English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 146 (7 milliseconds)
English Persian
star facet (8) تراشستارهای
Other Matches
facet سطوح کوچک جواهر و سنگهای قیمتی تراش
facet شکل
facet منظر
facet بند مفصل
facet رویه
facet سطح گیاه
facet صورت کوچک
pavilion facet (8) قسمت8تراشه
facet theory نظریه رویه ها
bezel facet (8) تراشسطوحکوچکنگینشکل
lower girdle facet (1 6) احاطهکننده61تراشهپائینی
upper girdle facet (1 6) احاطهکننده61تراشهبالایی
five star افسر پنج ستارهای
two star دوستارهای
two star سرلشکر
d. star ستاره جفتی
all star تیم تمام ستاره
all-star تیم تمام ستاره
two star دریا دار
co-star نقش مشترک داشتن
co-star همبازیگری کردن
co-star همبازی
co-star همبازیگر
star ستاره نمایش وسینماشدن درخشیدن
star نوعی قایق دونفره
star باستاره زینت کردن
star نجم
star کوکب
star نشان ستاره اختر
star ستاره
star انجم
star crossed بدشانس
star of bethlehem ستاره بیت اللحم
star of bethlehem عیسی
star program برنامه کامل
star cloud سحابی ستارهای
star program بدون خطا اجرا شود
star sapphire یاقوت کبود درخشان
star cloud ابری ستارهای
star shell گلوله نورافشان
star shell گلوله منور
star network شبکه ستارهای
star handle دستگیره گردان
star crossed دارای ستاره نحس
star drag وسیله کشیدن نخ روی قرقره ماهیگیری
star connection اتصال ستاره
star connection اتصال ستارهای
star nebula سحابی ستارهای
star nebula ابری ستارهای
star finder ستاره یاب
star globe ستاره یاب کروی
star grass هر نوع گیاه گل ستارهای
star spangled مزین به ستاره
star spangled ستاره نشان
the north star ستاره قطبی یا شمالی
word star یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
star diagonal ستارهمورب
Star Wars جنگ فضایی
star voltage ولتاژ ستاره
lucky star <idiom> ستاره بخت واقبال
star-studded فیلمیااجرائیکهستارههایزیادیدرآنبازیمیکنند
star sign علامتزودیاک
rising star آیندهدار باآتیه
film star ستارهیکفیلم- سوپراستار
star circuit مدار ستارهای
star chart نقشه ستارگان
star thistle قنطوریون ستارهای گل توری
Lesghi star ستاره لسگی [این طرح را ستاره شاهسون نیز می نامند و در فرش های ترکیه و قفقاز و ایران بکار می رود. خود طرح از یک ستاره هشت وجهی با چهار فلش به سمت داخل تشکیل می گردد.]
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
star turn موضوع مهم وقابل توجه
star washer واشر ستاره ای
star anise بادیان ختایی
star bit بیت ستاره
star catalogue فهرست ستارگان
star chamber دادگاه عالی مدنی وجنایی
star chamber جابرانه وسری
star design طرح ستاره ای شکل [این طرح به گونه های مختلف در فرش های مناطق مختلف مورد استفاده قرار می گیرد. گاه بصورت ترنج و گاه بصورت تزئین در متن.]
shooting star ستاره ثاقب
campaign star نشان جنگی ستاره
cascaded star روش گره ها در شبکه با توپولوژی ستاره با بیش از یک hub که در صورت مشکل پشتیبانی از آن ایجاد میکند
day star ستاره بامداد
day star خورشید
dog star ستاره شعرای یمانی ستاره کاروان کش
double star دوتایی
double star دوگانه
double star ستاره مزدوج ستاره دوتایی ستاره دوگانه
dwarf star ستاره کوتوله
Energy Star استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
evening star ناهید
evening star زهره
evening star برجیس
blazing star هرچیزی که موردتوجه دیگران باشد
blazing star ستاره دنباله دار
shooting star تیرشهاب
Pole Star Polaris
Pole Star ستاره قطبی
Pole Star جدی
falling star شهاب
falling star ثاقب
falling star تیرشهاب
falling star حجر سماوی
falling star تیر شهاب
shooting star شهاب ثاقب
falling star شخانه
binary star دوتایی
binary star ستاره دوگانه ستاره دوتایی ستاره مزدوج
evening star مشتری
evening star عطارد
morning star ستاره صبح
morning star زهره
morning star ستاره بامدادی
multiple star ستاره چندگانه
neutron star ستاره نوترونی
north star ستاره قطبی
north star ستاره شمالی
north star جدی
proto star پیش ستاره
pulsating star ستاره ضربان دار
pulsating star ستاره تپنده
radio star اختر رادیو
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
moring star زهره
gaint star ستاره غول
giant star ستاره بزرگ و درخشان
fixed star ثوابت
interconnected star اتصال زیگزاگی
fixed star ستاره ثابت
jet star نوعی هواپیمای کوچک حمل ونقل چهار موتوره جت
moring star ستاره بامداد
moring star ستاره صبح ناهید
moring star شباهنگ
evening star ستاره شامگاهی
Guernsey Star-of-Bethlehem سیر ناپل
He has not a single star in all the seven skies. <proverb> یک ستاره در هفت آسمان ندارد.
hitch one's wagon to a star <idiom> دنبال هدف رفتن
bronze service star نشان خدمت برنزی
open star cluster خوشه باز ستارهای
heliacal rising of a star طلوع نمودارستاره پیش ازخورشید
heliacal setting of a star افول نمودارستاره پیش ازخورشید
star delta switch کلید ستاره مثلث
star network topology شبکهای از چندین ماشین که هر گره آن به hub مرکزی وصل است
bronze star medal مدال ستاره برنز
born under an unlucky star بد اختر
The box office star of 1980. پول ساز ترین هنر پیشه سال 1980
section of a follicle: star anise قسمتهایمختلفبرگه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com