English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (10 milliseconds)
English Persian
small scale بمقدار کم
small scale بمقیاس کم
small scale مقیاس کوچک
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
Search result with all words
small-scale بمقدار کم
small-scale بمقیاس کم
small-scale مقیاس کوچک
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small scale industry صنعت به مقیاس کوچک
small scale integration مجتمع سازی در مقیاس کوچک
small scale integration قطعه
a building of small scale عمارت کوچک
Other Matches
small ad تبلیغ
small خرده
small بزرگ نه
It's too small آن خیلی کوچک است.
small دون
small کوچک شدن یاکردن
small جزئی کم
small غیر مهم
small پست
small محقر خفیف
small ریز
small جزیی
small کم
small کوچک
small letter حرف ریز
small intestine روده باریک
small intestine معاء دقاق
small lot نوبهای که تعداد مهمات یا خرج ان کم است
Just a small portion. یک پرس کوچک
small business تجارتوشرکتکوچککهتعدادکارمندانآنزیادنیست
small businessman تاجرشرکتهایکوچک
small letters حروف کوچک چون bوa
a small car یک اتومبیل کوچک
small fry <idiom> شخص غیر مهم ،جوانان
small lot نوبه کم تعداد
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
My salary is too small for me . کمترین توجهی نکرد
money of small d. پول خرد
I'd like some small change. من قدری پول خرد میخواهم.
small screen صفحهتلویزیون
small stuff ریسمان
small timer ادم بی اهمیت
small tool ابزار کوچک
live in a small way بدون سر و صدا زندگی کردن
live in a small way با قناعت زندگی کردن
great and small خردوبزرگ
small truck کامیون کوچک
they sing small now اکنون دیگر صداشان در نمیاید
he has a small p in shimran او ملک کوچکی درشمیران دارد
he has small greek کمی یونانی میداند
they sing small now دیگر جیک نمیزنند
they sing small now سرافکنده شده اند
to grind small خوب نرم کردن
small cloths نیم شلواری
to live in a small way با هزینه کم و بی سر وصدازندگی کردن
small stuff طناب نازک
small sircraft هواپیمای کوچک
small shot ساچمه
small merchants کسبه جزء
small minded کوته نظر
small blade تیغکوچک
small minded دارای ذوق واستعداد محدود
small potato ادم یا چیز بی اهمیت
small print چاپ ریز
small print حروف چاپی ریز
small-town کم سروصدا
small-town شهرستانی
small-town وابسته به شهرهای کوچک
small change ناچیز
small change کم اهمیت
small ship کشتی کوچک یا با طول کم
small change کم ارزش
small change پول خرد
it is ridiculously small بقدری کوچک است که ادم خنده اش میگیرد
small intestine روده کوچک
small ale ابجو ابکی وارزان
small craft کشتیهای کوچک ضتی ب
small detail جزء کوچک
small farmers کشاورزان خرد یا کم مایه
small game پرندگان وپستانداران شکاری کوچک
small time ناچیز
small time بی اهمیت
small-time ناچیز
small-time بی اهمیت
No small number of ... تعداد زیادی [از مردم]
a small grimace شکلک [به خاطر قهر بودن]
small craft کرجی ها
small cloths جامه بچگانه
small clothes جامه بچه گانه
small ball پرتاب بی حالت
small beam تیرچه
small beer چیز بی اهمیت
small beer ابجو پست وکم الکل
small bells زنگوله
small bore جنگ افزار کالیبر کوچک
small circle دایره صغیره سماوی
small circle دایره صغیره
small claim ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
small talk حرف بیهوده زدن
small clothes نیم شلواری
small-minded کوته نظر
the small hours ساعات بعد از نیمه شب
small game پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
I have no small change. من پول خرد ندارم.
small talk حرف مفت
small gross قراص کوچک
small fry بچگانه
small hours ساعات عبادت صبحگاهی
small hours سحرگاهان
small fry کوچک
a small grimace معوج سازی [صورت]
small arms سلاحهای کالیبر کوچک
small arms جنگ افزارسبک یا کالیبر کوچک
small arms سلاحهای سبک
a small grimace اخم
small detached house خانهتکیکوچک
small-minded opinions عقاید کوته نظر
small business computer کامپیوتر کوچک تجاری
I asked for a small portion. من یک پرس کوچک سفارش دادم.
