستی
knob
تکمه
knob
دستگیره گویی
knob
گره
outside knob
دکمهخارجی
knob
دکمه
knob
دستگیره دسته
knob
برامدگی
knob
قبه
control knob
دکمههایکنترل
front knob
دستگیریجلویی
inside knob
مهرهداخلی
knob handle
دکمهدستی
focusing knob
برآمدگیتمرکزکننده
hip-knob
سر مناره
door-knob
دستگیره گویی
cleat knob
دگمه انگلیسی
knob tie
گره مقرهای
synaptic knob
تکمه سیناپسی
tuning knob
دکمهتنظیمصدا
tieback knob
طنابکنارزنپرده
stop knob
دکمه
ratchet knob
برآمدگیضامنچرخدنده
platen knob
پیچسطح
temperature control knob
دریچهکنترلدما
canopy release knob
دکمه برقراری سایبان
film rewind knob
دکمهچرخشفیلم
turn and bank knob
دکمهشیبوچرخش
knob and tube wiring
سیمکشی با مقره و لوله
manual focusing knob
دکمهزوم دستی
tow release knob
دکمهرهاییهوا
oven control knob
دکمهکنترلاجاق
temperature set point knob
دکمهتنظیمدما
levelling head locking knob
دکمهقفلسرترازیاب
self adjustment
خودمیزانی
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
adjustment
تطبیق
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustment
میزان
adjustment
اصلاح
adjustment
تسویه
adjustment
تنظیم
adjustment
سازگاری
adjustment
میزان کردن
adjustment
همسازی
adjustment
تعدیل
adjustment
رسیدگی
adjustment
تصفیه
adjustment
تنظیم کردن
zero adjustment
تنظیم نقطه صفر
seat
محل اقامت
seat
مرکز مقر
seat
سرین
seat
نشیمنگاه مسند
seat
وضع بدن ژیمناست روی اسباب با تکیه روی نشیمنگاه
seat
نیمکت
seat
صندلی
seat
جا
seat
مقر
Is this seat taken?
آیا این صندلی گرفته شده است؟
I think that's my seat.
فکر می کنم آن صندلی جای من است.
seat
جایگاه نشاندن
Have a seat, please!
خواهش میکنم بفرمایید !
seat
حرکت تعادلی
seat
قسمت میانی زین اسب
seat
سکوی استقرار
seat
پایه
seat
نشیمنگاه
seat
جایگزین ساختن
Have a seat, please!
خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
please take a seat
خواهش میکنم بفرمایید
take your seat
بنشینیدسرجای خودتان
seat
کفل
precision adjustment
تنظیم دقیق تیر
precision adjustment
تنظیم دقیق
pressure adjustment
تنظیم فشار
coincidence adjustment
تعیین مسافت به وسیله انطباق
precision adjustment
تنظیم تیر دقیق
purity adjustment
تنظیم خلوص
resistance adjustment
میزان پایداری
range adjustment
تنظیم برد
initial adjustment
تنظیم صفر
range adjustment
تنظیم مسافت
automatic adjustment
تهاتر قهری
average adjustment
تصفیه خسارت
height adjustment
میزان ارتفاع
volume adjustment
تنظیم شدت صوت
seasonal adjustment
تعدیلات فصلی
range of adjustment
ناحیه تنظیم
vocational adjustment
سازگاری شغلی
vertical adjustment
تنظیم عمودی
air adjustment
تنظیم ترکش هوایی
partial adjustment
تعدیل جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
adjustment slide
فلز متحرک
coarse adjustment
نظم و ترتیب دانهای
adjustment wheel
چرخ متحرک
fine adjustment
تنظیم فریف
fine adjustment
تنظیم دقیق
halving adjustment
تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
winding adjustment
تنظیم سیم پیچ
depth adjustment
تنظیم عمیق
carburetor adjustment
تنظیم کاربراتور
adjustment pedal
پدال متحرک
price adjustment
تعدیل قیمت
adjustment disorder
اختلالات سازگاری
[روانشاسی]
manual adjustment
تنطیم دستی
sight adjustment
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
social adjustment
سازگاری اجتماعی
tension adjustment
میزان فشار
speed adjustment
تنظیم سرعت
stock adjustment
تعدیل موجودی
stock adjustment
تطبیق موجودی
elevation adjustment
تنظیم کننده بالابر
adjustment mechanism
مکانیسم سازگاری
air adjustment
تنظیم هوا
method of adjustment
روش تعدیل
adjustment of fire
تنظیم تیر
adjustment inventory
پرسشنامه سازگاری
adjustment method
روش تعدیل
adjustment of rools
تنظیم غلطک
address adjustment
تعدیل نشانی
adjustment assistance
کمک تعدیلی
parliamentary seat
صندلی مجلسی
first officer's seat
صندلیخلباناول
the seat thought
مرکز اندیشه یا فکر
the seat of pain
موضع درد
keay seat
جا خار
seat belt
کمربند صندلی هواپیما
reel seat
جایگاهقرقره
primer seat
مقر چاشنی
box seat
صندلی لژ
seat stay
نگهدارندهصندلی
seat cover
پوششصندلی
double seat
صندلیدونفره
dual seat
زینموتور
pillion seat
جای اضافی در موتور سیکلت
a seat by the window
یک صندلی کنار پنجره
hot seat
صندلی برقی
bridge seat
تکیه گاه
the seat of pain
جای درد
ejector seat
صندلی پران
[هواپیمایی]
hot seat
صندلی الکتریکی
seat angle
نبشی نشیمن
seat bars
میلههای تکیه گاه
seat of government
مقر حکومت
seat of the pants
استفاده از تجربه
sliding seat
نشیمنگاه متحرک در قایق مسابقه
ejection seat
صندلی پران
[هواپیمایی]
parliamentary seat
جای مجلسی
seat of settlement
محل نشست ساختمان
book a seat
جا رزرو کردن
straddle seat
تعادل روی پارالل روی دستها با پاهای باز
rear seat
صندلیعقب
window seat
صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
to resign one's seat
از جای مجلسی خود کناره گرفتن
seat-belt
کمربند صندلی هواپیما
hiking seat
تهته اتکای خم شونده در قایق
judgement seat
دادگاه
country seat
خانهی بزرگ روستایی
country seat
خانهی اربابی
jump seat
صندلی تا شو
key seat
جاخار
key seat
شیار خار
ejection seat
صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
he lost the seat
دوباره بوکالت برگزیده نشد
folding seat
صندلی تاشو
governor's seat
حکومت نشین
seat-belts
کمربند صندلی هواپیما
bucket seat
صندلی یکنفری
Where is my seat(place)
جای من کجاست ؟
garden seat
صندلی یانیمکت باغبانی
he lost the seat
مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
forward seat
حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
valve seat
نشیمنگاه سوپاپ
drive's seat
صندلی راننده
governor's seat
حاکم نشین
bridge seat
پاشنه پل
mercy seat
سرپوش رحمت
mercy seat
تخت خدا
captain's seat
محلنشستنکاپیتان
classical seat
وضع بدنی سوارکار روی زین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com