Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
small craft warning
پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
Other Matches
small craft
کرجی ها
small craft
کشتیهای کوچک ضتی ب
craft
مهارت نیرنگ
craft
شناوک
craft
شناوه کوچک
craft
حرفه
craft
صنعت
craft
هنر
craft
پیشه
craft
وسیله حمل و نقل
craft
کشتی وسیله سرگرمی هنر دستی قایق
wood craft
جنگل شناسی از لحاظ شکار
craft union
اتحادیه متشکل از متخصصین فن یاصنعت یا حرفه خاص
craft union
اتحادیه صنفی
craft guild
صنف پیشه وران
assault craft
ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
assault craft
ناوچه نیروبر
air craft
هواپیما
landing craft
کرجی ساحلی
service craft
ناوهای خدماتی دریایی
hover craft
هاور کرافت
leech craft
پزشکی
mother craft
بچه پروری
rotor craft
هواپیمای ملخ دار
service craft
قایق گشتی
state craft
سیاستمداری
stage craft
فن درست کردن نمایش
king craft
سیاست پادشاهی
king craft
سیاست
space craft
فضاپیما
To be a master of ones craft.
درفن خود استاد بودن
king craft
کشورداری
hover craft
هواناو
mother craft
مادری
landing craft assault
قایق نیرو پیاده کن
landing craft tank
ناو تانک پیاده کن
landing craft raiding
قایق هجومی
tile maker's craft
کاشیگری
craft reimbursable supply
اماد قابل جایگزین مربوط به هنرهای دستی اماد مصرف شدنی هنرهای دستی
craft revolving fund
حساب اعتبار مربوط به امادهنرهای دستی اعتبار خریدوسایل صنایع دستی
warning
اخطاریه دادگاه
as warning to
برای عبرت
as a warning to others
برای عبرت دیگران
warning
اعلام خطر کردن هشدار
warning
خبر
warning
اگهی
warning
که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
warning
توجه به خط ر ممکن
warning
اخطار
warning
هشدار
warning
اژیر هشدار
warning
عبرت
warning
اطلاع
warning
اعلام خطر
warning
زنگ خطر
warning
اشاره
warning
تحذیر
issue a warning
اخطار صادر کردن
early warning
اعلام خطر کردن
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning
اعلام خطر کردن
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
warning net
شبکه اعلام خطر
warning light
لامپ خطر
warning light
چراغ خطر
warning net
شبکه اژیر
warning cries
فریادهای هشدار
local warning
اعلام خطر محلی
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
warning agent
گند گاز
storm warning
پرچم قرمز با مرکز سیاه یا 2چراغ قرمز بعلامت باد شدید
warning order
دستور اگهی
warning device
وسیلههشدار
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning pipe
لوله سرریز
warning pipe
لوله خبر
warning radar
رادار هشدار دهنده
warning sign
علامت احضار
warning signal
علامت اعلام خطر
warning track
منطقهجریمه
warning system
سیستم خبردهنده
warning plate
صفحههشدار
warning sign
علامت اخطار
warning system
سیستم الارم
warning line
خط اخطار
warning signal
علامت خطر
warning lights
چراغهشدار
He took no heed of my warning.
به اخطار من توجهی نکرد
oil warning light
چراغهشدارروغن
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
airspace warning area
منطقه اعلام خطر هوایی
air warning net
شبکه اعلام خطر هوایی
foil warning line
حلقهاخطارخنثیکننده
battery warning light
چراغهشدارباطری
airborne early warning
راداراعلام خطر نصب شده روی هواپیما
on-air warning light
نورهشدارنورروشن
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
danger warning level
مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
danger warning level
حداقل موجودی
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
The warning light seems to have malfunctioned.
چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
sabre and epee warning line
خطهشداردرمسابقهاپوشمیشیربازی
seat-belt warning light
چراغهشدارکمربندایمنی
oil pressure warning indicator
شاخصهشدارفشارروغن
main beam warning light
اشعهاصلینورهشداردهنده
door open warning light
چراغهشداربرایبازبودندر
low fuel warning light
چراغهشدارکمبودبنزین
Drive on dimmed headlights !
[Warning to drivers]
با نور پایین حرکت کنید!
[هشدار به رانندگان]
small ad
تبلیغ
small
بزرگ نه
It's too small
آن خیلی کوچک است.
small
دون
small
خرده
small
کوچک
small
محقر خفیف
small
پست
small
غیر مهم
small
جزئی کم
small
ریز
small
کوچک شدن یاکردن
small
جزیی
small
کم
small arms
سلاحهای سبک
small fry
بچگانه
small fry
کوچک
small talk
حرف بیهوده زدن
small arms
جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
small arms
سلاحهای کالیبر کوچک
small talk
حرف مفت
small-town
کم سروصدا
small-town
شهرستانی
money of small d.
پول خرد
small-scale
بمقدار کم
small ale
ابجو ابکی وارزان
small change
کم اهمیت
small change
پول خرد
small change
کم ارزش
great and small
خردوبزرگ
small change
ناچیز
small-town
وابسته به شهرهای کوچک
small blade
تیغکوچک
small-scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale
بمقدار کم
small-minded
کوته نظر
the small hours
ساعات بعد از نیمه شب
small-time
بی اهمیت
small hours
سحرگاهان
I have no small change.
من پول خرد ندارم.
small-time
ناچیز
small time
بی اهمیت
small time
ناچیز
a small grimace
اخم
a small grimace
معوج سازی
[صورت]
a small grimace
شکلک
[به خاطر قهر بودن]
Just a small portion.
یک پرس کوچک
I'd like some small change.
من قدری پول خرد میخواهم.
small-scale
مقیاس کوچک
small-scale
بمقیاس کم
small scale
طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small business
تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
small businessman
تاجرشرکتهایکوچک
small screen
صفحهتلویزیون
My salary is too small for me .
کمترین توجهی نکرد
This position is much too small for me .
این سمت برای من خیلی کوچک است
small scale
مقیاس کوچک
small fry
<idiom>
شخص غیر مهم ،جوانان
small scale
بمقیاس کم
a small car
یک اتومبیل کوچک
No small number of ...
تعداد زیادی
[از مردم]
he has a small p in shimran
او ملک کوچکی درشمیران دارد
small farmers
کشاورزان خرد یا کم مایه
small merchants
کسبه جزء
small minded
کوته نظر
small minded
دارای ذوق واستعداد محدود
small bore
جنگ افزار کالیبر کوچک
small cloths
نیم شلواری
small cloths
جامه بچگانه
small lot
نوبهای که تعداد مهمات یا خرج ان کم است
small potato
ادم یا چیز بی اهمیت
small print
چاپ ریز
small clothes
جامه بچه گانه
small bells
زنگوله
small lot
نوبه کم تعداد
small letters
حروف کوچک چون bوa
small game
پرندگان وپستانداران شکاری کوچک
small game
پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
small detail
جزء کوچک
small gross
قراص کوچک
small hours
ساعات عبادت صبحگاهی
small beer
ابجو پست وکم الکل
small intestine
روده کوچک
small intestine
معاء دقاق
small intestine
روده باریک
small letter
حرف ریز
small clothes
نیم شلواری
small beer
چیز بی اهمیت
small tool
ابزار کوچک
small truck
کامیون کوچک
live in a small way
با قناعت زندگی کردن
small beam
تیرچه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com