his face is p with small pox رویش ازابله پرازچاله است
small hand cultivator ماشینشخمزنیکوچکدستی
small country town شهرستان کوچک
The ring is too small for my finger. انگشتر به انگشتم ( دستم ) نمی رود
small pair of compasses پرگاره
small earthen pot دیزی
small pieces of bread خرده یاریزه نان
small craft warning پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
small drawstring bag کیفکوچککیسهای
small reservoir at well top منبع
small claims court دادگاه دعاوی کوچک
small piece of brick کلوک
She is svelt . she has a small waist . دختر کمر باریکی است
Do not entrust great affairs to the small. <proverb> به خردان مفرماى کار درشت .
Trifling ( small) happenings of life . اتفاقات ( وقایع )کوچک زندگی
small computer system interface میانجی سیستم کامپیوتری کوچک
small computer systems interface واسط موازی سریع استاندارد , برای اتصال کامپیوتر به وسایل جانبی
Fancy meeting you here ! this is indeed a small woeld ! this is pleasant surprise ! شما کجا اینجا کجا !
scale down کاهش
to scale down پایین اوردن ومطابق مقیاس قراردادن
scale up افزایش به نسبت ثابت
scale up افزایش مقیاس
scale value ارزش مقیاسی
m f scale مقیاس نرینگی- مادینگی
t scale مقیاس T
scale down کاهش تدریجی
scale down کاهش مقیاس
scale down به نسبت ثابت
scale up افزایش
k scale مقیاس ک
scale مقیاس
scale قطعه
scale کار کردن با حجم کوچک یا بزرگ داده
scale مشابه 8865
scale نرخ دو مقدار
scale مقیاس گذاشتن
scale دسته بندی
scale ن
scale فلس پشم [این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
scale مقیاس کردن
scale حرکت تعادلی ژیمناستیک کندن فلسهای ماهی
scale درجه بندی
scale درجه
scale خطکش
scale طبله
scale میزان مقیاس درجه
scale شاخص
scale ستون درجه رسوب جدار داخلی دیگ بخارناو
scale جدول
scale ترازو
scale قپان
scale مقیاس نقشه
scale طبلک درجه
scale کمتریا افزایش نسبت
x scale در عکس هوایی مایل مقیاس خطی است که موازی با خط افق حقیقی عکس کشیده میشودc
two scale دودویی
two scale دو مقیاسی
to scale up or down مقیاس چیزیرابزرگتر یاکوچکتر کردن
f scale مقیاس اف
y scale در عکس هوایی مایل مقیاسی خطی است که موازی با خط محوراصلی عرضها کشیده میشود
x scale مقیاس طولی عکس
z scale نوعی مقیاس خطی روی عکس هوایی مورب که برای اندازه گیری ارتفاع اشیاء به کار می رود
z scale مقیاس " زی "
windage scale مقیاس تغییر سمت
swan scale تعادل ژیمناست روی یک پاروی چوب موازنه
stanine scale مقیاس نه بخشی
vertical scale عقربه نشان دهنده میزان صعود هواپیما عقربه صعود مقیاس ارتفاع
splash scale طبلهای که انحراف ترکش گلوله را از هدف با ان اندازه گیری می کنند
spectral scale مقیاس طیفی
temperature scale مقیاس دما
to scale awall بالارفتن ازدیوار
to sink in the scale پایین رفتن
to sink in the scale در مقام تنزل کردن
sight scale طبله نشانه روی
sight scale مقیاس نشانه روی
site scale طبله تراز
site scale دستگاه تراز توپ
to turn the scale قاطع بودن
to turn the scale قطعی بودن
tonal scale مقیاس صوتی
exposure scale جدول پرتوگیری [عکاسی]
the scale preponderates کفه ترازو پایین میرود
transverse scale مقیاس عرضی
windage scale مقیاس تصحیح سمت دستگاه درجه
distance scale مقیاسمسافت
At the rate of . On a scale of . به میزان
vernier scale قالبنمایش
transfer scale پایهانتقال
tempo scale میزانتمپو
scale leaf برگقطعهای
letter scale مقیاسنامهها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com