Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (5 milliseconds)
English
Persian
six-pack
شش قوطی
six-pack
نیم دوجین
Other Matches
pack off
روانه کردن
pack
تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
pack
با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack
ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack
تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack
فشرده سازی
pack up
بستن
pack up
دست از کارکشیدن
to pack off
روانه کردن
to pack off
بیرون کردن
pack
فشردن
pack
بسته کردن
pack
متراکم کردن فشردن
pack
بزور جا دادن
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
توده کردن بزور چپاندن
pack
کوله پشتی
pack
بقچه
pack
دسته گروه
pack
قرار دادن
pack
بسته بندی کردن
pack
بسته
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
pack
بارکردن بردن
pack
فرستادن
pack
وسیله محمول
pack
بار
pack
محمول بادواب
trade pack
بسته بندی تجاری
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
survival pack
بسته نجات
summit pack
کوله قله
power pack
جعبه تغذیه
power pack
دستگاه تنظیم برق
pack staff
بارنگهدار
pack staff
بغچه نگه دار
wolf pack
گله گرگ
wolf pack
حمله گرگ
wolf pack
حمله چندزیردریایی با هم به هدف
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
a face-pack
ماسک صورت
A pack of lies .
یک مشت دروغ
To pack a suitcase.
چمدان بستن
face pack
مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
film pack
جایفیلم
emery pack
جاسوزنی
cigarette pack
بستهسیگار
pack ice
یخ شناور
pack ice
یختوده
pack ice
رجوع شود به pack ice
pack saddle
زین بارگیری
disk pack
گروه بسته
gravel pack
پوشش شنی
flat pack
بسته مسطح
dry pack
مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
dismountable pack
بسته قابل پیاده سازی
disk pack
بسته دیسک
disk pack
گرده بسته
pack animal
چهارپا
amphibious pack
تک اب خاکی
amphibious pack
بارهای اب خاکی
ab power pack
جعبه تغذیه ا.ب
pack animal
حیوان باربر
climbing pack
کوله پشتی
pack animals
حیوان باربر
imagery pack
بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
pack road
جاده مال رو
pack horse
بارگیر
pack horse
یابو
pack horse
اسب بارکش
pack frame
کوله پشتی زین دار
pack cloth
لفاف بارپیچی
pack box
بسته
pack box
پاکت
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack artillery
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
pack saddle
زین مخصوص بار
pack annealing
التهاب لفافی
pack animals
چهارپا
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
a pack of ravening wolves
یک گروه گرگ ژیان
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
pack annealing furnace
کوره التهاب لفافی
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
The kings horse has been called a pack horse.
<proverb>
به اسب شاه گفتند یابو .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com